دسته: استراتژی

  • تغییر فرهنگ سازمانی، بعد انسانی و عوامل مهم آن

    تغییر فرهنگ سازمانی، بعد انسانی و عوامل مهم آن

    الف- ابعاد تغییر فرهنگ:

    تغییر فرهنگ سازمانی یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال حیاتی‌ترین اقدامات مدیریتی است، زیرا فرهنگ در واقع «شخصیت» سازمان است. برای درک ابعاد آن، می‌توان از مدل‌های متعددی استفاده کرد، اما به‌طور کلی تغییر فرهنگ را می‌توان در پنج بعد اصلی بررسی کرد:

     

    ۱. بعد ساختاری (Structural Dimension)

    این بعد شامل تغییر در چارچوب‌های ملموس سازمان است. فرهنگ با ساختار گره خورده است؛ اگر می‌خواهید فرهنگ «مشارکتی» را جایگزین «سلسله‌مراتب سخت» کنید، باید:

    – ساختار را تخت‌تر (Flat) کنید.
    – شرح وظایف را منعطف‌تر بنویسید.
    – سیستم‌های گزارش‌دهی را تغییر دهید تا ارتباطات راحت‌تر شود.

     

    2. بعد سیستم‌ها و فرآیندها (Systems & Processes)

    فرهنگ در تکرار رفتارها نهادینه می‌شود. برای تغییر آن باید «قوانین بازی» را تغییر داد:

    2.1. سیستم ارزیابی عملکرد:

    اگر فرهنگ «نوآوری» می‌خواهید، نباید فقط بر مبنای کاهش خطا ارزیابی کنید، بلکه باید سیستم و شاخص های ارزیابی و پاداش و تنبیه را هم تغییر دهید. باید فرایند و سازوکاری تعبیه کنید که بتوانید به «تلاش برای تجربه کردن» هم پاداش بدهید.

    2.2. فرآیندهای تصمیم‌گیری:

    آیا تصمیمات متمرکز است یا توزیع‌شده؟ تغییر این فرآیندها از متمرکز به فراگیر، فرهنگِ مسئولیت‌پذیری را تغییر می‌دهد.

     

    ۳. بعد انسانی و مدیریتی (People & Leadership)

    این حیاتی‌ترین بعد است. رفتار رهبران، «سقف فرهنگی» سازمان را تعیین می‌کند.

    3.1. الگوسازی رهبری:

    مدیران باید دقیقاً همان رفتاری را نشان دهند که سازمان به دنبال آن است.

    3.2. آموزش و توسعه:

    وقتی به دنبال تغییر در فرهنگ سازمان هستید، در چیدمان و طراحی دوره¬های آموزشی لازم است به تقویت مهارت‌های نرم مورد نیاز برای فرهنگ جدید بهای کافی بدهید.

     

    ۴. بعد پاداش و تنبیه (Incentives & Recognition)

    انسان‌ها کاری را انجام می‌دهند که برای آن پاداش می‌گیرند.

    – اگر سازمان دم از «کار تیمی» می‌زند اما پاداش‌ها فقط به «عملکرد فردی» تعلق می‌گیرد، تغییر فرهنگ شکست خواهد ‌خورد.

    – سیستم‌های پاداش باید رفتارهای جدید (مثلاً شفافیت، ریسک‌پذیری یا مشتری‌مداری) را تقویت کنند.

     

    ۵. بعد نمادین و معنایی (Symbolic Dimension)

    این بعد از تغییر فرهنگ سازمانی، به ارزش‌ها و باورهای عمیق برمی‌گردد.

    5.1. داستان‌ها و روایات:

    چه داستان‌هایی در سازمان تعریف می‌شود؟ (مثلاً داستان شکست‌های یادگیرنده به جای تنبیه).

    5.2. آداب و رسوم:

    جلسات، نحوه تعامل در فضای اداری، جشن‌ها و حتی دکوراسیون محیط کار، همگی نمادهای فرهنگ هستند. تغییر این‌ها پیام‌های قدرتمندی برای شروع تغییر به کارکنان می‌فرستد.

     

    ب- نکته کلیدی در تغییر فرهنگ:

    تغییر فرهنگ معمولاً از طریق یک «تغییر رفتارِ اجباری» (از طریق تغییر سیستم‌ها و ساختارها) شروع می‌شود و سپس به یک «باور درونی» (بعد نمادین) تبدیل می‌شود.
    بعد انسانی تغییر فرهنگ سازمانی یعنی آن بخش از تغییر که مستقیماً به افراد، رفتارشان، انگیزه‌هایشان، نگرششان و روابطشان مربوط می‌شود. اگر این بُعد درست مدیریت نشود، حتی بهترین ساختارها و سیستم‌ها هم اثر کمی خواهند داشت.

     

    پ- عوامل مهم در بعد انسانی تغییر فرهنگ

    در این بخش می خواهم به طور مبسوط تر به بعد انسانی و مدیریتی تغییر فرهنگ بپردازم و مهمترین عوامل موثر در این بعد را تشریح کنم.

    مهم‌ترین عوامل دخیل در بعد انسانی تغییر فرهنگ، عبارت‌اند از:

    1- رهبری و الگوسازی
    2- باورها و نگرش‌ها
    3- انگیزه و نیازهای فردی
    4- مقاومت در برابر تغییر
    5- مشارکت کارکنان
    6- اعتماد
    7- ارتباطات شفاف
    8- مهارت و آمادگی
    9- هویت حرفه‌ای
    10- احساس عدالت

     

    1) رهبری و الگوی رفتاری مدیران

    مهم‌ترین عامل انسانی در تغییر فرهنگ، رفتار مدیران و رهبران است.

    کارکنان بیشتر از حرف‌ها، به رفتار واقعی مدیران نگاه می کنند.

    – آیا مدیر خودش به ارزش‌های جدید پایبند است؟
    – آیا در عمل شفاف، پاسخ‌گو و محترمانه رفتار می‌کند؟
    – آیا در برابر تغییر مقاومت نشان می‌دهد یا خودش پیش‌قدم است؟

    مثال: اگر سازمان می‌خواهد فرهنگ «صداقت و شفافیت» داشته باشد، ولی مدیران اطلاعات را پنهان کنند، فرهنگ جدید شکل نمی‌گیرد.

     

    2) باورها و ذهنیت کارکنان

    فرهنگ فقط رفتار بیرونی نیست؛ به باورها و فرض‌های ذهنی افراد هم مربوط است.

    مثلاً کارکنان ممکن است به این باور رسیده باشند که:

    – «تغییر همیشه به ضرر ماست»
    – «اگر اشتباه کنیم تنبیه می‌شویم»
    – «اینجا کسی به پیشنهادهای ما توجه نمی‌کند»

    این باورها اگر اصلاح نشوند، مقاومت در برابر تغییر ادامه پیدا می‌کند.

     

    3) انگیزه و نیازهای فردی

    افراد زمانی با تغییر همراه می‌شوند که احساس کنند این تغییر:

    – برایشان معنا دارد.
    – به رشد آنها کمک می‌کند.
    – امنیت شغلی‌شان را تهدید نمی‌کند.
    – منافع شخصی یا حرفه‌ای‌شان را به خطر جدی نمی‌اندازد.

    اگر تغییر فقط از بالا تحمیل شود و نیازهای انسانی نادیده گرفته شوند، معمولاً مقاومت شکل می‌گیرد.

     

    4) مقاومت در برابر تغییر

    مقاومت یک واکنش طبیعی انسانی است، نه لزوماً یک مشکل اخلاقی.

    دلایل مقاومت می‌تواند شامل این‌ها باشد:

    – ترس از ناشناخته
    – ترس از از دست دادن قدرت یا موقعیت
    – عادت به روش‌های قدیمی
    – بی‌اعتمادی به مدیران
    – تجربه‌های بد قبلی از تغییر

    مدیریت این مقاومت یکی از کلیدی‌ترین جنبه‌های بعد انسانی است.

    5) مشارکت و درگیری ذهنی کارکنان

    هرچه کارکنان بیشتر در فرآیند تغییر مشارکت داده شوند، احتمال پذیرش بیشتر می‌شود.

    – آیا در طراحی تغییر از آنها نظرخواهی شده؟
    – آیا حس می‌کنند در تصمیم‌ها سهم دارند؟
    – آیا صرفاً اجرا کننده‌اند یا بخشی از راه‌حل؟

    مشارکت، حس مالکیت ایجاد می‌کند.

     

    6) اعتماد سازمانی

    بدون اعتماد، تغییر فرهنگ بسیار سخت می‌شود.

    اعتماد یعنی کارکنان باور داشته باشند که:

    – مدیران صادق‌اند.
    – تصمیم‌ها منصفانه‌اند.
    – تغییرات برای منافع واقعی سازمان است، نه فقط برای فشار بیشتر بر کارکنان.

    اگر اعتماد پایین باشد، حتی تغییرات مفید هم با بدبینی مواجه می‌شوند.

     

    7) ارتباطات انسانی و شفافیت

    نحوه ارتباط در سازمان بسیار مهم است.

    – آیا اطلاعات تغییر به‌موقع و روشن منتقل می‌شود؟
    – آیا مدیران فقط دستور می‌دهند یا گفت‌وگو هم می‌کنند؟
    – آیا به نگرانی‌ها گوش داده می‌شود؟

    ارتباط ضعیف، شایعه و ترس تولید می‌کند؛ ارتباط خوب، پذیرش و همراهی را افزایش می‌دهد.

     

    8) مهارت‌ها و آمادگی افراد

    گاهی مشکل فرهنگ نیست، مشکل آمادگی انسانی است.

    ممکن است کارکنان:

    – مهارت لازم برای رفتار جدید را نداشته باشند.
    – با روش‌های جدید کار آشنا نباشند.
    – آموزش کافی ندیده باشند.

    تغییر فرهنگی بدون توسعه مهارت‌ها موفقیت آمیز نخواهد بود.

     

    9) هویت فردی و حرفه‌ای

    تغییر فرهنگی ممکن است با «هویت» افراد گره بخورد.

    مثلاً اگر یک گروه سال‌ها به سبک خاصی کار کرده، تغییر آن سبک ممکن است برایشان به معنای:

    – بی‌ارزش شدن تجربه‌شان
    – زیر سؤال رفتن تخصص شان
    – از دست رفتن جایگاهشان

    باید تغییر را طوری طراحی کرد که همچنان هویت افراد محترم شمرده شود.

     

    10) احساس عدالت

    کارکنان وقتی تغییر را می‌پذیرند که آن را منصفانه بدانند.

    منصفانه بودن تغییر یعنی برقراری عدالت در:

    – شیوه توزیع فرصت‌ها
    – نحوه ارزیابی عملکرد
    – تخصیص پاداش‌ها
    – برخورد با خطاهای افراد
    – شنیده شدن صداهای مختلف

    بی‌عدالتی، یکی از سریع‌ترین عوامل تخریب فرهنگ جدید است.

     

    ت – جدول خلاصه موارد

    این جدول، چکیده‌ای از مهم‌ترین عوامل در «بعد انسانی» تغییر فرهنگ سازمانی است که برای تحلیل وضعیت موجود یا طراحی برنامه‌های مداخله‌ای بسیار کاربردی است:

     

    عامل انسانی                       محل اصلی تمرکز                                    نقش در تغییر
    رهبری و الگو سازی            رفتار مدیران در عمل                                 تبدیل ارزش از حرف به واقعیت
    اعتماد سازمانی                  سطح اطمینان کارکنان به مدیران              کاهش بدبینی و افزایش پذیرش تغییر
    باورها و ذهنیت ها               پیش فرض های ذهنی افراد                      حذف موانع ذهنی و کلیشه های قدیمی
    مشارکت و مالکیت            میزان درگیری کارکنان در تصمیمات            تبدیل «دستور از بالا» به «تعهد جمعی»
    ارتباطات شفاف                کیفیت و سرعت انتقال پیام ها                    کاهش ابهام و جلوگیری از شایعات
    مهارت و توانمندی              آمادگی فنی و نرم برای رفتارهای جدید        کاهش ترس ناشی از احساس ناتوانی در انجام کار
    عدالت و انصاف                 ادراک کارکنان از توزیع پاداش و فرصت      حفظ انگیزه و جلوگیری از خشم سازمانی
    هویت حرفه ای                   جایگاه و ارزش افراد در ساختار جدید         احترام به کسوت حرفه ای و جلوگیری از ایجاد موانع و مقاومت
    انگیزه و نیاز                        محرک های مادی و معنوی فردی                همسو کردن اهداف فردی با اهداف کلان
    مدیریت مقاومت                شناسایی و پاسخ به واکنش های دفاعی      تبدیل واکنش های منفی به فرصت یادگیری

     

    چطور از این جدول استفاده کنید؟

    اگر قصد دارید این موضوع را در سازمان خود تحلیل کنید، می‌توانید این جدول را به عنوان یک چک‌لیست ارزیابی» در نظر بگیرید و به هر کدام از این ۱۰ عامل، نمره‌ای از ۱ تا ۵ بدهید. برای هر عامل از این الگو استفاده کنید:

    نمره ۱-2: ضعف جدی (نیاز به مداخله فوری).
    نمره ۳: وضعیت متوسط (نیاز به تقویت).
    نمره ۴- ۵: نقطه قوت (می‌تواند پیشرانِ سایر تغییرات باشد).

     


    شما که حتما به ارتقاء مدیریت در کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط

    برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط

    موضوع مقاله شانزدهم من برای مدرسه کار و کسب عصر ایران، «برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط» است که در تاریخ 29  دی ماه 1403 منتشر شده است.

    به روال همه مقالات پیشین، متن کامل و لینک مقاله را اینجا تقدیم شما می کنم.

     

    لینک مقاله شانزدهم: برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط


    مقدمه:

    برنامه ریزی استراتژیک فرآیندی است که به کسب و کارها کمک می کند تا وضعیت فعلی خود را شناسایی و ارزیابی کنند، اهدافی را برای آینده تعیین کنند و استراتژی هایی را برای دستیابی به آنها توسعه دهند.

    این شامل درک محیط داخلی و خارجی شرکت، از جمله نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و تهدیدهای آن است. علاوه بر این، برنامه ریزی استراتژیک تغییرات تکنولوژیکی، ترجیحات مشتری، روند صنعت و شرایط اقتصادی را در نظر می گیرد.

     

    1- چرا برنامه ریزی استراتژیک؟

    تحقیقات نشان می دهد که کسب و کارهای برخوردار از برنامه ریزی استراتژیک خوب، عملکرد بهتری نسبت به کسب و کارهای فاقد برنامه ریزی استراتژیک دارند.

    در خصوص کسب و کارهای کوچک و متوسط هم برنامه ریزی استراتژیک به کمک می کند تا بر اهداف بلندمدت خود تمرکز کنند، اهداف را به روشنی تعیین کنند و استراتژی هایی را برای دستیابی به آنها توسعه دهند.

    همچنین این کسب و کارها را قادر می‌سازد تا زمینه‌های رشد را شناسایی کرده و از فرصت‌های سرمایه‌گذاری استفاده برده و در عین حال از مشکلات احتمالی اجتناب کنند.

     

    2- تفاوت برنامه ریزی استراتژیک SME ها با کسب و کارهای بزرگ تر:

    برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط (SMEs) با شرکت های بزرگ متفاوت است. مشخص است که SME ها معمولا منابع کمتر، دامنه کسب و کار کوچکتر و سهم بازار کمتری نسبت به شرکت های بزرگ دارند. بنابراین، برنامه های استراتژیک آنها باید برای مقابله با چالش های منحصر به فرد خودشان طراحی شود.

     

    علاوه بر این، فرآیندهای تصمیم گیری در اکثر SME ها به دلیل کوچکی اندازه آنها ساده تر و کارآمدتر است. این امر اجرای سریع‌تر استراتژی‌هایی را ممکن می‌سازد که به شرکت‌های کوچک و متوسط اجازه می‌دهد به سرعت به شرایط متغیر بازار یا تهدیدات رقابتی واکنش نشان دهند.

     

    از آنجا که محیط کسب و کار امروزی به سرعت در حال تغییر است، صاحبان SME باید بتوانند به سرعت واکنش نشان دهند و استراتژی های خود را بر این اساس تطبیق دهند.

     

    3- برنامه ریزی استراتژیک باید در رسیدن به پاسخ سوالات کمک کند.

    به عنوان یک کارآفرین یا صاحب یک کسب و کار نوپا کوچک و متوسط، هدف همیشه پاسخ به سوالات مهم در مورد کسب و کار است. برنامه ریزی استراتژیک مانند یک پرسشنامه منظم در مورد آینده و راهی برای حرکت در مسیر پیشبرد اهداف است.

     

    برخی از سوالاتی که باید فرآیند برنامه ریزی استراتژیک باید به آنها پاسخ بدهد عبارتند از:

    3-1- می خواهم به چه چیزی برسم؟

    (چشم انداز و ماموریت)

     

    3-2- رقبای من چه کسانی هستند؟

    (رقبای مستقیم و غیر مستقیم)

     

    3-3- بازار چه شکلی است؟

    (به عنوان مثال، رقابت فزاینده)

     

    3-4- چه فرصت هایی در اختیار دارم؟

    (مثلاً فناوری های جدید)

     

    3-5- چه تهدیداتی برای کسب و کار من وجود دارد؟

    (به عنوان مثال، جهانی شدن، تغییر قیمت منابع، پیداشدن تازه واردان صنعت و بازار)

     

    3-6- نقاط قوت و ضعف کسب و کار من در حال حاضر کدام ها است؟

    (به عنوان مثال، ضعف یا قوت در حوزه دیجیتال، فقدان یا وجود داده های واقعی، روابط قوی یا ضعیف با مشتریان، مشتریان وفادار یا رویگردان)

     

    4- گام های ساده برای تدوین زیربنای برنامه ریزی استراتژیک:

    برای SME ها به طور خاص، یک فرآیند برنامه ریزی استراتژیک که سریع و ساده بسیار باشد، مفید است.

    اینها مؤلفه های کلیدی ایجاد یک برنامه استراتژیک و تجزیه و تحلیل هستند که به ما پایه ای محکم برای تصمیم گیری می دهند.

     

    4-1- منابع و زیرساخت های فعلی را ارزیابی کنید.

    قبل از شروع برنامه ریزی استراتژیک، کسب و کارهای کوچک و متوسط باید منابع و زیرساخت های موجود خود را به طور کامل ارزیابی کنند.

    کارکنان موجود، فناوری، سرمایه و زمان مورد نیاز برای اجرای یک برنامه موفق را ارزیابی کنید.

    همچنین در صورت لزوم حتی کارشناسان یا مشاوران بیرونی (بیرون از کسب و کارتان) را در نظر بگیرید که می توانند پشتیبانی و راهنمایی بیشتری ارائه دهند.

     

    4-2- اهداف و مقاصد را تعیین کنید.

    اهداف برای اینکه قابل اجرا باشند، باید SMART (مشخص Specific ، قابل اندازه گیری Measurable ، قابل دستیابی Achievable ، مرتبط Relevant و محدود به زمان Time-bound ) باشند و شاخص های کلیدی عملیات (KPI ها) باید به عنوان ابزاری واسط بین اهداف و خروجی های قابل اندازه گیری استفاده شوند.

     

    4-3- محیط داخلی را تجزیه و تحلیل کنید.

    تجزیه و تحلیل کاملی از محیط داخلی SME برای شناسایی نقاط قوت، ضعف و زمینه های بهبود انجام دهید.

    عواملی مانند ساختار سازمانی، فرهنگ، رویه های عملیاتی و در دسترس بودن منابع باید در نظر گرفته شود.

     

    4-4- محیط بیرونی را تجزیه و تحلیل کنید.

    تجزیه و تحلیل روندهای کلان مانند تحولات صنعت، شرایط اقتصادی، پیشرفت های تکنولوژیکی و ترجیحات مصرف کنندگان می تواند به تعیین استراتژی SME کمک کند.

    به عنوان مثال، ارزیابی کامل نیازهای بازار و پیشنهادهای رقبا می تواند به برنامه ریزی برای توسعه محصول یا خدمات کمک کند.

     

    4-5- برنامه استراتژیک را تهیه کنید.

    با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده از تجزیه و تحلیل داخلی و خارجی، یک نقشه راه طراحی کنید که شامل مراحل و نقاط عطف قابل اجرا برای پیاده سازی باشد.

     

    5- مراحل 9 گانه اجرای برنامه استراتژیک:

    پس از نهایی شدن طرح، زمان اجرای آن فرا می رسد. در این بخش چند مرحله ضروری برای کمک به اطمینان از راه اندازی موفقیت آمیز آورده شده است:

     

    5-1- تخصیص مالکیت و مسئولیت

    نقش ها و مسئولیت ها را برای هر وظیفه در برنامه استراتژیک به وضوح تعریف کنید. برای هر مورد اقدام، یک مالک یا رهبر تعیین کنید، که مسئول ارائه نتایج و پاسخگوی اجرا باشد.

     

    5-2- تدوین یک برنامه اجرایی

    یک برنامه زمانی و نیز یک بودجه تا حد امکان واقعی برای اجرای برنامه استراتژیک ایجاد کنید. از جمله نقاط عطف، تکالیف پرسنل و منابع مورد نیاز برای اطمینان از موفقیت ایجاد کنید.

     

    5-3- برقراری رابطه با ذینفعان

    اطمینان حاصل کنید که با همه کسانی که درگیر در فرآیند هستند مشورت کرده اید و در طول مراحل کار از نتایج و وضعیت پیشرفت آنها را مطلع کرده اید.

     

    5-4- نظارت بر پیشرفت

    به طور منظم پیشرفت را از طریق شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) دنبال کنید تا خطرات بالقوه و همچنین زمینه های بهبود را در اوایل فرآیند شناسایی کنید.

     

    5-5- ارزیابی عملکرد

    پس از اتمام هر مرحله، نتایج را تجزیه و تحلیل کنید تا مشخص کنید که آیا اهداف با موفقیت به دست آمده اند یا خیر و آیا نیاز به انجام هرگونه تعدیل در آینده هست یا خیر.

     

    5-6- آموزش کارکنان

    امکان و لوازم آموزش کافی را فراهم کنید تا کارکنان درک کنند که چگونه نقش هایشان در خدمت استراتژی کلی قرار می گیرد و چگونه اجازه دارند وظایف مورد نیاز برنامه استراتژیک را به طور موثر اجرا کنند.

     

    5-7- جشن گرفتن برای موفقیت‌ها

    در طول مسیر اجرای برنامه استراتژیک دستاوردها را جدی بگیرید و به رسمیت بشناسید زیرا این به انگیزه تیم‌ها برای دستیابی به اهداف کمک می‌کند.

     

    5-8- انطباق در صورت لزوم

    به طور مداوم بر تحولات خارجی که می تواند بر برنامه های SME تأثیر بگذارد، نظارت کنید و به آن پاسخ دهید و در صورت لزوم منعطف رفتار و اقدام کنید.

     

    5-9- بازبینی و اصلاح

    بررسی‌های منظم را جدی بگیرید و برایش فرصت کافی در نظر بگیرید تا بتوانید ضمن شناسایی زمینه‌های بهبود، استراتژی‌ها را بر این اساس اصلاح کنید. در این صورت خواهید توانست در دراز مدت رقابتی و موفق باقی بمانید.

     

    6- نتیجه:

    برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط (SMEs)، اغلب نادیده گرفته می شود. در حالی که، عنصری حیاتی برای موفقیت آنها است.

    با برنامه ریزی استراتژیک علمی، صاحبان SME نقشه راهی برای موفقیت دارند که به آنها کمک می کند کسب و کار خود را در دوران خوب و بد، دوران سختی و دشواری به درستی هدایت کنند.

     


    شما که حتما به ارتقاء کسب و کار کوچک و متوسط خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • معرفی کتاب: راهنمای استراتژیست ها

    معرفی کتاب: راهنمای استراتژیست ها

    1- آشنایی با استراتژی

    علاقه شخصی من به «استراتژی» تقریباً از مقطع کارشناسی ارشد جدی تر از قبل شد. پیش از آن استراتژی بیشتر برایم یک اصطلاح شیک و خوش آهنگ بود که خیلی دوست داشتم بیشتر درباره اش بدانم و اگر بتوانم یادش بگیرم.

    در مقطع تصمیم گیری برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد، طی فرآیندی و بر حسب آشنایی با استادی عزیز با رشته «مدیریت اجرایی» که این روزها «مدیریت کسب و کار» نامیده می شود آشنا شدم و در زمان انتخاب رشته – محل، دانشگاهی را انتخاب کردم که رشته مدیریت اجرایی گرایش استراتژی را داشت.

    آن سال ها این رشته دو گرایش را در خودش داشت: مدیریت بازاریابی و مدیریت استراتژیک، که دومی انتخاب من بود.

    هر چه جلوتر رفتم و هر چه بیشتر درباره استراتژی مطالعه کردم، علاقه مندتر شدم و لذت استراتژی خواندن و استراتژی فهمیدن برایم چندبرابر شد.

    در همان سال ها در دوره های آموزشی غیر دانشگاهی هم شرکت می کردم و تقریبا هر جا ردی معتبر از آموزش استراتژی در قالب آموزش و سخنرانی و کتاب و مقاله دیده می شد، می رفتم برای آموختن بیشتر؛ مثلا آموزش غیرحضوری مدیریت استراتژی در گروه آریانا، مطالعه کتاب ها و …

    این علاقه و پیگیری هنوز هم ادامه دارد. حتی با این که برای دکترا مدیریت بازاریابی را انتخاب کرده و به پایان رسانیده ام، همچنان با استراتژی مشغول هستم.

    کارهایی هم جسته و گریخته در زمینه راه اندازی و استقرار استراتژی انجام می دهم که یکی از اولین هایش، سرپرستی تیم کاری تدوین سند استراتژی برای موسسه ای فرهنگی آموزشی با بیش از نود شعبه در سراسر ایران بود. مشارکت در تیم های تدوین استراتژی و آموزش و کارهای دیگری که طی این سالها لابه لای مشغله های دیگرم انجام داده ام.

    هنوز هم استراتژی می خوانم و می آموزم و لذت می برم.

     

    2- جلسه با ناشر

    دوستی دارم بسیار باسواد و البته متواضع و با اخلاق به نام «رضا خوش دامن»، که تصویر، نام و رزومه خلاصه ای از این دوست را در فهرست تیم کاری خوشه چین می توانید ببینید.

    ایشان از مشاوران ارشد و قدیمی سازمان مدیریت صنعتی است که چندین جلد تالیف و ترجمه، بیشتر در حوزه «سرپرستی کسب و کارها» در رزومه اش دارد و سالهاست به استقرار سیستم ها و استانداردسازی و آموزش و مشاوره اشتغال دارد.

    روزی در مهرماه 1402 طی تماسی اطلاع دادند که ناشر آخرین کتابهای ایشان می خواهد جلسه ای با هم داشته باشیم.

    من و ایشان و دوست دیگرمان آقای «صدر میرسلطانی» که از مترجمین خوب مدیریت هستند، رفتیم دفتر جناب «کشاورز» مدیر محترم و با سابقه «انتشارات گشتاسب».

    موضوع جلسه، تبادل نظر جهت همکاری در ترجمه کتاب بود. یکی دو عنوان پیشنهاد داشتند که با توافق گروهی کتاب «راهنمای استراتژیست ها» را انتخاب کردیم.

     

    این کتاب نوشته تیموتی گالپین است. استاد مدرسه کسب و کار آکسفورد که کتاب را هم انتشارات همان دانشگاه در سال 2023 منتشر کرده است.

    کتاب ارزشمندی است که هم یک منبع آموزش دانشگاهی است و هم مرجعی تخصصی برای علاقه مندان و مشاوران و دیگر فعالان حوزه استراتژی.

     

    از همان مهر 1402 تا آبان 1403 کار ترجمه و بازخوانی ها و همسان سازی و ویرایش کتاب به طول انجامید.

    همین چند روز پیش، یعنی در آغازین روزهای آذر 1403 این کتاب با تلاش های پیگیرانه آقای کشاورز راهی بازار نشر شد.

    کتاب، 3 فصل دارد، 12 بخش و 2 پیوست.

    316 صفحه در قطع وزیری و جلد شومیز

    قیمت 375 هزار تومان

     

    3- فهرست کتاب:

    مقدمه: استراتژی در نظر و عمل

    فصل اول: فرموله کردن استراتژی

    بخش 1- پیش بینی آینده

    بخش 2- ساختن منابع ارزشمند

    بخش 3- انتخاب استراتژی های پر تاثیر

    فصل دوم: اجرای استراتژی

    بخش 4- بهترین استراتژی همان است که می توانید اجرا کنید

    بخش 5- مدیریت تحول استراتژیک

    بخش 6- حتی اگر چیزی برای گفتن نیست، ارتباط برقرار کنید

    بخش 7- بهترین بازیکنان شما یک گروه جدید پیدا خواهند کرد. ابتدا آنها را حفظ و سپس دوباره درگیر کنید

    بخش 8- استراتژی شما تلنگر نیاز دارد؛ همسویی فرهنگ سازمانی با استراتژی

    فصل سوم: فراتر از استراتژی کسب و کار

    بخش 9- استراتژی غیربازاری

    بخش 10- چگونه شرکت های مادر ارزش استراتژیک ایجاد می کنند؟

    بخش 11- در پی اتحاد، سرمایه گذاری مشترک، ادغام و تملک

    بخش 12- فعالیت سهام داران و تجدید ساختار

    پیوست A: پروژه بینش استراتژی آکسفورد

    پیوست B: کتاب کار استراتژی

     

    4- تهیه کتاب:

    برای تهیه کتاب چند راه وجود دارد:

    1- فروشگاه های کتاب مقابل دانشگاه تهران

    2- فروشگاه های اینترنتی کتاب

    3- تماس با انتشارات:

    02166961259

    09122726980

     

    5- و حالا، … بعد از یک سال:

    5-1- چاپ دوم: این کتاب، در فاصله زمانی کمتر از یک سال، به چاپ دوم رسیده است.

    5-2- کتاب سال: کتاب در چهارمین کنفرانس بین المللی اقتصاد و مدیریت کسب و کار که روز  14 مرداد 1404 در سالن همایش های جمهوری اسلامی (سالن اجلاس سران) برگزار شد، به عنوان کتاب برگزیده سال 1404 کسب و کار در بخش ترجمه انتخاب و معرفی شد.


    شما که حتما به استراتژی و تحول استراتژی در کسب و کار کوچک خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • مدیر ذره بینی باشیم یا خیر؟

    مدیر ذره بینی باشیم یا خیر؟

    مقاله سومی که برای  مدرسه کار و کسب عصر ایران نوشتم، در روز 17 بهمن منتشر شد که لینک و متن کامل را اینجا عینا تقدیم می کنم.

    لینک هر سه مقاله برای مطالعه در عصر ایران را اینجا در اختیارتان می گذارم:

     

    لینک مقاله اول: هشدار به مدیران: آیا به اوتیسم سازمانی مبتلا شده اید؟

    لینک مقاله دوم: چگونه کارمندانی با انگیزه داشته باشیم؟

    لینک مقاله سوم: مدیر ذره بینی باشیم یا خیر؟

     


    مقدمه:

    مدیریت ذره‌ بینی[1] واژه ای است در فرهنگ لغات مدیریت و کسب و کار که دلالت بر سبکی خاص از مدیریت امور در سازمان و کسب و کار دارد.

     

    1- معنای مدیریت ذره بینی چیست؟

    مدیریت ذره بینی، اشاره به سبکی از مدیریت دارد که به موجب آن مدیر ارشد که اصطلاحاً مدیر نزدیک بین هم نامیده می شود، انجام وظیفه و فعالیت کارمندان خود را از نزدیک نظارت و کنترل می کند و جزئیات را به شکل مستمر بررسی و انجام تک تک آنها را به فرد یادآوری می کند.

     

    2- آیا این سبک مدیریت ایرادی دارد؟

    در پاسخ به این پرسش با چند نگاه مواجهیم.

    2-1- نگاه اول

    یک عده معتقدند که کارمندان و کارکنان را باید راحت گذاشت تا به هر سبکی که مایلند و به همان شکلی که تواناییش را دارند، امور محوله را انجام دهند. اینان مدعی هستند که آزادی عمل در انجام کارهای محوله منجر به بهبود پیشرفت امور می شود. بعضی از اینها به این نکته استناد می کنند که دوره این قبیل نگاه ها به منابع انسانی که «انسان ها مسئولیت گریزند و از کار فراری هستند مگر مجبور به انجام کار شوند»، به سر آمده و باید پذیرفت که انسانها ذاتا کار کردن را دوست دارند، پس بهتر است رها باشند، به آنها اعتماد کنیم و اجازه بدهیم بروند کارشان را به سبک و صلاحدید خودشان به پایان برسانند و نهایتاً بیایند و خروجی و یافته و گزارش کارشان را به ما ارائه کنند.

    2-2- نگاه دوم

    عده ای دیگر بر این باورند که رها کردن کارکنان به اختیار خودشان و تفویض حق تصمیم گیری برای انتخاب شیوه مورد علاقه در انجام امور، ایراداتی دارد. از جمله اینکه:

    ممکن است شیوه انتخابی کارمند شیوه مناسبی برای انجام امور واگذار شده نباشد. این شکل واگذاری­ ها منجر به ارجاعات چندباره و رفت و برگشت های متعدد کارها بین مدیر و کارمند می ­شود. باید کارمند ما بارها برود و به شیوه خودش و با توانایی های شخصی اش کار را پیش ببرد و بازگردد و هر بار با ایرادات و نواقص و کاستی های کم و زیاد خروجی کار را تحویل دهد. در این صورت هزینه این رفت و برگشت ها زیاد است و زمان زیادی هم صرف انجام هر کار خواهد شد که چه بسا این اتلاف ها جبران پذیر نباشد.

    این گروه نتیجه می گیرند که بهتر و درست تر این است که از همان ابتدا و در تمام مراحل انجام کار بر او و شیوه فعالیتش از نزدیک نظارت کنیم، جزئیات امور را یادآوری نماییم و مراقب رعایت انها باشیم و در صورت لزوم از کارمند خود بخواهیم که در مقاطع زمانی کوتاه مدت برای ارائه گزارش درصد پیشرفت کارش به ما آماده باشد.

    2-3- نگاه سوم

    بی راه و دور از انتظار نیست که بگوییم نگاه سومی هم وجود دارد که می تواند درست تر از این دو نگاه باشد.

     

    از منظر مدیریت اقتضایی[2] می توان گفت: باید ببینیم هر یک از این نگاه ها و شیوه های برخورد  با چه کاری و برای چه کارمندی مناسبت دارد.

    نه نظارت از نزدیک و مستمر بر همه امور همیشه نادرست است، نه آزاد گذاشتن افراد در انجام امور همیشه ناپسند. هر کدام از این سبک های رهبری با نوعی از کارها و برای نوعی از کارمندان پسندیده است و برای نوعی دیگر نادرست.

     

    3- چه وقت ذره بینی عمل نکنیم؟

    • وقتی که کارمند یا کارمندانی داریم که مدتی طولانی است برای ما و در مجموعه تحت مدیریت مان کار می کنند، هم آنها با خواسته­ ها و انتظارات ما و سبک رهبری­ مان آشنا شده اند، هم ما می دانیم هر کدام شان چه در چنته دارند و به قول معروف چند مرده حلاج اند.

    این شناخت کمک می کند که کارها آن گونه پیش برود و گزارش ها در زمان و به شکلی تهیه شوند که قبلا توافقی ولو نانوشته روی آن صورت گرفته است. کارمند ما می داند که ما چه می خواهیم و چه و قت می خواهیم، ما هم می دانیم که او بلد است چگونه کار را پیش ببرد و به موقع و به شکل مورد نظر ما گزارش بدهد.

    بعید است در چنین وضعیتی نیاز به کنترل و نظارت و تذکر مستمر وجود داشته باشد.

     

    • دیگر اینکه، کاری که به فرد محول کرده ایم کاری جدید یا خاص نیست که مرتبا لازم باشد جزئیات تازه ای به آن تزریق شود. کار کاری شناخته شده است و همین کارمند یا کارمندان متعدد دیگری پیش­تر آن کار یا مشابه آن را در فهرست وظایف شان داشته اند و به ثمر رسانده اند. در این وضعیت هم، دخالت و حضور بی مورد مدیر و رهبر تنها فراهم کننده موجبات سردرگمی و استرس و در نتیجه اشتباه کارمند خواهد بود، همین.

     

    4- چه وقت ذره بینی مدیریت کنیم؟

    • یکی از مواقعی که این شکل مدیریت جواب می دهد زمانی است که کار ما یا بخشی از کار ما که به کارمند واگذار شده، جدید است؛ از آن نوع که هنوز فرآیندهایش، ابزارهایش، زمان بندی اش و روش های مختلف به نتیجه رساندن آن کار به صراحت و درستی مشخص نشده است، یا کار برای کارمندان ما جدید است یا اساساً کاری بدیع و تازه است که کسی سابقه انجامش را ندارد. شاید خود ما هم هنوز فرصت نکرده ایم کار را به شیوه درست برای کارمندان تشرح کنیم.

    در این حالت مدیریت ذره بینی می تواند درست باشد.

     

    • زمان دیگری که این شیوه مدیریت و رهبری جواب می دهد زمانی است که کارمندی که کار به او محول شده است، تازه کار یا در مجموعه ما تازه وارد است، هنوز امتحان خودش را پس نداده و به عبارتی نمی توانیم از ظرفیت ها و توانایی هایش مطمئن باشیم، هنوز میزان خود انگیختگی او برای ما محرز نشده و نمی دانیم چه اندازه قابل اعتماد است، تا وقتی که نمی دانیم چقدر می توانیم به او و آموخته ها و داشته هایش اعتماد کنیم، باز هم نظارت و حضور کنترل گونه ما بر کار او می تواند بی ایراد باشد.

    البته ذکر این نکته ضرورت دارد که در وضعیت ذکر شده اخیر هم مدیریت ذره بینی نمی تواند برای همیشه و به شکل دنباله دار تداوم یابد.

    پس از مدتی که کار شکل تکرار شونده و شناخته شده پیدا کرد، در زمانی که شناخت ما از کارمندمان به سطحی رسید که دانش و مهارتها و تجربیاتش اصطلاحاً برایمان به مرحله تثبیت رسید، وقتی که زمان کافی برای پیش برد کار داشتیم، دیگر تداوم مدیریت ذره بینی شایسته نیست.

    قرار است مدیر و رهبر در کنار کارمندان خود، با کمک آنها و همدلی دو جانبه کارها را به بهترین شکل ممکن به نتیجه برسانند،  هم مزاحمت های مکرر و گاه و بی گاه مدیر می تواند بازده افراد را کاهش داده و به کسب و کار زیان برساند، هم رها کردن بی زمینه و فارغ از شناخت کارکنان زیانبار خواهد بود.

    [1] Micromanagement

    [2] Contingency theory

     


    شما که حتما به بهبود فضای کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • هشدار به مدیران : آیا به «اوتیسم سازمانی» مبتلا شده اید؟!

    هشدار به مدیران : آیا به «اوتیسم سازمانی» مبتلا شده اید؟!

    معرفی:

    دوستان عصر ایران بخشی راه اندازی کرده اند به نام «مدرسه کار و کسب عصر ایران» که من و تعدادی از دوستان دیده و ندیده ام، قرار است مقالاتی در حوزه های مختلف کسب و کار در آنجا منتشر کنیم.

    من هم قول داده ام هر دو هفته یک مقاله تقدیم خوانندگان محترم این بخش کنم.

    نخستین نوشته ام در این بخش مقاله ای است که در این نشانی می توانید به آن دسترسی پیدا کنید.

    ضمناً، این دسته مقالاتم را هم اینجا در خوشه چین با شما به اشتراک خواهم گذاشت.


    1- مقدمه:

    چند سال پیش، در ترجمه فصولی از یک کتاب در حوزه بازاریابی صنعتی، برای اولین بار با این اصطلاح آشنا شدم: «اوتیسم سازمانی».

     

    2- اوتیسم به چه معناست؟

    هرچند عنوان اوتیسم این روزها واژه ­ای شناخته شده است، اما اجازه بدهید پیش از پرداختن به مفهوم واژه «اوتیسم سازمانی»، اول نگاهی به معنای کلمه اوتیسم بیندازیم.

    اوتیسم، در سایت «مرکز تخصصی درمان و توانبخشی اتیسم اردیبهشت» این گونه تعریف شده است:

    طیف اتیسم(اوتیسم)، اختلالی نورولوژیک است که خودش را در سال ‌های اولیه رشد کودک نمایان می‌ کند. این اختلال باعث مشکلاتی چون رفتارهای تکراری وکلیشه ­ای، نقص در مهارت های ارتباطی کلامی و غیر کلامی و رفتارهای اجتماعی می گردد … و مهمترین علت های آن را در نقایص ژنتیک و زیست محیطی شناسایی نموده­ اند.

     

    3- اوتیسم سازمانی به چه معناست؟

    برای تعریف این واژه از کتاب مورد اشاره استفاده می­ کنم.

    کتابی با نام: «چالش­ های بازاریابی در شرکت های صنعتی[1]»، که در سال 2016 توسط «کلادیو ساویدرا[2]» نوشته شده است.

    «اوتیسم سازمانی» یا «Corporate Autism»  نشان از رفتار مدیران سازمان ­ها و کسب و کارهایی دارد که اقدامات مختلف و متعددی در خصوص «چگونگی انجام کار» انجام می­ دهند ولی از «چیستی کار» غافل هستند.

     

    4- تفاوت این دو در چیست؟

    4-1- مفهوم:

    «چگونگی» به شیوه پیشبرد و هدایت امور سازمان اشاره دارد در حالی که «چیستی» به فلسفه تشکیل سازمان و کسب وکار می ­پردازد.

    4-2-ابزارها:

    برای «چگونگی» استانداردهای گوناگونی وجود دارد که سازمان ­ها می توانند با توجه به آنها کار خود را پیش ببرند و تاثیرات مثبت و منفی عملکردشان را هم ببیند؛ و نتیجتاً، خوشحال و راضی یا ناخشنود و ناراضی باشند.

    ولی، برای «چیستی» استاندارد واضحی وجود ندارد. تقریبا همه چیز از اندیشه و ذهن بنیانگذار(ان) سازمان آغاز می ­شود. فلسفه تشکیل و راه اندازی یک سازمان، چیستی آن را معنا می­ کند.

    نکته در اینجاست که پرداختن به شکل مستمر و پیوسته به امور جاری سازمان، در اصل تلاش برای تحقق «چشم­ انداز» سازمان است. تلاش برای رسیدن به آنچه که هدف ­گذاری شده است که این به خودی خود ایرادی ندارد و اساساً، اولین انتظاری است که از مدیر و همه ارکان سازمان داریم.

     

    5- پس چرا باید به «چیستی» اهمیت داد؟

    اگر از «چیستی» کار غفلت کنیم، به مرور دچار گمراهی و سرگشتگی خواهیم شد و از آن ناحیه با اهداف سازمان فاصله خواهیم گرفت.

     

    کمی تامل کنید!

    این بخشی از تعریف اختلال اوتیسم است که کمی بالاتر آورده ­ام:

    … مشکلاتی چون رفتارهای تکراری و کلیشه ­ای، نقص در مهارت های ارتباطی کلامی و غیر کلامی و رفتارهای اجتماعی ..

    در اوتیسم سازمانی، از فلسفه و منطق اصلی شکل­ گیری سازمان فاصله می­ گیریم. پس از مدتی، در مقطعی از زمان به خودمان می­ آییم و می ­بینیم مشغول تلاش هایی -گاه طاقت فرسا- برای رسیدن به نقطه ­ای هستیم که در مسیر اصلی سازمان نیست. زیرا مشغول شدن به رتق و فتق امور جاری، به مرور موجب شده است تمرکزمان روی حل و فصل مسائلی گاه پیش پا افتاده و نه چندان ارزشمند باشد و از آنچه برایش دست به تشکیل سازمان زده ­ایم فاصله بگیریم.

     

    این غفلت، تنها در حوزه موضوعات داخل سازمان نیست.

     

    علاوه بر داخل سازمان، ممکن است این تلاش­ ها ما را از پرداختن به شناخت و درک عوامل محیطی کسب و کار و سازمان هم جدا کند. در نتیجه این گونه نیست که محیط را نبینیم و رقیب را رصد نکنیم و بازار را فراموش کنیم. همچنان بازار و محیط و رقبا را می­بینیم؛ اما، آنها را هم در وضعیت چگونگی­ شان مدنظر قرار خواهیم داد. فقط در این حد خواهیم دید که چه تولید می ­کنند و چه می ­فروشند و شاید چگونه تبلیغ می ­کنند.

     

    از اینکه چه برنامه ­های  بلندمدت­ تری در فضای کسب و کارهای شبیه به ما و نزدیک به ما بروز پیدا کرده و چه اقداماتی ضرورت یافته است و رقبا چه تدابیری برای ادامه کسب و کار در ذهن و اندیشه خود دارند، غافل خواهیم ماند.

     

    آن روز است که – شاید خیلی با تاخیر و بی ­فایده- متوجه می ­شویم ما مشغول درجا زدن هستیم در حالی ­که در محیط کسب و کار، در اقتصاد، در جامعه و به طور کل در فضای کسب و کاری­ ما و در بین رقبای­ مان تغییر مسیر ضرورت پیدا کرده است؛ آنها به مسیر جدید رفته ­اند یا دارند آماده تغییر و حرکت می­ شوند و ما جا مانده­ ایم. آیا این وضعیت معنایی جز حرکت در مسیر حذف شدن خواهد داشت؟

     

    مخلص کلام اینکه:

     چه بسا سازمان ­هایی که زنده ­اند و فعالند و سودده، اما به مرور در نتیجه «اوتیسم سازمانی»، سرگشته و حیران، از فضای کار و کسب خود دور مانده و به مرور، حذف خواهند شد.

     

    نکته پایانی:

    امروزه به نظر می­ رسد بسیاری از مدیران به «چگونگی» می­ پردازند و «چشم­ انداز» را مراقبت می ­کنند. اما، محیط خود (بازارها، مشتریان، روندها، رقبا و غیره) را کامل درک نمی­ کنند. چه بسا دلخوش به این می­ شوند که نشان­ ها و لوح ­ها و تقدیرنامه­ هایی دریافت کرده ­اند که تنها می­ توانند برای زیباسازی صفحه سایت ­شان و نصب قاب ­هایی بر دیوارها، یا رنگین نمودن حجم گزارش­ های عملکرد سالانه ­شان از آن­ها استفاده کنند، به «چگونگی» و «چشم انداز» پرداخته اند،  ولی از «چیستی» کارشان که همان «بیانیه مأموریت» آنها است غفلت می­ کنند.

     

    مدیران باید مرتباً مراقب باشند که آیا همچنان در مسیر اصلی سازمان همان که فلسفه شکل گیری کسب و کارشان است- قرار دارند یا خیر.



    [1] The Marketing Challenge For Industrial Companies

    [2] Claudio A. Saaverda



    شما که حتما به بهبود فضای کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • آشنایی با مدلهای تعالی سازمان

    آشنایی با مدلهای تعالی سازمان

    مقدمه:

    مدل‌های تعالی سازمانی یا همان مدل‌های سرآمدی تلاشی برای پیاده سازی و ارزیابی معیارهای اصلی مدیریت کیفیت فراگیر در سازمان­ها هستند و با معرفی سازمان­های برتر، مثال­های عملی این موضوع را معرفی می­ کنند. این مدل‌ها، ابزاری قوی برای سنجش میزان استقرار سیستم ­ها در سازمان ­های مختلف هستند و نقشی اساسی در جهت­ گیری صحیح سازمان­ها دارند.

      جايزه دمينگ[1] :

    پیدایش مدل‌های تعالی با دعوت موسـسه دانشمندان و مهندسیـن ژاپنی-  JESU- از آقای دکتر “دمینگ” برای سخنرانی در زمینه کیفیت در ژاپن در 1950 آغاز شد و با ثبت جایزه ­ای به نام ” دمینگ” در 1951 در ژاپن، رسمیت یافت.

    این حرکت ظهور تفکر “نگرش فراگیر” و “کنترل کیفیت فراگیر” یا همان TQM را در دهه 1960 میلادی و بالاخره تهدید به ورشکستگی شرکت­های آمریکایی ناشی از موفقیت­ های ژاپن در عرصه کیفیت در دهه 1980 را بدنبال داشت. بکارگیری استانداردهای سری ایزو 9000 در اواخر 1980 توسط شرکت­ های غربی همسو با این نگرش بود.

    مديريت کيفيت جامع (TQM) :

    فلسفه مدیریت کیفیت جامع، بهبود مستمر است. در واقع، TQM بر مبنای مفهوم “کایزن[2] ” که دربرگیرنده تحلیل مستمر فرآیندهای سازمانی برای حصول اطمینان از بهبود مستمر عملکرد و کیفیت است بنا شده و می­توان آن را به صورت یک فلسفه جامع سازمانی که بهبود مستمر در کل سازمان را ترویج و توسعه می دهد‌، تعریف کرد.

     * ويژگی های TQM:

    ویژگی های اساسی رویکرد مديريت كيفيت جامع به شرح زیر هستند:

    –  پیشگیری از خطا و اشتباه پیش از وقوع آنها.

    –  اهمیت کیفیت جامع در طراحی محصولات‌، خدمات و سیستم ها.

    –  تشخیص و شناسایی اهمیت مشتریان برای سازمان.

    –  مشارکت همگانی در بهبود کیفیت .

    –  درنظر گرفتن هر فعالیت کسب و کار به صورت فرآیندی که قابلیت بهبود دارد.

    مدل مالکوم بالدريج[3] :

     با گذشت قریب به سه دهه از تولد جایزه دمینگ در ژاپن، صاحبان صنایع، مدیران بنگاه­های اقتصادی و دولتمردان آمریکا بتدریج دریافتند که توانایی آن­ها در رقابت اقتصادی با ژاپن تحلیل رفته و یکی پس از دیگری، بازارهای محصولات و خدمات شرکت­های آمریکائی بدست ژاپنی‌ها تسخیر می‌گردد. آن­ها به‌ وضوح مشاهده ‌کردند که علی­رغم ضرورت توجه به کیفیت جهت استمرار کسب و کار و در سطحی بالاتر، حضور موفق در بازار رقابت جهانی، تاکید مکرر بر کیفیت در شرکت­ های آمریکائی آنچنان تداوم نداشته است. دلیل این امر نیز عدم اعتقاد مدیران به موضوع کیفیت و یا عدم اطلاع از نحوه اقدام در این زمینه می‌باشد.

    در راستای این موج نگرانی، مقاله­ ای تحت عنوان “چرا ژاپن می تواند ما نمی‌توانیم؟” در یکی از نشریات آمریکا منتشر شد که علل پیشرفت ژاپن در طی دهه­ های پس از جنگ جهانی دوم را بطور موشکافانه مورد ارزیابی قرار داده بود.

    این بررسی ­ها و مطالعات، تأثیر بسزای جایزه دمینگ در بهبود عملکرد سازمان­های ژاپنی، رشد و ارتقاء سطح کیفیت محصولات و خدمات آنها و نهایتاً تسخیر بازارهای بین‌المللی را بر دولتمردان و مدیران صنایع نمایان ساخت. از همین رو “مالکوم بالدریج” وزیر وقت بازرگانی آمریکا، پیشنهاد تأسیس  جایزه ای را به کنگره آمریکا ارائه نمود که نهایتاً در سال 1987 بعنوان یک قانون و به یاد مالکوم بالدریج (که قبل از تصویب قانون، فوت کرده بود)، جایزه مالکوم بالدریج تأسیس و از سال 1988 به سازمان­ های پیشرو و متعالی در بخش صنعت و خدمات و از سال 1999 نیز به سازمان­ های فعال در بخش­ های بهداشت و آموزش اهداء شد.

    *ويژگي ها و رويكرد مدل بالدريج:

    این مدل به طور عمده برای سه گروه مؤسسات تجاری، مؤسسات آموزشی و مؤسسات بهداشتی و درمانی طراحی شده است. البته این مدل در آمریکا مورد قبول سازمان های دولتی نیز قرار گرفته و سالانه جوایزی تحت عنوان جایزه ملی کیفیت مالکوم بالدریج به شرکت­ های موفق اعطاء می شود.

    رویکرد مدل تعالی بالدریج برای تعالی سازمان­ها شامل سیستمی از رهبری، برنامه ریزی استراتژیک و تمرکز بر بازار و مشتری است که نتایج تجاری را از طریق منابع انسانی و فرآیندها محقق می سازد.

    مدل بالدریج بر مبنای خودارزیابی سازمانی به تحول و تعالی سازمانی اقدام می­ ورزد و بر تغییر و تلاش درونی سازمان­ ها تأکید فراوانی دارد. جایزه مالکوم بالدریج براساس هفت معیار مختلف به شرکت­های برنده اعطاء می شود. با توجه به این ملاک ­های هفت­گانه، حداکثر نمره قابل تحصیل 1000 می باشد.

    *اهداف مدل بالدريج:

    اهداف عمده طراحی مدل بالدریج در آمریکا به شرح ذیل است:

    • کمک به بهبود عملکرد سازمان ­ها و افزایش توانمندی آن­ها.
    • کمک رسانی به برقراری ارتباط مناسب میان شرکت­ های آمریکایی و انعکاس و اطلاع رسانی شرکت ­های موفق میان سایرین به منظور معرفی بهترین­ ها و افزایش انگیزش رقابتی میان سازمان­ها.
    • ایجاد ابزارهای مدیریتی برای مدیریت بهتر عملکرد­ها، برقراری آموزش­ ها و نظام ­های برنامه­ ریزی.

    مدل اروپايی تعالی سازمانی(EFQM):

    جایزه کیفیت اروپا مدل EFQM در سال 1991 بنیان نهاده شد. اين بنياد اروپايي توسط 14 شركت معتبر قاره اروپا تأسيس گرديد كه نام اين 14 شركت به شرح ذيل است:

    Bosch, BT, Bull, Ciba Geigy, Dassault, Electrolux, Fiat, KLM, Nestle, Olivetti, Philips, Renault, Sulzer, Volkswagen.

    مدل EFQM از سال 1989 طراحی و در سال 1991 به عنوان مدل تعالی کسب­ و­کار معرفی گردید که در آن چارچوبی برای قضاوت و خودارزیابی سازمانی و نهایتاً دریافت پاداش کیفیت اروپایی ارائه شد. این مدل که در 1992 عملی شد، نشان دهنده مزیت‌های پایداری است که یک سازمان متعالی باید به آن­ها دست یابد.

     

    * نگرش مدل اروپايی به شرکت های متقاضی:

    EFQM متقاضیان را به دسته‌های زیر تقسیم می‌کند:

    – شرکت‌های بزرگ،

    – واحدهای عملیاتی شرکت­ها،

    – سازمان­ های بخش خدمات عمومی،

    – سازمان­ های کوچک و متوسط مستقل،

    – سازمان­ های کوچک و متوسط وابسته.

     

    این مدل، به سرعت مورد توجه شرکت­ های اروپایی قرار گرفت و مشخص شد که سازمان‌های بخش عمومی و صنایع کوچک هم علاقه ­مند به استفاده از آن هستند.

     

    *ساختار EFQM (کميته­ ها):

    – کمیته مرکزی: از مدیران عامل شرکت اروپایی هستند که برای 4 سال انتخاب می‌شوند و برای 5 سال نیز به عنوان عضو ذخیره که هر سال یک­بار انتخاب می‌شوند، می‌باشند.

    کمیته اجرایی: مرکب از 20 عضو از همان سازمان­ها بوده‌ که نه تنها به عنوان نماینده تام الاختیار در زمینه کیفیت جامع انجام وظیفه می‌نمایند، بلکه گزارش‌های لازم را به کمیته مرکزی ارائه می‌نمایند. اعضای کمیته اجرایی در واقع نقش هدایت‌گر و پشتیبان استراتژی­های طرح‌های عملیاتی کسب­ و­­کار، نظارت بر پیشرفت طرح‌ها و نهایتاً تدوین جهت کلی مناسب برای تحقق اهداف این سازمان‌ها را به عهده دارند.

     

    *معيارهای مدل EFQM:

    این مدل دارای 9 معیار به شرح ذیل می‌باشد:

    • رهبری[4]: رهبران متعالي آرمان و مأموريت سازمان را تدوين و دستيابي به آنها را تسهيل مي کنند. آن­ها ارزش­ها و سيستم هاي مورد نظر براي موفقيت پايدار سازمان را ايجاد کرده و با عمل و رفتار مناسب خود، آن­ها را به اجرا در مي­ آورند.
    • خط مشی و استراتژی[5]: سازمان­هاي متعالي مأموريت و آرمان خود را از طريق ايجاد و تدوين يک استراتژي و متمرکز بر منافع ذي­نفعان و با در نظر گرفتن بازار و بخشي که در آن فعاليت  مي کنند به اجرا در مي آورند .
    • کارکنان[6]: سازمان­هاي متعالي تمامي توان بالقوه کارکنان خود را در سطوح فردي، تيمي و سازماني اداره کرده، توسعه بخشيده و از آن بهره مي­ گيرند. به گونه اي به کارکنان خود توجه کرده، ارتباط برقرار ساخته و آنها را مورد تشويق و تقدير قرار مي­دهند که در آنها انگيزه و تعهد براي استفاده از مهارت و دانش­شان در جهت منافع سازماني ايجاد شود .
    • شرکتهای تجاری و منابع[7]: سازمان­ هاي متعالي مشارکت­ ها و همکاري­ هاي تجاري بيروني، تامين کنندگان و منابع داخلي خود را به منظور پشتيباني از خط مشي و استراتژي و اجراي اثر بخش فرآيندهايشان برنامه­ ريزي و مديريت مي کنند.
    • فرآیندها[8] : سازمان­ هاي متعالي فرآيندهاي خود را به منظور کسب رضايت کامل و ايجاد ارزش فزاينده براي مشتريان و ساير ذي­نفعان طراحي نموده، مديريت کرده و بهبود مي بخشند .
    • نتایج مشتریان[9]: سازمان ­هاي متعالي به طور فراگير نتايج مهم مرتبط با مشتريان خود را اندازه­ گيـري کرده و به آنها دست مي­ يابند. در اينجـا مشخص مي­ گردد که سـازمان در ارتبـاط با مشتريان بيروني خود چه نتايجي بدست مي آورد.
    • نتایج کارکنان[10]: سازمان­هاي متعالي به طور فراگير نتايج مهم مرتبط با کارکنان خود را اندازه گيري کرده و به آنها دست مي­ يابند. در اينجا مشخص مي­ گردد که سازمان در ارتباط  با منابع انساني خود چه نتايجي بدست مي آورد.
    • نتایج جامعه[11]: سازمان­هاي متعالي به طور فراگير نتايج مهم مرتبط با جامعه را اندازه گيري کرده و به آن­ها دست مي يابند. در اينجا مشخص مي­ گردد که سازمان در ارتباط با جامعه محلي، ملي و بين­ المللي چه نتايجي بدست مي آورد.
    • نتایج کلیدی عملکرد[12]: سازمان­هاي متعالي به طور فراگير نتايج مهم مرتبط با عناصر اصلي خط ­مشي و استراتژي را اندازه گيري کرده و به آنها دست مي يابند. در اينجا مشخص مي ­گردد که سازمان در ارتباط با عملکرد برنامه­ ريزي شده خود چه نتايجي بدست مي آورد.

     

    از این 9 معیار، 5 معیار اول به عنوان معیارهای توانمندساز نام برده می شوند و 4 معیار دیگر معیارهای نتایج هستند.

    همان­گونه که از نام این دو دسته برمی­ آید،

    توانمندسازها معیارهایی هستند که سازمان را به سمت کسب نتایج مورد نظر سازمان سوق می­ ده،

    معیارهای نتایج بیان کننده دستاوردهای حاصل از اجرای مناسب توانمندسازها در سازمان هستند.

    دسته دوم، نتایج حاصل از به کارگیری توانمندسازها در سازمان را نشان می دهند.

     

    *نحوه امتياز دهی:

    کل امتیاز در مدل تعالی 1000 است که کسب حدود 700 امتیاز از این مجموع تنها در توان شرکت­ های در کلاس جهانی است. سهم معیارها از این 1000 امتیاز بدین شکل است که معیارهای توانمندساز‌ها 50٪ ارزش (500 امتیاز) را به خود اختصاص می‌دهند و 50% را هم معیارهای نتایج.

    سهم هر زیرمجموعه از معیارهای توانمندساز به این ترتیب است:

    فرآیند‌ها 14٪، رهبری 10٪، مشارکت و منابع 9٪، کارکنان 9٪ و خط مشی و استراتژی 8٪.

    وزن زیرمجموعه‌های معیارهای نتایج از 500 امتیاز دیگر به شرح زیر است:

    نتایج مشتریان20٪، نتایج کارکنان 9٪، نتایج جامعه6٪، و نتایج کلیدی عملکرد 15٪.

     

    *سطوح تعالی در کسب جايزه:

    • دریافت گواهینامه: سازمان­ هايي که کوشش مي کنند عملکرد فعلي خود را به کمک يک مدل تعالي سازماني مانند مدل بالدريچ، مدل EFQM و مدل­هاي ديگر خودارزيابي کرده و فعاليت­هاي سازمان را در قالب معيارهاي 9 گانه دسته بندي نمايند.
    • تقدیرنامه: سازمان­ هايي که سعي دارند اجزاي معيارهاي 9 گانه را پياده سازي و اجرا نمايند و در صورت کسب حداقل 400 امتیاز در اين سطح بصورت رسمي قرار مي گيرند .
    • تندیس بلورین: اين نوع سازمان­ ها بايستي طبق مدل به سرعت و منظم و براساس جداول و برنامه ريزي­ هاي از قبل حرکت کنند و در صورت کسب امتياز بالاي 550 بعنوان برگزيده جايزه کيفيت و دريافت تنديس بلورين معرفي مي شود.
    • تندیس سیمین: اين نوع سازمان­ ها بصورت سريع فرآيندها را طي کرده و از اطلاعات جامع و معتبر و به موقع استفاده مي کنند و با معيارهاي کمي مورد سنجش قرار مي گيرند. اين سازمان­ها بايستي بيش از 630 امتياز کسب کند تا بعنوان برگزيده و برنده جايزه تنديس سيمين معرفي شوند.
    • تندیس زرین: در اين سازمان­ ها معيارهاي 9 گانه و اجزاي آنها پياده شده و بصورت استاندارد و با سرعت و دقت اجرا و خودارزيابي نهادينه شده است . سازمان­ هايي که بتوانند حداقل 700 امتياز کسب کنند بعنوان برنده جايزه کيفيت اروپا و دريافت تنديس زرين کيفيت معرفي مي شوند.

    … این مقاله می تواند ادامه داشته باشد؛ شاید وقتی دیگر.


    پی نوشت ها:

    [1] Deming

    [2] كايزن: تركيبي دو كلمه اي از يك مفهوم ژاپني است كه تعريف آن تغيير به سمت بهتر شدن يا بهبود مستمر و تدريجي است. در واقع كايزن بر اين فلسفه استوار است كه براي ايجاد بهبود در سازمان ها لازم نيست به دنبال تغييرات انفجاري يا ناگهاني باشيم ، بلكه هر نوع بهبود يا اصلاح به شرط آنكه پيوسته و مداوم باشد، ارتقاء بهره وري را در سازمان ها به ارمغان خواهد آورد.

    [3] Malcolm  Baldrige

    [4] Leadership

    [5] Strategy & Policy

    [6] People

    [7] Resourses & Partnership

    [8] Processes

    [9] Customer  Results

    [10] People Results

    [11] Society Results

    [12] Key Performance  Results


    شما که حتما به  ارتقاء سازمان خود اهمیت می دهید،

    برای مشاوره و آموزش مهارت ها با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • پادکست مدیریت – مدیران جزء نگر

    پادکست مدیریت – مدیران جزء نگر

    رادیو اقتصاد

     

    بازار ایرونی

    نکاتی درباره ی مدیریت جزء نگر و تاثیرات این سبک مدیریت بر کسب و کار و کارکنان با علیرضا داداشی.

     


    در برنامه‌ی بازار ایرونی رادیو اقتصاد درباره‌ «مدیریت جزء نگر» گفته ام و اینکه آیا مدیریت جزء نگر خوب است یا بد، این که کجا کاربرد دارد و کجا استفاده از آن شایسته نیست برای شنوندگان گفته ام.

     

    زمان فایل 2 دقیقه و 55 ثانیه است.


    شما که به ارتقاء مهارت های مدیریت در کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره یا آموزش با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • محاسبه ارزش طول عمر مشتری؛ ابزاری برای ارتباط

    محاسبه ارزش طول عمر مشتری؛ ابزاری برای ارتباط

    مقدمه:

    محاسبه‌ی ارزش طول عمر مشتری زیر مجموعه‌ی مدیریت ارتباط با مشتری است، در واقع این ابزار مرتبط با وفادارسازی مشتری قصد دارد سود خالص حاصل از تعامل با مشتری را برای سازمان محاسبه نماید.

    1- تعریف:

    ارزش طول عمر مشتری، مقدار سود ناخالص متوسطی است که هر مشتری در طول مدتی که مشتری ما باقی می‌ماند برای کسب و کار  به ارمغان می‌آورد.

    به عبارت دیگر مقدار این شاخص برابر با مبلغ متوسط سود ناخالص عاید شده از یک مشتری پیش از رویگردانی (ریزش) او است.

    ارزش طول عمر مشتری، کل ارزش مادی یک مشتری برای برند در طی مدتی است که این دو با یکدیگر در رابطه هستند.

     

    2- چرا محاسبه‌ی ارزش طول عمر مشتری مهم است؟

    از آن جا که نگهداری مشتریان قدیمی هزینه‌ی کمتری به نسبت جذب مشتریان جدید دارد، تلاش در جهت افزایش دادن مقدار شاخص ارزش طول عمر مشتری راهکاری عالی برای رشد کسب و کار است.

    با توجه به افزایش رقابت در حوزه‌های بازار و افزایش هزینه‌های جذب و نگهداری مشتری، سازمان‌ها جهت تعیین سیاست‌های تشویقی و ترویجی خود و همچنین بهینه نمودن هزینه‌های جذب و نگهداری مشتریان ناچار از طبقه‌بندی مشتریان خود هستند.

     

    محاسبه‌ی ارزش طول عمر مشتری برای پاسخ به دو سوال است:

    1- آیا مشتری در آینده با ما همکاری می‌نماید؟

    2- هزینه‌ی نگهداری مشتری برای ما چقدر است؟

     

    3- زمینه‌های کارکردی:

    ارزش طول عمر مشتری به عنوان نگاهی به آینده می‌تواند در زمینه­‌های ذیل به عنوان راهنمای کسب و کار قرار بگیرد:

    1. تحلیل سناریوی ارتباط با مشتری
    2. تحلیل پورتفولیوی طرح‌های ترویجی فروش
    3. پیش بینی سود و زیان حاصل از مشتری
    4. طراحی خدمات متفاوت به مشتریان در طی فرایندهای قبل، حین، بعد از خرید
    5. محاسبه‌ی جریان نقدی حاصل از تعامل مشتری
    6. محاسبه‌ی میزان هزینه‌ی جذب و نگهداشت مشتری
    7. بخش‌بندی مشتریان بر اساس میزان سوددهی به شرکت
    8. محاسبه‌ی میانگین هزینه‌های مشتری

     

    4- نکات مهم در مورد شاخص ارزش طول عمر مشتری:

    1. 4- یکی از کاربرد‌های مهم این شاخص، بررسی نسبت آن به شاخص‌های اندازه‌گیری کننده‌ی هزینه‌ی جذب مشتریان است که به شما کمک می‌کند پرسودترین کانال بازاریابی خود را که مشتریان جذب شده از آن بیشترین منفعت را برای شما دارند شناسایی کنید.

     

    4.2- شاخص ارزش طول عمر مشتری می‌تواند بسیار پر نوسان باشد. در واقع اگر کسب و کاری تعداد مشتریان زیادی نداشته باشد، به علت کوچک بودن جامعه‌ی آماری، این شاخص می‌تواند تحت تاثیر نوسان‌های شدید قرار بگیرد.

     

    4.3- در صورت ایجاد تحول در محصول یا خدمت ارائه شده توسط شما، ممکن است مقدار این شاخص دچار افزایش یا کاهش ناگهانی شود.

     

    5- محاسبه‌ی ارزش طول عمر مشتری:

    از محاسبه‌ی این شاخص می‌توان استراتژی مناسب شرکت برای مشتری را تدوین کرد. استراتژی‌ها عبارتند از:

    1- پرورش مشتری

    2- حفظ و نگهداری وضعیت فعلی

    3- انتقال مشتری به سایر شرکت‌های رقیب

     

    با توجه به اینکه هر صنعتی شاخص‌ها و معیارهای وفادارسازی خاص خودش را برای محاسبه‌ی ارزش مشتری در نظر می‌ گیرد، روش‌های متعدد محاسبه‌ی این شاخص ایجاد شده است.

     

    سرمایه‌ی مشتری یا Customer Equity برای ارزش­‌گذاری و قیمت­‌گذاری شرکت‌ها بسیار جذاب و ارزشمند است.

    هر چه سرمایه‌ی مشتری یک شرکت بالاتر باشد می‌تواند قیمت بالاتری برای برند خود مطالبه نماید.

     

    نحوه‌ی محاسبه‌ی شاخص ارزش طول عمر مشتری به صورت زیر است:

    نرخ ریزش/ درآمد متوسط از هر خرید مشتری = ارزش طول عمر مشتری   

     

    فرمول‌های محاسبه این شاخص وفادارسازی مشتری در فایل pdf پیوست آمده است.

     

    نکته:

    ارزش طول عمر مشتری بر اساس سود خالص که برای سازمان  ایجاد می‌نماید باید از هزینه‌ی جذب Customer Acquisition Cost آن بیشتر باشد.

     

    برای این مقاله یک فایل pdf  هم آماده کرده‌ام که از لینک زیر می‌توانید دریافت کنید:

    CUSTOMER LIFETIME VALUE- KHOUSHEHCHEEN

     


    شما که حتما به ارتباط با مشتریان و وفادارسازی آنها اهمیت می‌دهید،

    برای آموزش مهارت‌های نگهداشت مشتریان با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • بازاریابی بازگشتی یک استراتژی مقرون به صرفه

    بازاریابی بازگشتی یک استراتژی مقرون به صرفه

    مقدمه:

    هر کسب و کاری برای به حداقل رساندن هزینه‌ها و به حداکثر رساندن سود، نیاز به بازاریابی بازگشتی دارد. حفظ مشتریان موجود، مقرون به صرفه‌تر و راحت‌تر از به دست آوردن مشتریان جدید است.

     

    1- بازاریابی بازگشتی چیست؟

    بازاریابی بازگشتی، گونه‌ای از بازاریابی است که هدف آن حفظ مشتریان فعلی است. البته شامل هدف گیری مجدد مشتریان غیرفعال می‌شود.

    هدف این استراتژی بازاریابی حفظ مشتریان است، بنابراین نیازی به صرف هزینه زیادی برای جذب مشتریان جدید ندارد.

     

    2- نیاز کسب و کارها به بازاریابی بازگشتی

    دو دلیل اصلی، داشتن استراتژی‌های بازاریابی بازگشتی را برای هر کسب و کاری ضروری می‌کند:

     

    2-1- مشتریان تکراری وفادارتر هستند و بیشتر خرج می کنند.

    اولاً، اگر مشتریان خود را به مشتریان مکرر تبدیل کنید، وفادارتر خواهند شد و احتمالاً بیشتر هم در فروشگاه شما خرج می‌کنند. در بررسی‌های علمی تاکید شده که با تقبل هزینه‌های حفظ مشتری به میزان 5 درصد، می‌توان انتظار افزایش 25 تا 95 درصدی سود را داشت.

    شانس خرید در آینده نیز با هر خرید تازه افزایش می‌یابد. اگر مشتریان پس از یک بار خرید مجدداً به شما مراجعه کنند، 60 تا 70 درصد شانس بیشتری برای خرید مجدد دارند. وقتی شخصی یک خرید تکراری انجام می‌دهد، به احتمال زیاد به یکی از بهترین مشتریان شما تبدیل می‌شود و ارزش طول عمر مشتری بالاتری دارد.

     

    2-2- نگهداشت مشتریان تکراری بسیار ارزان‌تر از جذب مشتریان جدید است.

    دلیل دیگر این است که بازگشت مشتریان فعلی بسیار ارزان تر از به دست آوردن مشتریان جدید است. به عنوان مرجع، شانس شما برای فروش به یک مشتری فعلی 60-70 درصد است. در مقابل، این عدد برای مشتریان جدید فقط 5 تا 20 درصد است.

    ایجاد فهرست تازه از مشتریان تازه و بازاریابی اکتسابی نیز گران و زمان‌بر است.

    همچنین باید در نظر داشته باشید که به دست آوردن مشتریان جدید می تواند پنج برابر بیشتر از نگه داشتن یک مشتری فعلی هزینه داشته باشد.

    به عبارت دیگر، استراتژی‌های حفظ، نسبت به جذب مداوم مشتریان جدید استفاده مؤثرتری از بودجه بازاریابی شما می‌کنند.

     

    البته، همچنان باید روش‌های بازاریابی اکتسابی را در نظر بگیرید. فقط تمرکز بر کمپین‌های بازاریابی بازگشتی را فراموش نکنید.

     

    3- با این چهار سوال بازاریابی بازگشتی را یاد بگیرید:

    همانطور که استراتژی حفظ مشتری خود را ایجاد می کنید، سوالات زیر را از خود بپرسید تا بینش ارزشمندی به دست آورید. برخی از این پاسخ‌ها را می‌توانید در برنامه‌های تحلیلی مانند Google Analytics بیابید. پاسخ‌های دیگر می‌تواند از نظرسنجی‌ها و بررسی‌ها باشد. گرچه برخی از این‌ها مختص فروشگاه‌های آنلاین هستند، اما همه‌ی آنها در مشاغل محلی پاسخگو هستند.

    3-1- چند کاربر از سایت من خارج می‌شوند؟

    به تعداد مشتریانی که بدون خرید از سایت شما خارج می‌شوند، نگاه کنید، زیرا این به شما کمک می‌کند تا ببینید تلاش‌های شما برای حفظ و نگهداری در سایت چقدر خوب پیش می‌رود.

    3-2- «تجربه در محل» برای مشتریان بازگشتی، در مقابل مشتریان جدید چگونه است؟

    از مشتریان بازگشتی بپرسید که در هنگام بازگشت چه چیزی را در مورد وب سایت مورد توجه قرار داده‌اند: نمایش محصولات پیشنهادی بر اساس خریدهای قبلی و کوکی‌ها، یا هر آنچه به شیوه‌های قدیمی وارد سیستم شده‌؟

    3-3- آیا مشتریان با برند من ارتباط عاطفی احساس می‌کنند؟

    از مشتریان بپرسید که آیا ارتباط عاطفی با برند شما احساس می‌کنند یا خیر؟

    اگر این کار را انجام دهند، احتمال بیشتری دارد که وفادار شوند. شما می توانید این ارتباط را از طریق ارتباط شخصی سازی شده ایجاد کنید، مانند بازاریابی پیامکی یا از طریق بازاریابی بصری موثر مانند استفاده از متن یا و شعارها.

    همچنین می توانید از طریق رسانه های اجتماعی برای پیشبرد استراتژی بازاریابی بازگشتی خود ارتباط برقرار کنید.

    3-4- چرا مشتریان من خرید نمی‌کنند؟

    می‌توانید بر اساس تجزیه و تحلیل وب‌سایت، به‌ویژه با فهمیدن اینکه اغلب در چه مرحله‌ای از فرآیند خرید شما را ترک می‌کنند، ایده‌ای درباره اینکه چرا مشتریان خرید نمی‌کنند، دریافت کنید. اما راه عالی دیگر برای پیدا کردن این موضوع، پرسش از مشتریان موجود در نظرسنجی‌ها است.

     

    4- شاخص­های بازگشت مشتری

    شاخص­های زیادی برای بازگشت مشتری وجود دارد که می­‌توانید برای ارزیابی اثربخشی کمپین خود اندازه‌گیری کنید، اما موارد زیر مهمترین آنها هستند:

     

    *نرخ کاهش درآمد

    برای محاسبه نرخ ریزش درآمد، باید درآمد دوره ای ماهانه (MRR) را در ابتدا و انتهای ماه بدانید.

    MRR در پایان ماه را از رقم ابتدای ماه کم کنید. سپس MRR در ارتقاء (فروش و فروش متقابل) را از آن ماه کم کنید. کل را بر MRR از ابتدای ماه تقسیم کنید.

    این به شما می گوید که چقدر درآمد از مشتریان خود در یک ماه از دست داده‌اید.

     

    *نرخ ریزش مشتری

    نرخ ریزش مشتری یکی از ساده ترین و حیاتی ترین معیارهای حفظ مشتری است.

    نرخ ریزش مشتریان را با کم کردن تعداد مشتریان در پایان سال از تعداد ابتدایی و سپس تقسیم آن بر تعداد مشتریان در ابتدا محاسبه کنید.

    این به شما نرخی را نشان می دهد که مشتریان با آن از شما خرید نمی کنند. فقط به یاد داشته باشید که برخی از فرسایش طبیعی است. اگر نرخ ریزش بیش از 5-7 درصد است، دلیل آن را بیابید و برای کاهش این رقم، استراتژی‌های بازگشت را اجرا کنید.

     

    *خریدهای تکراری

    هدف شما از بازاریابی بازگشتی مشتری، جذب مشتریان تکرارشونده است، بنابراین منطقی است که این رقم را به عنوان بخشی از نرخ حفظ خود محاسبه کنید.

    برای انجام این کار، تعداد مشتریان بازگشتی خود را بر تعداد کل مشتریان تقسیم کنید. نتیجه یک نسبت خواهد بود. می توانید از این نسبت برای دریافت ایده ای از وفاداری مشتری استفاده کنید.

     

    فرمول محاسبات این شاخصها در فایل pdf پیوست آمده است.

     

    5- چگونه می‌توانم استراتژی بازاریابی بازگشتی خود را بهبود بخشم؟

    روش­های زیر می­‌توانند استراتژی بازاریابی بازگشتی شما را با در نظر گرفتن تمام این اطلاعات بهبود بخشند. آنها را به عنوان نمونه­‌های بازاریابی بازگشتی و نگهداری که می‌­تواند به شما در بهبود روابط با مشتری و حفظ مشتریان فعلی کمک کند در نظر بگیرید.

    • مشتریان خود را با نقشه سفر مشتری درک کنید.

    شما می خواهید ترجیحات و درگیری­های مشتریان خود را درک کنید تا بتوانید آنها را در استراتژی بازگشت خود بگنجانید. یک راه عالی برای انجام این کار، نقشه سفر مشتری و پرسونای خریدار است که شامل مطالعه تعاملات واقعی یا شبیه سازی شده مشتریان با یک برند در طول زمان است. سپس، از بازاریابی چرخه عمر برای هدف قرار دادن مشتریان در مراحل مختلف سفر استفاده کنید.

     

    • از داده­‌ها برای ایجاد ارتباطات شخصی با مشتری استفاده کنید.

    اگر مشتریان احساس کنند که تلاش‌های بازاریابی شما برای آنها شخصی سازی شده است، احتمال بازگشت آنها بسیار بیشتر است. برای انجام این کار، به داده‌هایی تکیه کنید که به شما کمک می‌کند مشتریان را هدف قرار داده و تقسیم بندی کنید. سپس، محتوای شخصی شده را برای آنها ارسال کنید.

    ارسال محتوای شخصی سازی شده ساده تر از آن چیزی است که تصور می کنید. به عنوان مثال، بازاریابی پیامکی به شما امکان می‌دهد الگوهایی ایجاد کنید و به طور خودکار فیلدهای خاص را پر کنید. اگر این را با تقسیم بندی ترکیب کنید، باید نتایج عالی را از نظر حفظ مشتری ببینید.

     

    • اشتراک گذاری بازخورد را برای کاربران آسان کنید.

    یکی از بخش‌های حفظ مشتری این است که اطمینان حاصل شود که مشتریان فعلی شما راضی هستند. اما اگر از وجود آنها ندانید، نمی‌توانید مشکلات مربوط به تجربه مشتری را برطرف کنید. از این مشکل جلوگیری کنید و از مشتریان در مورد تجربه آنها سوال کنید، از جمله اینکه چه چیزی را بهبود می بخشند یا تغییر می دهند و چه چیزی را دوست دارند.

    یک فرم بازخورد ساده یا ارسال پیامک به یک لینک نظرسنجی راهی عالی برای انجام این کار است. فقط مطمئن شوید که مشتریان به راحتی می توانند در صورت تمایل به شما بازخورد بدهند تا بتوانید اطلاعات مشتری را جمع آوری کنید.

     

    • برنامه‌های وفاداری ایجاد کنید.

    ایجاد برنامه‌های پاداش یا وفاداری یکی از موثرترین استراتژی های بازاریابی بازگشتی است که بخشی از دلیل محبوبیت آن است. می‌توانید از برنامه وفاداری برای دسترسی انحصاری، پیشنهادهای ویژه یا تخفیف به مشتریان بازگشتی استفاده کنید.

     

    • جامعه‌­ای از مشتریان وفادار ایجاد کنید.

    اگر مطمئن نیستید که برنامه‌های وفاداری برای شما مناسب هستند یا نه، می‌توانید جامعه‌ای از مشتریان وفادار ایجاد کنید، مانند شبکه‌های اجتماعی. شما می‌توانید از همان تاکتیک های بازاریابی بازگشتی و نگهداری مانند برنامه وفاداری استفاده کنید.

    به یاد داشته باشید که مشتریان متعهد وفادارترین مشتریان شما خواهند بود. این را در نظر داشته باشید و از گروه های رسانه های اجتماعی برای تقویت تعامل مشتری در جامعه استفاده کنید.

     

    • ارائه خدمات عالی به مشتریان

    مشتریان شما اگر تجربه خوبی داشته باشند به احتمال زیاد وفادار می شوند و بخشی از آن از خدمات مشتری ناشی می شود. به این ترتیب، شما باید خدمات مشتری خود را در اولویت قرار دهید.

    راه‌های مختلفی برای انجام این کار وجود دارد، اما مهمترین چیز این است که مشتریان بتوانند از طریق کانال‌های دلخواه خود با شما ارتباط برقرار کنند. این ممکن است شامل رسانه های اجتماعی، پیامک و ایمیل باشد.

    فراموش نکنید که ارتباط دو طرفه است. مشتریان فقط نمی خواهند با شما تماس بگیرند. آنها همچنین از شما می خواهند که به روز رسانی های مهم را با آنها به اشتراک بگذارید.

     

    • تخفیف­‌های شخصی

    قبلاً به شخصی‌سازی اشاره کردیم، اما موفق‌ترین استراتژی‌های بازاریابی بازگشتی این موضوع را به سطح بعدی ارتقا می‌دهند و تخفیف‌های شخصی‌شده را نیز ارائه می‌دهند.

    این کار را هم می‌توانید به راحتی با بازاریابی پیامکی یا ایمیل مارکتینگ انجام دهید. از بین این دو، بازاریابی پیامکی به دلیل نرخ باز شدن بالاتر، ایده آل خواهد بود.

     

    برای این مقاله یک فایل pdf  هم آماده کرده‌ام که از لینک زیر می‌توانید دریافت کنید:

    RETENTION MARKETING – KHOUSHEHCHEEN


    شما که حتما به بهبود تجربه مشتری و وفادارسازی آنها اهمیت می دهید،

    برای آموزش مهارت‌های وفادارسازی مشتریان با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.