دسته: مقالات مدیریت

  • تغییر فرهنگ سازمانی، بعد انسانی و عوامل مهم آن

    تغییر فرهنگ سازمانی، بعد انسانی و عوامل مهم آن

    الف- ابعاد تغییر فرهنگ:

    تغییر فرهنگ سازمانی یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال حیاتی‌ترین اقدامات مدیریتی است، زیرا فرهنگ در واقع «شخصیت» سازمان است. برای درک ابعاد آن، می‌توان از مدل‌های متعددی استفاده کرد، اما به‌طور کلی تغییر فرهنگ را می‌توان در پنج بعد اصلی بررسی کرد:

     

    ۱. بعد ساختاری (Structural Dimension)

    این بعد شامل تغییر در چارچوب‌های ملموس سازمان است. فرهنگ با ساختار گره خورده است؛ اگر می‌خواهید فرهنگ «مشارکتی» را جایگزین «سلسله‌مراتب سخت» کنید، باید:

    – ساختار را تخت‌تر (Flat) کنید.
    – شرح وظایف را منعطف‌تر بنویسید.
    – سیستم‌های گزارش‌دهی را تغییر دهید تا ارتباطات راحت‌تر شود.

     

    2. بعد سیستم‌ها و فرآیندها (Systems & Processes)

    فرهنگ در تکرار رفتارها نهادینه می‌شود. برای تغییر آن باید «قوانین بازی» را تغییر داد:

    2.1. سیستم ارزیابی عملکرد:

    اگر فرهنگ «نوآوری» می‌خواهید، نباید فقط بر مبنای کاهش خطا ارزیابی کنید، بلکه باید سیستم و شاخص های ارزیابی و پاداش و تنبیه را هم تغییر دهید. باید فرایند و سازوکاری تعبیه کنید که بتوانید به «تلاش برای تجربه کردن» هم پاداش بدهید.

    2.2. فرآیندهای تصمیم‌گیری:

    آیا تصمیمات متمرکز است یا توزیع‌شده؟ تغییر این فرآیندها از متمرکز به فراگیر، فرهنگِ مسئولیت‌پذیری را تغییر می‌دهد.

     

    ۳. بعد انسانی و مدیریتی (People & Leadership)

    این حیاتی‌ترین بعد است. رفتار رهبران، «سقف فرهنگی» سازمان را تعیین می‌کند.

    3.1. الگوسازی رهبری:

    مدیران باید دقیقاً همان رفتاری را نشان دهند که سازمان به دنبال آن است.

    3.2. آموزش و توسعه:

    وقتی به دنبال تغییر در فرهنگ سازمان هستید، در چیدمان و طراحی دوره¬های آموزشی لازم است به تقویت مهارت‌های نرم مورد نیاز برای فرهنگ جدید بهای کافی بدهید.

     

    ۴. بعد پاداش و تنبیه (Incentives & Recognition)

    انسان‌ها کاری را انجام می‌دهند که برای آن پاداش می‌گیرند.

    – اگر سازمان دم از «کار تیمی» می‌زند اما پاداش‌ها فقط به «عملکرد فردی» تعلق می‌گیرد، تغییر فرهنگ شکست خواهد ‌خورد.

    – سیستم‌های پاداش باید رفتارهای جدید (مثلاً شفافیت، ریسک‌پذیری یا مشتری‌مداری) را تقویت کنند.

     

    ۵. بعد نمادین و معنایی (Symbolic Dimension)

    این بعد از تغییر فرهنگ سازمانی، به ارزش‌ها و باورهای عمیق برمی‌گردد.

    5.1. داستان‌ها و روایات:

    چه داستان‌هایی در سازمان تعریف می‌شود؟ (مثلاً داستان شکست‌های یادگیرنده به جای تنبیه).

    5.2. آداب و رسوم:

    جلسات، نحوه تعامل در فضای اداری، جشن‌ها و حتی دکوراسیون محیط کار، همگی نمادهای فرهنگ هستند. تغییر این‌ها پیام‌های قدرتمندی برای شروع تغییر به کارکنان می‌فرستد.

     

    ب- نکته کلیدی در تغییر فرهنگ:

    تغییر فرهنگ معمولاً از طریق یک «تغییر رفتارِ اجباری» (از طریق تغییر سیستم‌ها و ساختارها) شروع می‌شود و سپس به یک «باور درونی» (بعد نمادین) تبدیل می‌شود.
    بعد انسانی تغییر فرهنگ سازمانی یعنی آن بخش از تغییر که مستقیماً به افراد، رفتارشان، انگیزه‌هایشان، نگرششان و روابطشان مربوط می‌شود. اگر این بُعد درست مدیریت نشود، حتی بهترین ساختارها و سیستم‌ها هم اثر کمی خواهند داشت.

     

    پ- عوامل مهم در بعد انسانی تغییر فرهنگ

    در این بخش می خواهم به طور مبسوط تر به بعد انسانی و مدیریتی تغییر فرهنگ بپردازم و مهمترین عوامل موثر در این بعد را تشریح کنم.

    مهم‌ترین عوامل دخیل در بعد انسانی تغییر فرهنگ، عبارت‌اند از:

    1- رهبری و الگوسازی
    2- باورها و نگرش‌ها
    3- انگیزه و نیازهای فردی
    4- مقاومت در برابر تغییر
    5- مشارکت کارکنان
    6- اعتماد
    7- ارتباطات شفاف
    8- مهارت و آمادگی
    9- هویت حرفه‌ای
    10- احساس عدالت

     

    1) رهبری و الگوی رفتاری مدیران

    مهم‌ترین عامل انسانی در تغییر فرهنگ، رفتار مدیران و رهبران است.

    کارکنان بیشتر از حرف‌ها، به رفتار واقعی مدیران نگاه می کنند.

    – آیا مدیر خودش به ارزش‌های جدید پایبند است؟
    – آیا در عمل شفاف، پاسخ‌گو و محترمانه رفتار می‌کند؟
    – آیا در برابر تغییر مقاومت نشان می‌دهد یا خودش پیش‌قدم است؟

    مثال: اگر سازمان می‌خواهد فرهنگ «صداقت و شفافیت» داشته باشد، ولی مدیران اطلاعات را پنهان کنند، فرهنگ جدید شکل نمی‌گیرد.

     

    2) باورها و ذهنیت کارکنان

    فرهنگ فقط رفتار بیرونی نیست؛ به باورها و فرض‌های ذهنی افراد هم مربوط است.

    مثلاً کارکنان ممکن است به این باور رسیده باشند که:

    – «تغییر همیشه به ضرر ماست»
    – «اگر اشتباه کنیم تنبیه می‌شویم»
    – «اینجا کسی به پیشنهادهای ما توجه نمی‌کند»

    این باورها اگر اصلاح نشوند، مقاومت در برابر تغییر ادامه پیدا می‌کند.

     

    3) انگیزه و نیازهای فردی

    افراد زمانی با تغییر همراه می‌شوند که احساس کنند این تغییر:

    – برایشان معنا دارد.
    – به رشد آنها کمک می‌کند.
    – امنیت شغلی‌شان را تهدید نمی‌کند.
    – منافع شخصی یا حرفه‌ای‌شان را به خطر جدی نمی‌اندازد.

    اگر تغییر فقط از بالا تحمیل شود و نیازهای انسانی نادیده گرفته شوند، معمولاً مقاومت شکل می‌گیرد.

     

    4) مقاومت در برابر تغییر

    مقاومت یک واکنش طبیعی انسانی است، نه لزوماً یک مشکل اخلاقی.

    دلایل مقاومت می‌تواند شامل این‌ها باشد:

    – ترس از ناشناخته
    – ترس از از دست دادن قدرت یا موقعیت
    – عادت به روش‌های قدیمی
    – بی‌اعتمادی به مدیران
    – تجربه‌های بد قبلی از تغییر

    مدیریت این مقاومت یکی از کلیدی‌ترین جنبه‌های بعد انسانی است.

    5) مشارکت و درگیری ذهنی کارکنان

    هرچه کارکنان بیشتر در فرآیند تغییر مشارکت داده شوند، احتمال پذیرش بیشتر می‌شود.

    – آیا در طراحی تغییر از آنها نظرخواهی شده؟
    – آیا حس می‌کنند در تصمیم‌ها سهم دارند؟
    – آیا صرفاً اجرا کننده‌اند یا بخشی از راه‌حل؟

    مشارکت، حس مالکیت ایجاد می‌کند.

     

    6) اعتماد سازمانی

    بدون اعتماد، تغییر فرهنگ بسیار سخت می‌شود.

    اعتماد یعنی کارکنان باور داشته باشند که:

    – مدیران صادق‌اند.
    – تصمیم‌ها منصفانه‌اند.
    – تغییرات برای منافع واقعی سازمان است، نه فقط برای فشار بیشتر بر کارکنان.

    اگر اعتماد پایین باشد، حتی تغییرات مفید هم با بدبینی مواجه می‌شوند.

     

    7) ارتباطات انسانی و شفافیت

    نحوه ارتباط در سازمان بسیار مهم است.

    – آیا اطلاعات تغییر به‌موقع و روشن منتقل می‌شود؟
    – آیا مدیران فقط دستور می‌دهند یا گفت‌وگو هم می‌کنند؟
    – آیا به نگرانی‌ها گوش داده می‌شود؟

    ارتباط ضعیف، شایعه و ترس تولید می‌کند؛ ارتباط خوب، پذیرش و همراهی را افزایش می‌دهد.

     

    8) مهارت‌ها و آمادگی افراد

    گاهی مشکل فرهنگ نیست، مشکل آمادگی انسانی است.

    ممکن است کارکنان:

    – مهارت لازم برای رفتار جدید را نداشته باشند.
    – با روش‌های جدید کار آشنا نباشند.
    – آموزش کافی ندیده باشند.

    تغییر فرهنگی بدون توسعه مهارت‌ها موفقیت آمیز نخواهد بود.

     

    9) هویت فردی و حرفه‌ای

    تغییر فرهنگی ممکن است با «هویت» افراد گره بخورد.

    مثلاً اگر یک گروه سال‌ها به سبک خاصی کار کرده، تغییر آن سبک ممکن است برایشان به معنای:

    – بی‌ارزش شدن تجربه‌شان
    – زیر سؤال رفتن تخصص شان
    – از دست رفتن جایگاهشان

    باید تغییر را طوری طراحی کرد که همچنان هویت افراد محترم شمرده شود.

     

    10) احساس عدالت

    کارکنان وقتی تغییر را می‌پذیرند که آن را منصفانه بدانند.

    منصفانه بودن تغییر یعنی برقراری عدالت در:

    – شیوه توزیع فرصت‌ها
    – نحوه ارزیابی عملکرد
    – تخصیص پاداش‌ها
    – برخورد با خطاهای افراد
    – شنیده شدن صداهای مختلف

    بی‌عدالتی، یکی از سریع‌ترین عوامل تخریب فرهنگ جدید است.

     

    ت – جدول خلاصه موارد

    این جدول، چکیده‌ای از مهم‌ترین عوامل در «بعد انسانی» تغییر فرهنگ سازمانی است که برای تحلیل وضعیت موجود یا طراحی برنامه‌های مداخله‌ای بسیار کاربردی است:

     

    عامل انسانی                       محل اصلی تمرکز                                    نقش در تغییر
    رهبری و الگو سازی            رفتار مدیران در عمل                                 تبدیل ارزش از حرف به واقعیت
    اعتماد سازمانی                  سطح اطمینان کارکنان به مدیران              کاهش بدبینی و افزایش پذیرش تغییر
    باورها و ذهنیت ها               پیش فرض های ذهنی افراد                      حذف موانع ذهنی و کلیشه های قدیمی
    مشارکت و مالکیت            میزان درگیری کارکنان در تصمیمات            تبدیل «دستور از بالا» به «تعهد جمعی»
    ارتباطات شفاف                کیفیت و سرعت انتقال پیام ها                    کاهش ابهام و جلوگیری از شایعات
    مهارت و توانمندی              آمادگی فنی و نرم برای رفتارهای جدید        کاهش ترس ناشی از احساس ناتوانی در انجام کار
    عدالت و انصاف                 ادراک کارکنان از توزیع پاداش و فرصت      حفظ انگیزه و جلوگیری از خشم سازمانی
    هویت حرفه ای                   جایگاه و ارزش افراد در ساختار جدید         احترام به کسوت حرفه ای و جلوگیری از ایجاد موانع و مقاومت
    انگیزه و نیاز                        محرک های مادی و معنوی فردی                همسو کردن اهداف فردی با اهداف کلان
    مدیریت مقاومت                شناسایی و پاسخ به واکنش های دفاعی      تبدیل واکنش های منفی به فرصت یادگیری

     

    چطور از این جدول استفاده کنید؟

    اگر قصد دارید این موضوع را در سازمان خود تحلیل کنید، می‌توانید این جدول را به عنوان یک چک‌لیست ارزیابی» در نظر بگیرید و به هر کدام از این ۱۰ عامل، نمره‌ای از ۱ تا ۵ بدهید. برای هر عامل از این الگو استفاده کنید:

    نمره ۱-2: ضعف جدی (نیاز به مداخله فوری).
    نمره ۳: وضعیت متوسط (نیاز به تقویت).
    نمره ۴- ۵: نقطه قوت (می‌تواند پیشرانِ سایر تغییرات باشد).

     


    شما که حتما به ارتقاء مدیریت در کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • فروش مبتنی بر ارزش یا فروش مبتنی بر قیمت؟

    فروش مبتنی بر ارزش یا فروش مبتنی بر قیمت؟

    «فروش مبتنی بر ارزش یا فروش مبتنی بر قیمت؟»

    این عنوان بیست و سومین مقاله من در مدرسه کار و کسب عصر ایران است.

    با هدف کمک به انتخاب روش مناسب تعیین قیمت محصول و خدمت، دو روش  فروش را معرفی کرده و بعد با یک سناریو، این دو را با هم مقایسه کرده ام.

    این مقاله کوتاه، در تاریخ 1 آذر 1404 منتشر شده است.

     

    اگر مایل به دسترسی مستقیم به آنچه در مدرسه کار و کسب منتشر شده هستید لینک دسترسی به آن، اینجاست:

    لینک مقاله بیست و سوم : فروش مبتنی بر ارزش یا فروش مبتنی بر قیمت؟

     

    و اگر مایلید اینجا متن کامل را بخوانید، با کمال میل تقدیم می کنم.


    مقدمه:

    همانطور که به خوبی می‌دانید، چشم‌انداز فروش در طول زمانی حدود سه دهه یا اندکی بیشتر یا کمتر، تغییر کرده است.

    برای سال‌های متمادی، وظیفه یک فروشنده برجسته کردن مزایا و ویژگی‌های مختلف آخرین محصول کسب و کار بود.

    اما، در بازار فعلی، بازاریابان و مشاوران فروش وقت خود را صرف تلاش برای درک واقعی این موضوع می کنند که تعریف ارزش برای مشتریان چگونه باشد.

    این رویکرد دوم، رویکرد فروش مبتنی بر ارزش است.

     

    1- فروش مبتنی بر ارزش یا فروش مبتنی بر قیمت؟کدام یک برای کسب و کار شما بهترین است؟

    بخش عمده‌ای از استراتژی فروش مبتنی بر قیمت به وضوح در حال حرکت و تبدیل شدن به رویکرد مبتنی بر ارزش است. بنابراین سوال این است که چگونه بدانیم کدام رویکرد فروش برای کسب و کار ما مناسب تر است؟

     

    1-1- فروش مبتنی بر قیمت

    فروش مبتنی بر قیمت انتخاب کسب و کارهایی است که قیمت برمبنای «هزینه تمام شده» را سرلوحه کار خود قرار می دهند.

    بخش فروش، هزینه های مستقیم و غیرمستقیم تولید را در نظر می‌گیرد، یک افزایش معقول به عنوان سود به آن اضافه می کند و قیمت نهایی فروش را به دست می آورد. این فروش مبتنی بر قیمت است.

     

    بسیاری از کسب و کارها که فقط بر اساس قیمت رقابت می‌کنند، هنوز از فروش مبتنی بر قیمت استفاده می‌کنند، اما در اقتصاد فعلی و با سطح فعلی پیچیدگی رفتار و روابط مشتریان، قیمت دیگر به ندرت تنها نگرانی یا حتی نگرانی اصلی مشتریان است.

     

    1-2- فروش مبتنی بر ارزش

    عمدتا در کسب و کارهای B2B، فروش مبتنی بر ارزش انتخاب می شود.

    در این وضعیت، بخش فروش باید تمرکز و توجه خود را صرف استفاده از سطحی از دانش پیچیده تجاری و مالی ‌کند.

    دانش مالی به آنها کمک می‌کند تا مدل‌های تجاری مشتری خود را هم به طور کامل درک کنند.

    فروشندگان علاوه بر درک مدل‌های تجاری مشتری، خود را جای مشتری قرار می‌دهند تا واقعاً نیازهای او را درک کنند.

     

    • واحد فروش با درک نیازهای مشتری و با استفاده از هوش تجاری خود و با اتکا به دانش مالی تیم خود، می‌تواند یک راه‌حل منحصر به فرد مطابق با نیازهای هر مشتری ایجاد کند.
    • حتی آنها با زیرکی و درایت تجاری خود، می‌توانند ارزش آنچه ارائه می‌دهند را برای مشتریان با ارزشی که از طرف رقبا برای آنها حاصل می شود مقایسه و ارائه کنند.
    • شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد مشتریان هم در کسب و کارهای B2B برای دانش تجاری فروشنده به میزان قابل توجهی بیشتر از توانایی او در توضیح ویژگی‌ها، عملکردها و مزایای محصول ارزش قائل هستند.

     

    2- … یک سناریوی ساده فروش را ببینیم

    بیشتر شرکت‌های نرم‌افزاری بر قیمت تمرکز می‌کنند.

    فرآیند فروش هم به شکل رایج با رویکردی شروع می‌شود که قیمتی را با حاشیه سود بسیار سودآور اعلام می‌کنند.

    با این حال، در پایان فرآیند فروش، فروشندگان متوجه می‌شوند که برای فروش باید تخفیف بسیار زیادی ارائه دهند.

    این تخفیف، گاهی هم سود و هم حاشیه سود آنها را تا حد زیادی کاهش می‌دهد.

     

    2-1- از دیدگاه مشتری…

    خریداران معمولاً تا مدتی مثلا پایان فصل یا شاید حتی تا پایان سال صبوری می‌کنند و سپس رو به خرید می آورند. آنها صبر می کنند به این امید که شاهد کاهش قیمت ها باشند و خرید را با پایین‌ترین قیمت‌ انجام دهند.

    در همین اثنا و با نزدیک شدن تدریجی فروشندگان به مهلت‌های مدنظر خریداران، فروشندگان قیمت‌ها را بیشتر و بیشتر کاهش می‌دهند تا حجم فروش را افزایش دهند.

    این فرآیند به نفع مشتریان تمام می شود زیرا با انتظار آنها همسو است و توسط آنها مورد توجه قرار می‌گیرد.

    گاهی خریداران همچنان زیرکانه منتظر می مانند تا زمانی که بهترین قیمت را دریافت کنند.

    2-2- حال بیایید با استفاده از تکنیک‌های فروش مبتنی بر ارزش، به همین نوع موقعیت نگاه کنیم.

    فروش مبتنی بر ارزش با تلاش واحد فروش برای شناخت هر آنچه می‌توانند در مورد خریدار بالقوه و کسب و کار او بیاموزند، آغاز می‌شود.

    • بخش فروش درک دقیقی از نیازهای خریدار و نحوه تعریف ارزش توسط خریدار پیدا می‌کند.
    •  تمرکز تیم فروش هم که روی برآورده کردن نیاز خریدار یا در صورت لزوم حل یک مشکل از مشکلات او است و نه صرفا روی انجام فروش.
    • در این وضعیت، قیمت هرگز تا مدت‌ها بعد از ایجاد اعتماد بین خریدار و فروشنده ذکر نمی‌شود.
    • فروشنده در این مرحله راه حلی ارائه می‌دهد که ارزش افزوده برای سازمان خریدار تلقی می شود.
    • مشتری از قیمت پیشنهادی فروشنده استقبال می کند و این رویکرد به سود هر دو طرف معامله در قالب یک رابطه تجاری بلندمدت کمک می کند.

    3- شیوه فروش مناسب کسب و کار شما کدام است؟

     


    * این نوشته ترجمه تغییر یافته مقاله ای است از:               https://www.altusfinancial.com


    شما که حتما به بهبود فروش در کسب و کار کوچک و متوسط خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره، آموزش یا تحقیقات با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • روش های تامین مالی کسب و کارهای کوچک و متوسط

    روش های تامین مالی کسب و کارهای کوچک و متوسط

    من هنوز در مدرسه کار و کسب عصر ایران مقاله می نویسم و هنوز هم محوریت نوشته هایم کسب و کارهای کوچک و متوسط است.

    عنوان بیست و دومین مقاله «روش های تامین مالی کسب و کارهای کوچک و متوسط» است.

    سه روش تامین مالی را معرفی کرده ام و بعد به مزایا و معایب هر روش اشاره کرده ام تا بتواند دیدی مناسب به خواننده بدهد. این مقاله در روز 7 مهر 1404 منتشر شده است.

     

    اگر مایل به دسترسی مستقیم به آنچه در مدرسه کار و کسب منتشر شده هستید لینک دسترسی به آن، اینجاست:

    لینک مقاله بیست و دوم : روش های تامین مالی کسب و کارهای کوچک و متوسط

     

    و اگر مایلید اینجا متن کامل را بخوانید، همین پایین با کمال میل تقدیم می کنم.


    مقدمه:

    راه اندازی، رشد و توسعه هر کسب‌وکاری نیازمند تامین مالی است. کاری که اکثر صاحبان کسب و کارهای کوچک و متوسط به تنهایی امکان انجام آن را ندارند.

     

    1- دلایل ضرورت تامین مالی

    کسب و کار نوپا، کوچک یا متوسط، به دلایل مختلفی نیازمند تامین مالی است که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره خواهم کرد.

     

    1-1- راه اندازی کسب و کار

    وقتی یک ایده خوب برای ایجاد کسب و کار با پتانسیل سودآوری و اشتغال زایی داریم، عملیاتی ساختن این ایده ما را نیازمند تامین سرمایه برای شروع و بعدتر، تداوم می سازد. هرکسب و کاری برای شروع نیازمند سرمایه و تامین مالی است.

    اغلب می توانیم با بودجه کمی شروع کنیم و به تدریج آن را افزایش دهیم تا بتوانیم کسب و کارمان را سرپا نگه داریم.

     

    1-2- تامین سرمایه در گردش

    سرمایه در گردش، تضمین کننده سلامت مالی یک کسب و کار در مسیر راه اندازی تا توسعه است. در اختیار نداشتن بودجه کافی می تواند تأثیرات منفی بر آینده کسب و کار ما بگذارد.

    در مقابل برخورداری از سرمایه متناسب و کافی، کمک می کند از فرصت های پیش روی کسب و کارمان حداکثر استفاده را برده و از آنها برای ارائه محصولات یا خدمات خود استفاده کنیم.

     

    1-3- خرید دارایی

    یکی از احتیاجات اولیه در راه اندازی کسب و کار که تامین مالی را مهم می کند، تهیه دارایی های مورد نیاز است.

    ممکن است برای راه اندازی کسب وکار کوچک خود در آغاز راه تنها به یک لپ تاپ یا تامین فضایی در یک دفتر مشارکتی یا وب سایت و نظایر این نیاز داشته باشیم.

    یا شاید بسته به نوع کسب و کار لازم باشد وسایل نقلیه و ماشین آلات تهیه کنیم.

    خرید تجهیزات اداری و ابزار کار و فناوری اطلاعات و هر دارایی دیگری برای بهبود کار، ما را نیازمند استفاده از روشها و ابزارهای تامین مالی می کند.

     

    1-4- رشد و توسعه کسب و کار

    اگر قصد داریم کسب‌وکارمان در بلندمدت گسترش یابد، برای تحقق برنامه‌های مان به بودجه کافی نیاز داریم.

    در فرآیند توسعه ممکن است استخدام نیروی انسانی و استعدادهای تازه، توسعه و ارتقاء محصولات و خدمات، توسعه دفتر کار و کارگاه در مقابل ما قرار داشته باشد.

    داشتن منابع مالی مناسب حرکت ما به سمت فرصت های جدید را ممکن می کند.

    روش های تامین مالی کسب و کارهای کوچک و متوسط

    2- روش های تامین مالی

    میزان نیاز مالی کسب و کار کوچک تابع نوع فعالیت، حوزه کاری، چارچوب زمانی، هدف و اندازه کسب و کار است.

     

    در اینجا چند روش برای تامین مالی کسب و کارهای کوچک را معرفی می کنم که بسته به نوع کسب و کار می توان از آنها استفاده کرد.

     

    2-1- کمک مالی و مشارکت نزدیکان، دوستان و خانواده

    یکی از اولین و  ساده ترین راه های تامین مالی یک کسب و کار کوچک استفاده از کمک و مشارکت اطرافیان، دوستان یا افرادخانواده است.

     

    2-1-1-مزایای این روش:

    • عدم نیاز به ارائه پیشینه فعالیت
    • ضرورت نداشتن ارائه ضامن و وثیقه. البته شاید نیازمند ارائه تعهدنامه یا سند مکتوب برای تضمین باشد. ولی به هر حال نیازی به طی فرآیند اداری مرسوم در روش های دیگر تامین مالی نیست.
    • معافیت از پرداخت سود به تامین کنندگان. معمولا برای استفاده از این روش تامین مالی نیازی به پرداخت سود به اطرافیان و دوستان نداریم. اگر هم لازم باشد، معمولاً نرخ بهره به اندازه سایر روش های سرمایه گذاری نخواهد بود.

     

    2-1-2- معایب این روش:

    • انتظار بازگشت در کوتاه مدت. معمولاً انتظار این است که این وجوه در کوتاه مدت به تامین کنندگان بازگردانده شوند.
    • عدم تامین به موقع. یکی دیگر از معایب احتمالی این روش تامین مالی، عدم تامین به موقع منابع است. از آنجا که الزام و تعهد رسمی از نزدیکان گرفته نمی شود، با در نظر گرفتن این که گاهی اوقات زودتر از زمان پیش بینی شده نیازمند وجوه هستیم ولی تعهدی برای همکاری از سوی تامین کنندگان مالی در زمان مورد نیاز ما وجود ندارد و این می تواند ما را با چالش پیش بینی نشده مواجه کند.

     

    2-2- بانک ها و مؤسسات مالی

    درخواست تسهیلات از بانک ها یکی از رایج ترین و شناخته شده ترین روش های تامین مالی کسب و کارهای کوچک است.

    اگر کسب‌وکاری بتواند واجد شرایط دریافت وام باشد، معمولاً می‌تواند از این شیوه استفاده کند.

     

    2-2-1- مزایای این روش:

    • زمان دار بودن دوره بازپرداخت. اغلب تسهیلات بانکی را می توان در مدت زمانی طولانی بازپرداخت کرد. بعضی از تسهیلات بانکی دارای دوران تنفس – فاصله بین دریافت تا اولین قسط- هستند.
    • نرخ سود مناسب و به صرفه. نرخ سود تسهیلات بانکی معمولا تاحدی توافقی و منعطف هستند.
    • امکان برخورداری از تضمینات و اعتبارات. در زمان تبدیل شدن به مشتری ارزنده بانکی، امکان استفاده از سایر خدمات بانکی از جمله ضمانتنامه و اعتبارات بانکی هم فراهم می شود که می تواند در زمان خود حلال بخش دیگری از مشکلات کسب و کار باشد.

     

    2-2-2-معایب این روش:

    • شرایط احتمالا دشوار. بانکها برای اعطای تسهیلات به افراد و کسب و کارها، شرایطی دارند که ممکن است  از نظر ما، یا برای نیاز خاص ما، اتلاق عنوان سخت گیرانه برای آنها عنوان مناسبی آنها باشد. به خصوص اگر برند ما و کسب و کار ما به حد کافی شناخته شده نباشد. نیاز به تامین اعتبار پیش از درخواست تسهیلات، لزوم ارائه ضامن، شرایط  احراز رتبه مناسب در فرآیند اعتبار سنجی زا دیگر دشواتری های مربوط به این روش تامین مالی است.
    • کند بودن سرعت. فرآیند تامین مالی از طریق بانکها اغلب کند و نیازمند صرف زمان زیادی است. اگر برای تامین سرمایه فرصت کافی نداشته باشیم، این شیوه تأمین بودجه تبدیل به یک چالش مهم خواهد شد.

    تامین مالی کسب و کارهای کوچک و متوسط

    2-3- سرمایه گذاران شخصی یا شرکتی

    اگر طرح کسب و کار ما مستعد آینده ای روشن و قابل دفاع باشد و توانایی مدیریت ما بتواند افراد یا شرکتها را مجاب نماید، شانس ما در جذب سرمایه گذاران شخصی یا شرکتی بیشتر خواهد بود.

    شاید حتی این فرصت را داشته باشیم که از بین سرمایه گذاران مختلف دست به انتخاب گزینه مورد انتظار خود بزنیم.

     

    2-3-1-مزایای این روش:

    • عدم نیاز به پرداخت سود مستمر. در مقایسه با روش تامین سرمایه از بانک، در این روش ضرورت پرداخت مستمر سود در زمانهای تعیین شده و با انعطاف کمتر ما را گرفتار نخواهد کرد. با افراد و شرکتها می توان بر روی مقادیر و زمانهای بازپرداخت راحت تر توافق کرد.
    • مشارکتی بودن. حضور شرکتها و اشخاص سرمایه گذار، اغلب به شکل سرمایه گذاری از نوع مشارکتی است، یعنی سرمایه گذار در سود و زیان – هر دو- سهیم می شود. البته توصیه منطقی این است که جوانب مثبت و منفی امر را بسنجیم و سپس برای جذب سرمایه از این طریق تصمیم گیری کنیم.

     

    2-3-2-معایب این روش:

    • انتظار اعطای سهام. اغلب اشخاص و شرکتها در ازای تامین سرمایه، برخورداری از مقداری از سهام کسب و کار را پیشنهاد می دهند.
    • زمان بر بودن فرآیند. یافتن شخص یا شرکتی به عنوان تامین کننده سرمایه درد بسیاری موارد زمان بر است. به ویژه که با توجه به رشد روزافزون تعداد کسب و کارها، رقابت بر سر جذب سرمایه گذار بسیار بالاست و این ممکن است کسب و کار ما را با چالش بزرگ مواجه کند.

     

    3- نهایتاً:

    در راه اندازی، پیشبرد و توسعه کسب و کار، تامین سرمایه یک چالش اساسی و ناگزیر است که هم کسب و کارهای نوپا، کوچک و متوسط با آن مواجهند و هم کسب و کارهای قدیمی و صاحب نام و شناخته شده.

    یافتن منبع یا منابع مناسب برای غلبه بر این چالش، یک ضرورت است و طبیعتا نیازمند شناخت راه های گوناگون تامین مالی هستیم.

    در کنار آن، آشنایی با مزایا و معایب هر یک از روشهای مورد اشاره می تواند چراغ راهی باشد برای انتخاب درست تر و حساب شده تر منبع تامین مالی.

    ذکر این نکته هم ضروری است که روش های دیگری هم برای این کار وجود دارند که بسته به نوع کسب و کار، نوع نیاز و شرایط حاکم بر کسب و کار خود می توانیم نسبت به انتخاب آنها اقدام کنیم.


    شما که حتما به بهبود کسب و کار کوچک و متوسط خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره، آموزش یا تحقیقات با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • ساختار سازمانی کسب و کارهای کوچک – نحوه عمل و مثال‌ها

    ساختار سازمانی کسب و کارهای کوچک – نحوه عمل و مثال‌ها

    و اما، مقاله بیست و یکم من در مدرسه کار و کسب عصر ایران «ساختار سازمانی کسب و کارهای کوچک» با ذکر نحوه عمل و چند مثال در روز 8 شهریور 1404 منتشر شد.

    لینک دسترسی به آن، اینجاست:

     

    لینک مقاله بیست و یکم : ساختار سازمانی کسب و کارهای کوچک- نحوه عمل و مثال ها


    مقدمه:

    کسب‌وکارهای کوچک، در مقایسه با کسب و کار بزرگ، تفاوت های مشهود و شناخته شده ای دارند؛ کارمندان کمتر و بودجه‌های کوچک‌تری دارند. برخلاف شرکت‌های بزرگ که سلسله مراتب پیچیده دارند، باید انعطاف‌پذیر باشند، سریع تر تصمیم بگیرند و کارمندان را وادار به ایفای نقش‌های متعدد کنند. یک ساختار سازمانی شفاف به بهبود کارایی این کسب و کارها کمک می‌کند، کارمندان را پاسخگو نگه می‌دارد و شانس موفقیت کسب‌وکار را افزایش می‌دهد.

     

    1- ساختار سازمانی کسب‌ وکار کوچک چیست؟

    • ساختار سازمانی کسب ‌وکار کوچک نشان می‌دهد که نقش‌ها، وظایف و تصمیم‌گیری در یک شرکت چگونه سازمان دهی شده و ساختار یافته‌اند.
    • ساختار سازمانی چارچوبی است که جزئیات را توضیح می دهد: اینکه چه کسی به چه کسی گزارش می‌دهد و چگونه ارتباطات در سراسر سازمان جریان دارد.
    • نه تنها در کسب و کار کوچک، بلکه حتی در یک تیم کوچک، ساختار شفاف به کارمندان کمک می‌کند نقش‌ها و مسئولیت‌های خود را در سازمان درک کنند.
    • همچنین به مدیریت کمک می‌کند تا در واسپاری وظایف به طور مؤثرتر عمل کند. این یعنی بهبود در کار تیمی و کسب و کار، جلوگیری از سردرگمی جلوگیری و افزایش بهره‌وری.

     

    2- اجزای اصلی ساختار سازمانی یک کسب و کار کوچک چیست؟

     

    2-1- مالک/ بنیانگذار کسب و کار

    معمولاً مسئول تعیین چشم‌انداز، رهبری تصمیم‌گیری‌های سطح بالا و تضمین رشد بلندمدت کسب و کار است. در کسب و کارهای کوچک، مالکان معمولاً چندین نقش را بر عهده دارد.

     

    2-2- مدیر عملیات

    با تعیین فرآیندها، تخصیص صحیح منابع و رعایت زمان بندی ها، عملیات روزانه کسب و کار را به طور کارآمد اجرا می‌کند.

     

    2-3- مدیر مالی/حسابدار

    مسئول امور مالی شرکت، از جمله بودجه‌بندی، ثبت و ضبط حساب ها، پردازش حقوق و دستمزد و ردیابی هزینه‌ها است.

     

    2-4- مسئول بازاریابی و فروش

    مسئول جذب مشتری و افزایش درآمد از طریق استراتژی‌های بازاریابی و تلاش‌های فروش است.

     

    2-5- نماینده پشتیبانی/خدمات مشتری

    به عنوان نقطه اصلی تماس با مشتریان، رسیدگی به سوالات، شکایات و درخواست‌های پشتیبانی را برعهده دارد. هدف ایجاد اعتماد و راضی نگه داشتن مشتریان است.

     

    3- انواع مختلف ساختارهای سازمانی کسب و کارهای کوچک

    کسب و کارهای کوچک مختلف نیازهای متفاوتی دارند و ساختار سازمانی آنها باید منعکس کننده و تامین کننده این نیازها باشد.

    در اینجا چهار نوع رایج از ساختارهای کسب و کارهای کوچک و نحوه عملکرد آنها آورده شده است:

     

    3-1- ساختار سلسله مراتبی

    ساختاری سنتی، که در آن مالک یا بنیانگذار کسب و کار در بالا و مدیران و کارمندان در پایین قرار دارند. این ساختار توسط کسب و کارهایی استفاده می‌شود که نیاز به نظارت دقیق و رهبری روشن دارند.

     

    3-2- ساختار عملکردی

    این ساختار بر تخصص تأکید دارد، جایی که کارمندان بر اساس وظایف خاص، مانند بازاریابی، فروش، مالی و عملیات گروه‌بندی می‌شوند. هر بخش دارای یک مدیر است که بر وظایف مربوط به تخصص خود نظارت می‌کند.

     

    3-3- ساختار ماتریسی

    این ساختار بر همکاری بین تیمی تمرکز دارد و برای کسب و کارهایی که چندین پروژه را به طور همزمان مدیریت می‌کنند، ایده‌آل است. کارمندان بسته به نوع وظایف یا نوع پروژه، به چندین مدیر گزارش می‌دهند (به عنوان مثال، یک فروشنده به مدیر فروش و مدیر پروژه گزارش می‌دهد)

     

    3-4- ساختار مسطح

    این ساختار سطوح بدون مدیریت میانی یا با حضور کمرنگ آن دارد که در نتیجه کارمندان مسئولیت و قدرت تصمیم‌گیری بیشتری دارند. استارتاپ‌های کوچکی که نیاز به انعطاف‌پذیری دارند معمولاً از این ساختار استفاده می‌کنند.

    ساختار سازمانی کسب و کارهای کوچک - نحوه عمل و مثال‌ها

    4- مراحل ایجاد ساختار سازمانی کسب و کار کوچک

    برای ایجاد یک ساختار سازمانی که متناسب با نیازهای کسب و کار کوچک شما باشد، این مراحل را دنبال کنید:

     

    4-1- نقش‌های کلیدی را شناسایی کنید.

    تمام نقش‌های ضروری کسب و کار خود، مانند عملیات، فروش، امور مالی، بازاریابی و غیره را فهرست کنید. درک حوزه‌های کلیدی به شما کمک می‌کند تا وظایف را به طور مؤثر تعیین کنید.

     

    4-2- نقش‌ها و مسئولیت‌ها را به وضوح تعریف کنید.

    هدف و مجموعه مسئولیت‌های هر نقش را تعریف کنید تا به کارمندان در درک وظایفشان و جلوگیری از همپوشانی کمک کنید. این کار واگذاری وظایف را آسان‌تر می‌کند و به کارمندان اجازه می‌دهد تا در نقش‌های خود مؤثرتر عمل کنند.

     

    4-3- ساختار سازمانی مناسب را انتخاب کنید.

    برای یافتن ساختار سازمانی مناسب برای کسب و کار خود، مدل، اندازه و اهداف کسب و کار خود را با دقت ارزیابی کنید. انتخاب ساختار مناسب، تصمیم‌گیری را کارآمدتر می‌کند و شما را قادر می‌سازد تا با رشد کسب و کارتان، راحت‌تر مقیاس‌بندی کنید.

     

    4-4- نمودار سازمانی خود را ترسیم کنید.

    ساختار خود را ترسیم کنید تا نشان دهید که چگونه نقش‌ها به هم متصل می‌شوند و چه کسی به چه کسی گزارش می‌دهد.

    نمودار سازمانی شما باید واضح و قابل فهم باشد تا به کارمندان کمک کند جایگاه خود را در شرکت درک کنند.

    همچنین به عنوان راهنمایی برای استخدام‌های جدید و برنامه‌ریزی رشد آینده عمل خواهد کرد.

     

    4-5- اجرا و به‌روزرسانی منظم داشته باشید.

    نمودار سازمانی نهایی کسب و کار خود را به طور واضح با کارمندان خود در میان بگذارید تا سریع‌تر اجرا شود. با تکامل کسب و کار شما، ممکن است نقش‌ها تغییر کنند و ممکن است به موقعیت‌های جدید نیاز باشد. نمودار سازمانی خود را مرتباً به‌روزرسانی کنید تا مفید بودن و کارایی آن حفظ شود.

     

    5- خلاصه:

    یک ساختار سازمانی وقتی برای کسب و کارهای کوچک درست تعریف شده که با شفاف‌سازی نقش‌ها، بهبود ارتباطات و افزایش کارایی، پایه و اساس موفقیت بلندمدت کسب و کار شما را تعیین می‌کند.

    همچنین به شما کمک می‌کند تا تیم‌ها یا بخش‌ها را مدیریت کنید و با نیازهای متغیر کسب و کار سازگار شوید.

    ——————————

    *این نوشته ترجمه مقاله ای است با این مشخصات:

    Small Business Organizational Structure – How It Works & ExamplesJan 29, 2025 | https://www.organimi.com


    شما که حتما به بهبود مدیریت کسب و کار کوچک خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره یا برگزاری دوره های آموزشی با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • برچیدن بساط خبرچینی در کسب و کار

    برچیدن بساط خبرچینی در کسب و کار

    مقاله بیستم من برای مدرسه کار و کسب عصر ایران «برچیدن بساط خبرچینی در کار و کسب» در روز  18 تیر 1404 منتشر شده و لینک دسترسی به آن، اینجاست:

     

    لینک مقاله بیستم : برچیدن بساط خبرچینی در کار و کسب


    مقدمه:

    وجود خبرچین‌ها در محیط کاری معضلی است که به شدت روی فضای سازمانی و ارتباطات و فرهنگ سازمانی تاثیر می گذارد. عدم مقابله با این افراد، جو سازمان را به هم می ریزد و فضای آلوده ای ایجاد می کند که گاه به هیچ روی امکان کار بهره ور و ارزشمند در آن فراهم نیست.

     

    1- کدام کارمندان خبرچینی می کنند؟

    خبرچین های سازمان افرادی هستند که با دلایل خاصی مبادرت به انجام این کار می کنند. ویژگی های خاصی دارند که اگر بخواهیم تعدادی از آنها را برشماریم، می توانیم به این موارد اشاره کنیم:

      • فاقد توانایی های لازم کاری هستند.
      • ضعف در اعتماد به نفس دارند.
      • علاقه مند به پیشرفت سریع از مسیری جز مهارت و تلاش هستند.
      • به دلایل شخصی تمایل به رقابت ناصحیح دارند.
      • فضای کار و کسب را مساعد می بینند.

     

    از بین مواردی بالا، آخرین مورد موضوع اصلی این نوشته است.

    می خواهیم ببینیم چگونه ممکن است فضای سازمانی مناسب و مساعد پرورش و تقویت خبرچین ها بشود.

     

    2- چه مدیری خبرچین پرورش می دهد؟

    برخی مدیران، به جای ایجاد فضایی شفاف و سالم و باز، به جای در اختیار گرفتن و مدیریت افراد زیرمجموعه خود، به تعدادی از کارکنان خود نقش خبرچین را می سپارند و آنها را به گزارش دادن از رفتارهای دیگر همکاران تشویق می‌کنند.

    این رویکرد در مدیران مذکور می‌تواند ریشه در فرهنگ خانوادگی داشته باشد، ناشی از تجربه‌های گذشته یا ترس‌های مدیریتی باشد.

     

    بعضی ویژگی های چنین مدیری عبارتند از:

    2-1- اعتماد به نفس ندارد.

    مدیری که در جایگاه مدیریت قرار گرفته ولی کاریزما یا ویژگی های شخصیتی یک مدیر استاندارد و بالغ را ندارد، اعتماد به نفس کافی برای پیشبرد سالم و ثمربخش کارها را ندارد ولی برای اینکه بر این ضعف خود غلبه کند و همچنان بتواند مانند یک مدیر بالغ و توانا فخر بفروشد و حفظ ظاهر کند، لازم می بیند که برای اطلاع از آنچه بین کارکنان زیرمجموعه، در محیط تحت مدیریتش رخ می دهد فرد یا افرادی را انتخاب و تشویق کند که به تجسس و کسب خبر از موضوعات و رخدادهای درون سازمانی بپردازند و او را به شکل مستمر از آنچه در فضای بیرون از دفترش رخ می دهد مطلع سازند.

    چنین مدیری تصور می کند با این روش بر ضعف اعتماد به نفس خود غلبه کرده است. که البته اشتباه می کند او به شکل مستمر در حال تخریب خود و سازمان متبوع است.

     

    2-2- خودش را محق جایگاهش نمی داند.

    گروهی از مدیران کسب و کار دچار وضعیتی هستند که شاید در ظاهر انکار کنند و به روی خودشان نیاورند ولی در واقع با خودشان به این نتیجه رسیده اند که مستحق تصاحب جایگاهی که در آن گمارده شده اند نیستند.

    اینها یک نگرانی بزرگ دارند:

    مرتباً می ترسند کسی یا کسانی از افراد زیرمجموعه شان در کمین تصرف جایگاه آنها باشند. نگران کارکنانی هستند که مترصد و در انتظار یک اشتباه از سوی آنها هستند تا با حذف آنها جایگاه شان را تصاحب کنند.

     

    برای رفع این نگرانی خود دست به استفاده از افرادی می زنند که با ایفای نقش جاسوس و خبرچین آنها را از کوچکترین و بزرگترین اتفاقات محل کار با خبر کنند، مبادا حرکتی از چشم شان دور بماند و موجب از دست رفتن سمت مدیریتی شان شود.

     

    2-3- مدیر ذره بینی(جزء نگر) است.

    مدیر ذره بینی معتقد است که روش بهتر و درست تر مدیریت کارکنان این است که از همان ابتدای واگذاری کارها و در تمام مراحل انجام کار بر آنها و شیوه فعالیت شان از نزدیک نظارت کنیم، جزئیات امور را مرتباً یادآوری نماییم و مراقب رعایت آنها باشیم و حتی از کارمند خود بخواهیم که در مقاطع زمانی کوتاه مدت برای ارائه گزارش درصد پیشرفت کارش به ما آماده باشد.

    طبیعتاً این شیوه عملکرد برای تمام کسب و کارها، تمام کارکنان و برای همه امور سپرده شده به آنها مناسب و ثمربخش نیست.

    قبلا در مقاله «مدیر ذره بینی باشیم یا خیر؟» مفصل به این موضوع پرداخته ایم؛ ولی نکته اینجاست که مدیری که بیش از حد لازم به این شیوه مدیریت متوسل می شود، برای غلبه بر احتمال بی خبری از رفتار کارکنان خود تن به استخدام – غیر رسمی- افرادی به عنوان خبرچین می دهد.

    در بین کارکنان مجموعه خود افرادی را به کار می گیرد که همه اتفاقات محل کار را در زمان هایی که مناسب تشخیص می دهند به او اطلاع بدهند.

    برچیدن بساط خبرچینی در کار و کسب

    3- چگونه می‌توان از حضور و رشد خبرچینان جلوگیری کرد؟

    ممکن است مدیری نه به انتخاب و تصمیم خودش، بلکه به سبب اینکه به جای چنین مدیری گماشته شده، میراث دار مجموعه ای شده باشد که خبرچین ها در آن مشغول کار هستند.

    غلبه بر چنین وضعیتی و برچیدن بساط خبرچین ها مبارزه ای سخت است.

    در این بخش تصمیم دارم چند راهکار برای موفقیت در این مبارزه پیشنهاد بدهم.

     

    3-1- ایجاد فرهنگ سازمانی شفاف

    یکی از بهترین راه‌ها برای جلوگیری از بروز این مشکلات، ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر شفافیت است. وقتی که همه افراد در سازمان بدانند که ارتباطات سازمانی باز و شفاف است و هیچ‌کس نیازی به خبرچینی ندارد، فضای کاری بهبود خواهد یافت و می توان انتظار داشت به تدریج این رفتار زشت و ناپسند سازمانی پایان پذیرد.

     

    3-2- تقویت اعتماد به نفس شخص مدیر

    مدیران باید به توانایی‌های خود اعتماد داشته باشند و از مهارت‌های مدیریتی خود برای ایجاد یک محیط کاری مثبت و انگیزشی استفاده کنند.

    بهره گیری از آموزش‌های مدیریتی مناسب و تقویت مهارت‌های رهبری می‌تواند به مدیر کمک کند تا بدون نیاز به خبرچینان، توانایی های خودش را به نمایش گذاشته و سازمانی موفق ایجاد کند.

     

    3-3- تشویق کارکنان به بیان نظرات و ایده‌ها

    ایجاد محیطی که در آن پرسنل به بیان نظرات و ایده‌های خود تشویق می شوند، می‌تواند از بروز مشکلات خبرچینی جلوگیری کند.

    وقتی که همه افراد احساس کنند که صدای آن‌ها شنیده می‌شود و نظراتشان مورد احترام قرار می‌گیرد، نیازی به استفاده از خبرچین‌ها نخواهد بود و به مرور کسب و کار عاری از حضور این افراد خواهد شد.

     

    3-4- شرمنده ساختن خبرچین ها

    یکی از خاص ترین شیوه های از بین بردن جو خبرچینی در فضای کسب و کار این است که با شرمنده و رسوا ساختن فرد خبرچین او را از ادامه این رویه باز داریم.

    مدیر می تواند در زمان مواجهه با چنین رفتاری، نسبت به رو در رو ساختن فرد خبرچین و کارمند دیگری که موضوع این رفتار است، هم فرد دوم را متوجه سازد که هر خبری درباره هرکارمند خود را باور نمی کند و جدی نمی گیرد، هم طرف خبرچین را متوجه سازد که زین پس هر اطلاع رسانی به جای پذیرش خبر به این ختم خواهد که با فرد مورد نظر مواجه شود و مجبور خواهد بود در حضور همان فرد سخنش را به اثبات برساند.

    شاید این رفتار تند باشد ولی نتیجه اش این خواهد بود که تمام کارکنان در تمام سطوح به این نکته پی خواهند برد که فضا برای خبرچینی فراهم نیست و خبرچین رسوا خواهد شد.


    شما که حتما به بهبود فضای کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.


    معرفی نویسنده در سایت مدرسه کار و کسب عصر ایران:

    دکتر علیرضا داداشی
    – نویسنده و مدرس مدرسه کار و کسب عصر ایران
    – دکترای مدیریت بازاریابی
    – مدیر و بنیانگذار گروه «مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه‌چین»
    – مشاور کسب و کارهای نوپا، کوچک و متوسط
    – پژوهشگر بازار و کسب‌و‌کارها
    – نویسنده بیش از ۶۰ مقاله در فروش و بازاریابی
    – مولف کتاب: بیست گفتار فروش و بازاریابی- کتاب همراه فروشندگان و بازاریابان
    – مترجم کتاب: راهنمای استراتژیست‌ها اثر تیموتی گالپین
    – بازرس اصلی انجمن علمی مدیریت کسب و کار ایران

  • نقش و جایگاه مدیر ارتباطات داخلی در کسب و کارها

    نقش و جایگاه مدیر ارتباطات داخلی در کسب و کارها

    مقاله نوزدهمی که برای مدرسه کار و کسب عصر ایران نوشته ام «نقش و جایگاه مدیر ارتباطات داخلی در کسب و کارها» است.

    مقاله  28 اردیبهشت 1404 منتشر شده و لینک دسترسی به آن، اینجاست:

     

    لینک مقاله نوزدهم : نقش و جایگاه مدیر ارتباطات داخلی در کسب و کارها


    مقدمه:

    یک مؤلفه کلیدی در کسب و کارهای پر رونق، ارتباط قوی بین تمام سطوح کارکنان است.

    هنگامی که یک تیم اهداف و ماموریت خود را روشن کند و به طور منظم از تغییرات شرکت مطلع شود، سریعتر و با موانع کمتری به اهداف خود می رسد.

    به همین دلیل است که داشتن مدیر ارتباطات داخلی مناسب برای کسب و کارهای بزرگ و در حال رشد ضروری است.

     

    1- مدیر ارتباطات داخلی کیست؟

    مدیر ارتباطات، راهبر و سرپرست تیم‌های داخل سازمان در جریان برقراری ارتباط موثر و درست است و بر اساس همین برنامه ریزی و نظارت بر ارتباطات درونی تیم‌ها می تواند باعث ارتقای سطح عملکرد کسب و کار شود.

     

    2- چرا نقش مدیر ارتباطات مهم است؟

    کسب و کارها در مسیر رشد خود ممکن است با تجربه شکست در ارتباطات و ایجاد شکاف در اشتراک گذاری اطلاعات همراه مواجه شوند.

    برای همین است که حضور یک مدیر ارتباطات داخلی برای کسب وکارهای بزرگ و به ویژه در بازارهای رقابتی بسیار ارزشمند است که بتواند مانع از شکاف ارتباطی بین ارکان کسب و کار بشود.

     

    3- مدیر ارتباطات داخلی چه می کند؟

    یک مدیر ارتباطات داخلی با فراهم ساختن زمینه اشتراک، انتشار و باز نشر اطلاعات و تجربیات درون کسب وکار، مانع از دست رفتن این اطلاعات می شود.

    باعث ایجاد اطمینان از این مهم می شود که جریان مداوم اطلاعات در همه جای کسب وکار به خوبی انتشار می یابد تا بتواند تیم ها را متحد کرده و منجر به اتحاد و انسجام بیشتر در سراسر کسب و کار شود.

     

    4- جایگاه و نقش مدیر ارتباطات درونی

    آنچه در این بخش می آید، هم تبیین گر نقش و جایگاه مدیر ارتباطات داخلی است، هم راهنمایی است برای انتخاب شخصی مناسب این جایگاه.

     

    4-1- همکاری نزدیک با رهبران ارشد.

    مدیر ارتباطات درونی، با رهبران سطوح بالا از جمله مدیران میانی و ارشد برای ارائه گزارش ارتباطات داخلی ارتباط در ارتباط است.

     

    4-2- توسعه و ارائه راهبردهای ارتباطات داخلی مؤثر.

    او تلاش می کند نشان دهنده این واقعیت باشد که به خوبی به مشاهده ارتباطات داخلی تیم ها می پردازد و ارائه دهنده راه حل های کلیدی لازم است.

     

    4-3- همکاری مستقیم و از نزدیک با تمام تیم‌ها.

    مدیر ارتباطات داخلی مشوق مشارکت کارکنان در قالب تیم های کاری جهت افزایش اشتراک گذاری اطلاعات درون کسب و کار است.

     

    4-4- ارزیابی فعالیت تیم ها.

    او با هدف اطلاع از میزان موفقیت در توسعه ارتباطات آتی، تیم های کاری درونی را ارزیابی می نماید.

     

    4-5- ارائه مشاوره به همکاران در سراسر سازمان.

    پس از انجام ارزیابی، مدیر ارتباطات داخلی برای بهبود ارتباطات داخلی در خصوص برنامه ریزی، شناخت و تحلیل مخاطبان، استفاده از کانال ها و ابزارها و نیز نحوه پیام رسانی و بازخورد گیری صحیح به همکاران مشاوره می دهد.

     

    4-6- کمک به تهیه و مدیریت بودجه برای تیم ارتباطات داخلی.

    فراهم ساختن سازوکارها و آموزش نحوه درست شکل دهی و برقراری ارتباط، مانند هر فعالیت دیگری نیازمند تامین و تخصیص بودجه است. مدیر ارتباطات داخلی در این خصوص ایفای نقش می کند.

     

    4-7- برنامه ریزی برای یکپارچگی فعالیت های بین تیم‌ها.

    یک آسیب بالقوه در برقراری ارتباط این است که تیم ها غیر همسو و غیر یکپارچه فعالیت کنند. فعالیت زیادی هم داشته باشند، موفیت حاصل نخواهد شد.

    نظم دهی و همسوسازی فعالیت تیم ها با برنامه ریزی و سپس نظارت مدیر ارتباطات داخلی حاصل خواهد شد.

     

    4-8- ارتقاء تیم ها و حمایت از تمام ارکان کسب و کار.

    در مجموع سازمان دهی، بسترسازی، فراهم نمودن ابزارها و کانال ها و بودجه و بقیه امور مدیریتی که به رشد منسجم تیم ها و نهایتا تمام کسب و کار منجر می شود بر عهده کسی نیست جز مدیر ارتباطات داخلی.

    نقش و جایگاه مدیر ارتباطات داخلی در کسب و کارها

    5- صلاحیت های لازم برای مدیر ارتباطات داخلی

    برای افزایش شانس خود جهت یافتن یک مدیر ارتباطات داخلی واجد شرایط، باید استانداردهای صلاحیت را برای این نقش تعیین کنید.

     

    فهرست اولیه و مختصر صلاحیت ها و مجموعه مهارت هایی که باید در شرح شغل مدیر ارتباطات داخلی بگنجانید، عبارت است از:

     

    5-1- تجربه:

    بهتر است مدیر ارتباطات درونی دست کم 3 تا 5 سال تجربه حضور در فضاهای ارتباطی کسب و کار داشته باشد.

    انواع کانال های ارتباطی کسب و کار از جمله شبکه های داخلی و کانال ها و رسانه های اجتماعی داخلی را مدیریت کرده باشد.

     

    5-2- تحصیلات:

    برخورداری از مدرک تحصیلی مرتبط مثلا، کارشناسی یا کارشناسی ارشد ارتباطات، روابط عمومی یا رشته مرتبط دیگر، یکی دیگر از ویژگی ها و صلاحیت های لازم است.

     

    5-3- سابقه تولید و نشر محتوا:

    باید در استفاده از امکانات و داشته های کسب و کار، برای تولید محتوای مناسب برای اعضای تیم ها مسلط باشد.

     

    درک عمیقی از پیام، پیام رسانی، موقعیت یابی و نیازهای ذینفعان داشته باشد. این مورد تا حدی شبیه مدیر تیم محتوا است.

     

    5-4- انعطاف در پذیرش فناوری:

    مدیر ارتباطات درونی باید در یادگیری برنامه های جدید و استفاده از فناوری جدید برای تقویت ارتباطات در سطح شرکت انعطاف پذیری داشته و در واقع پیشتاز تیم ها باشد.

     

    5-5- خلاقیت:

    مدیر ارتباطات مرتبا در معرض اخبار و وقایع درونی و بیرونی کسب و کار است.

    پس باید بتواند در زمان مناسب خودش را با تغییرات تطبیق دهد. سریع اقدام کند و بتواند ضرب الاجل ها را شناسایی و در کارش مراعات کند.

     

    5-6- مهارت های بین فردی:

    مدیر لایق ارتباطات درونی، باید دارای مهارت های بین فردی استثنایی و توانایی ایجاد روابط کاری قوی باشد که زمینه ساز پیشرفت همسو و توامان تیم های مختلف باشد.

     

    نهایتاً:

    مدیر ارتباطات درونی ایفاگر نقشی چند سویه در برقراری ارتباط با سطوح مختلف سازمان است. هم باید ضوابط و استانداردها را بشناسد و ابلاغ کند، هم بتواند گزارش عملکرد تیم های کاری را به اطلاع ارکان تصمیم گیرنده برساند.

    طبیعی است که ایفاگر چنین نقش مهمی باید توانایی ها و مهارتهای خاصی داشته باشد که در این نوشتار به تعدادی از آنها اشاره شده است.


    شما که حتما به بهبود ارتباطات در کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • وظایف واحد مدیریت منابع انسانی در کسب و کارها

    وظایف واحد مدیریت منابع انسانی در کسب و کارها

    مقاله دیگری برای مدرسه کار و کسب عصر ایران نوشته ام .

    نام این هیجدمین مقاله که 3 اردیبهشت 1404 منتشر شده، هست «وظایف واحد مدیریت منابع انسانی در کسب و کارها».

    لینک مقاله در سایت عصر ایران و متن کامل آن را با ارادات و احترام تقدیم شما می کنم.

     

    لینک مقاله هیجدهم: وظایف واحد مدیریت منابع انسانی در کسب و کارها


    مقدمه:

    چندی پیش شاهد بودم که مدیری کارنابلد در فضای عمومی کسب و کارش با لحنی توهین آمیز خطاب به کارکنان خود با صدای بلند گفت: «هیچ کدام تان هم که اینجا نباشید، کسب و کار من سر جای خودش هست و تعطیل نخواهد شد؛ هیچکدام تان!»

    شنیدن این موضوع بار دیگر مرا به این فکر فرو برد که چرا این اندازه نسبت به مهارت مدیریت منابع انسانی در کسب وکارها کم لطفی می شود؟ متاسفانه فرقی هم نمی کند؛ دولتی، خصوصی، خصولتی، تولیدی، خدماتی یا … اگر بخواهم بزرگترین ضعف مدیران در اغلب کسب و کارهایی که تجربه همکاری یا همراهی با آنها را داشته ام را فهرست کنم، بدون شک آن مورد «مدیریت منابع انسانی» است.

     

    انگار برای انتصاب یک مدیر تنها گزینه ای که مورد ارزیابی و سنجش قرار نمی گیرد و هیچ شرطی برای وجودش جهت انتصاب مدیران در نظر گرفته نمی شود، همین مهارت مدیریت انسان ها است.

    بر آن شدم که حتی اگر تکراری به نظر برسد، در این نوشتار به مروری بر وظایف مدیریت منابع انسانی بپردازم. فارغ از این که در کسب و کار خود واحدی به این نام داشته باشیم یا نه، همین که مدیرانی داریم که با انسانها سروکار دارند، باید آنها را به این توانایی مجهز کنیم.

     

    1- چرا مدیریت منابع انسانی مهم است؟

    1-1-افزایش بهره وری با توزیع مناسب منابع انسانی:

    مدیریت منابع انسانی در کسب و کار نقش ویژه‌ای برای رشد سازمان ایفا می‌کند.

    مدیریت منابع انسانی با بالا بردن بهره‌وری و اثربخشی کارکنان می‌تواند دستیابی به اهداف سازمان را تسریع کند. در این راستا، یکی از وظایف مدیریت منابع انسانی در کسب و کار چیدمان یا به عبارتی توزیع نیروهای مستعد در جایگاه هایی مناسب با توانایی های آنها است.

    این کار، هم به سازمان امکان بهترین استفاده از منابع موجود را می دهد، هم زمینه رشد و ارتقاء کارکنان در جایگاه مناسب شان را فراهم می سازد.

     

    1-2- حفظ کارکنان:

    یکی دیگر از وظایف مدیریت منابع انسانی حفظ کارکنان است.

    یک کسب و کار مترقی نهایت تلاش خود را به کار می گیرد که استعدادهای در اختیار خود را در مسیر درست هدایت کرده و آنها را با ابزارها و شیوه های گوناگون نظیر پیشرفت و ارتقای شغلی یا هر روش دیگری حفظ نماید.

    شاید بد نباشد به این مهم فکر کنیم که جابجایی و از دست دادن یک نیروی کار حرفه ای و کاربلد و پیدا کردن فردی جایگزین چه میزان هزینه برای سازمان خواهد داشت.

     

    1-3- مدیریت منابع انسانی و فرهنگ سازمانی:

    یکی دیگر از وظایف مدیریت منابع انسانی کمک به استقرار فرهنگ سازمانی درست برای دستیابی کسب و کار به اهداف خود است.

    تدوین آئین نامه ها و بخشنامه های حوزه منابع انسانی، با توجه به جایگاه کارکنان به استقرار فرهنگ سازمانی متعالی کمک می کند.

     

    1-4- بهبود روابط کار:

    یکی از موضوعاتی که مدیریت منابع انسانی در کسب و کار در آن ایفای نقش می کند، بهبود روابط کارکنان است.

    بدیهی است که هرچه روابط بین کارکنان بهتر باشد و ارتباطات بین آنان اثربخش تر باشد، درک نیازها و انتظارات طرفین بهتر خواهد بود.

    روابط اثربخش تر افراد تضمین کننده درک بهتر آنها از شیوه‌نامه ها، دستورالعمل‌ها و استانداردهای کسب وکار خواهد بود.

     

    1-5- ارزیابی عملکرد:

    وظیفه سنگین ارزیابی عملکرد کارکنان بر عهده مدیریت منابع انسانی است.

    ارزیابی عملکرد کارکنان اهداف مختلفی را تامین می کند. یکی از آنها، بررسی میزان دستیابی به اهداف است. در واقع سازمان به دنبال آن است که با استفاده از منابع انسانی خود اهدافش را محقق سازد.

    وظایف واحد مدیریت منابع انسانی در کسب و کارها

    2- چگونه بهترین شیوه‌های منابع انسانی را پیاده‌سازی کنیم؟

    به طور خلاصه، چند راهکار عملی برای این کار پیشنهاد می کنم.

    2-1- برای این بخش، بودجه کافی تخصیص بدهید.

    مدیریت بهینه منابع انسانی نیاز به سرمایه‌گذاری مناسب دارد. باید برای فناوری، آموزش ضمن خدمت، رفاه، بهداشت و جبران خدمات کارکنان، منابع پولی کافی در اختیار مدیریت منابع انسانی قرار بدهید.

     

    2-2- در جایگاه رهبر کسب و کار از مدیریت منابع انسانی حمایت کنید.

    حمایت شما به عنوان رهبر کسب و کار، برای هر واحدی از جمله واحد منابع انسانی، اعتبار ایجاد می کند. وقتی رهبر اولویت را به رفاه کارمندان بدهد، منافع بی شماری نصیب کسب و کار خواهد شد.

     

    2-3-برای ارتقای مهارت‌های متخصصان منابع انسانی اقدام کنید.

    دانش را نادیده نگیرید. علاوه بر اینکه مدیریت منابع انسانی را از فرصت‌های آموزشی منظم برخوردار می کنید، آخرین روندها، ابزارها و تکنیک‌هایی را که می‌توانند تیم‌های منابع انسانی را برای پیشبرد مؤثرتر این ابتکارات مجهز کنند، به کار بگیرید.

     

    2-4- از فناوری بهره بگیرید.

    فناوری به منابع انسانی کمک می کند وظایف و فرآیندها را خودکار و ساده‌سازی کند و همچنین داده‌ها را در طول چرخه عمر کارمند جمع‌آوری کند.

    برنامه‌های کاربردی و نرم‌افزارهای منابع انسانی نیز اطلاعات را برای کارمندان در دسترس‌تر می‌کنند.

    از سوی دیگر، سیستم‌های اطلاعات منابع انسانی (HRIS) اجرای برخی از بهترین روش‌ها، مانند پیگیری عملکرد، آموزش و استخدام را ساده سازی می‌کنند.

     

    2-5- فرآیندها را استاندارد کنید

    فرآیندهای استاندارد منابع انسانی، پیروی از آن‌ها را برای کارمندان آسان‌تر می کند و در عین حال خطاها را کاهش می‌دهد.

    رعایت استانداردها در استخدام، حقوق و دستمزد، پاداش‌دهی و روش‌های مدیریت عملکرد، اعتماد بین کارمندان و مدیریت منابع انسانی ایجاد می‌کند.

     

    2-6- مرتباً و به طور مستمر بازخورد بگیرید

    طیف مناسبی از کانال‌ها برای گفتگوی مداوم بین کارمندان و مدیریت منابع انسانی ایجاد کنید.

    این کار می تواند شامل روش‌های رسمی نظیر نظرسنجی‌ها، تالارهای گفتگو، جلسات برنامه‌ریزی شده و یا به روش های غیررسمی مثل مکالمات غیررسمی از طریق تعاملات مرتبط با کار باشد.

     

    2-7- به  روز باشید

    در نتیجه تغییرات خارجی و داخلی موثر بر سازمان، رویه‌ها و سیاست‌های منابع انسانی ممکن است منسوخ شوند.

    برای جلوگیری از این موضوع، مراقب باشید که مرتبا آن‌ها را به‌روزرسانی کنید تا پاسخ مناسب‌تری دریافت کنید.

     

    نتیجه گیری:

    تمرکز مدیریت منابع انسانی باید روی سرمایه‌گذاری بر کارکنان، تضمین امنیت آنها و مدیریت تمام جنبه‌ها از استخدام تا جبران خدمات و توسعه باشد.

    قطعاً برای رشد کسب و کار، مدیریت منابع انسانی است که باید بتواند عملکرد مناسبی داشته باشد تا نقش کلیدی شایسته را ایفا کند.

    نمی‌توان منابع انسانی را از استراتژی های کسب و کار جدا کرد. زیرا این منابع انسانی هستند که تمام امور کسب و کار را پیش می‌برند و هر غفلتی از جایگاه این واحد، می تواند استراتژی های کسب و کار را بی خاصیت و ناکارآمد بسازد.


    شما که حتما به ارتقاء منابع انسانی در کسب و کار  خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • بودجه فروش چیست و چگونه تهیه می شود؟

    بودجه فروش چیست و چگونه تهیه می شود؟

     


    مقاله هفدهم من برای مدرسه کار و کسب عصر ایران، «بودجه فروش چیست و چگونه تهی می شود؟»، در تاریخ 4 اسفند ماه 1403 منتشر شد.

    متن کامل و لینک مقاله را اینجا تقدیم شما می کنم.

     

    لینک مقاله هفدهم: بودجه فروش چیست وچگونه تهیه می شود؟


    مقدمه:

    در دنیای پویای تجارت، بودجه فروش نقشی حیاتی در هدایت مسیر کسب‌وکار به سوی موفقیت ایفا می‌کند. این ابزار برنامه‌ریزی مالی، نه تنها تصویری روشن از درآمدهای آتی پیش‌روی سازمان ترسیم می‌کند، بلکه به مدیران امکان می‌دهد تا با دیدی باز و آگاهانه، منابع را بهینه تخصیص داده، هزینه‌ها را مدیریت نموده و اهداف واقع‌بینانه‌ای را برای تیم‌های فروش و بازاریابی تعیین نمایند.

    در این نوشتار، به بررسی عمیق‌تر مفهوم بودجه فروش، اهمیت آن، تفاوتش با پیش‌بینی فروش و بودجه هزینه‌های فروش و گام‌های کلیدی در تهیه آن خواهیم پرداخت.

     

    1- بودجه فروش چیست؟

    بودجه فروش یک برنامه مالی است که کل درآمد یک کسب و کار را در یک دوره زمانی مشخص تخمین می زند.

     

    2- تفاوت بودجه فروش با پیش بینی فروش و بودجه هزینه های فروش

    بودجه فروش یک ابزار برنامه ریزی است که به کسب و کارها اجازه می دهد نسبت به مدیریت منابع و درآمد بر اساس فروش مورد انتظار اقدام کنند.

    پیش‌بینی فروش، فرآیند تخمین درآمد فروش آتی است. ممکن است از بودجه فروش برای اطلاع از پیش بینی فروش استفاده شود.

    بودجه هزینه های فروش بر هزینه های کسب و کار در یک دوره زمانی معین تمرکز می کند.

     

    3- اهمیت بودجه فروش

    3-1- برای پیش‌بینی عملکرد شرکت.

    در این مورد بر دو چیز تمرکز می‌کند – تعداد فروش مورد نظر و قیمتی که آنها به فروش می‌رسند.

    3-2- برای مدیریت هزینه‌ها.

    بودجه‌های فروش برای مدیریت هزینه هم بسیار مهم هستند – هیچ بخشی نمی‌خواهد از بودجه اختصاص داده شده خود فراتر رود.

    3-3- برای تعیین اهداف – تا حد امکان – واقعی.

    بودجه فروش برای تعیین اهداف واقعی هم بسیار ارزشمند است. اهداف مشخص و شفاف، تیم‌ها و بخش های مختلف کسب و کار را در همان حالی که با هم برای دستیابی به رشد کار می‌کنند، به جلو راهنمایی می کند، ولو افزایش ساده 1 درصدی در بهره‌وری فروش باشد.

    به عنوان مثال، یک تیم فروش ممکن است هدف فروش خود را افزایش 50 درصدی تعداد مشتریان تعیین کرده باشد، اما بودجه فروش با منعکس کردن افزایش سالانه 20 درصدی، انتظارات را مدیریت می کند. نه به این معنا که افزایش 50 درصدی قابل دستیابی نیست. بلکه به این معنی که وقتی بودجه بر اساس درآمد تنظیم می شود، 50 درصد باید یک پاداش باشد، نه یک انتظار.

     

    4- چرا باید بودجه فروش تهیه کنیم؟

    برای اینکه یک کسب و کار بتواند بودجه خود را با برنامه استراتژیک هماهنگ کند، باید برای عملیات روزانه کسب و کار بودجه داشته باشد. این بدان معناست که کسب‌وکار باید بفهمد چه زمانی و چه تعداد فروش رخ می‌دهد، و همچنین چه هزینه‌هایی برای تولید این میزان فروش لازم است.

    به طور خلاصه، هر یک از اجزاء فروش، تولید، توزیع و سایر هزینه‌ها، باید به درستی بودجه‌بندی شود تا اجزای بودجه عملیاتی و صورت‌حساب درآمد حاصل شود.

     

    بسیار مهم است که تخمین فروش دقیق باشد تا مدیریت بداند چند واحد تولید کند.

     

    اگر در بودجه نویسی تقاضای مشتری را کمتر از واقعیت برآورد کنیم، موجودی کافی برای جلب رضایت مشتریان نخواهیم داشت، و مواد اولیه کافی را سفارش نداده یا کار مستقیم کافی را برای تولید واحدهای مورد نیاز واقعی برنامه ریزی نکرده ایم.

    و این یعنی مشتریان برای رفع نیازهای خود از جای دیگری خرید خواهند کرد.

     

    به همین ترتیب، اگر فروش بیش از حد برآورد شود، مواد اولیه بیش از حد لازم خریداری کرده و نیروی کار بیشتری به کار خواهیم گرفت و این برآورد بیش از حد باعث خواهد شد بیش از آنچه لازم بوده منبع تخصیص داده و پول نقد بیشتری خرج کنیم.

    البته هیچ مدیری گوی بلورین ندارد و نمی‌تواند تقاضا را دقیق پیش‌بینی کند. اما هرچه در مدیریت و بخش بازاریابی بهتر بتوانیم تقاضا را پیش‌بینی کنیم، می‌توانیم از منابع، مواد اولیه، نیروی کار و پول نقد به بهترین نحو استفاده کنیم.

     

    5- تهیه بودجه فروش

    فرآیند بودجه بندی با برآورد فروش آغاز می شود. هنگامی که مدیریت یک برآورد دقیق از فروش سه ماهه، ماهانه، هفتگی یا سایر دوره های زمانی مربوطه داشته باشد، می تواند تعیین کند که چند واحد باید تولید شود. همچنین هزینه هایی مانند هزینه مواد مستقیم لازم برای تولید واحدها را تعیین می کنند.

    بودجه فروش جزئیات فروش مورد انتظار و قیمت فروش برای دوره بودجه را نشان می دهد. برای تعیین تعداد واحدها و همچنین زمان و مقدار نقدی که از این فروش ها جمع آوری می شود استفاده می شود.

     

    5-1- در بودجه بندی فروش از اطلاعات زیر استفاده می شود:

      • میزان فروش سال های قبل کسب و کار
      • فعالیت فروش رقیب
      • روندهای صنعت
      • روندهای کل اقتصاد
      • کمپین های بازاریابی برنامه ریزی شده

    بودجه فروش چیست و چگونه تهیه می شود؟

    6- راهنمای گام به گام تهیه بودجه فروش

    ما در اینجا شش مرحله اساسی برای تهیه بودجه فروش برخواهیم شمرد.

     

    6-1- یک دوره زمانی را انتخاب کنید.

    ابتدا باید در مورد دوره بودجه بندی تصمیم بگیرید.

    این دوره زمانی معمولا ماهانه، سه ماهه یا سالانه است. هر چیزی کوتاه‌تر یا طولانی‌تر معمولاً مفید یا نادرست است. دوره ای که انتخاب می کنید به آنچه که کسب و کار شما می فروشد و نیاز دارد بستگی دارد.

    اگر محصولات شما در تمام طول سال ثابت هستند، بودجه ماهانه ممکن است بهترین باشد.

    اگر محصولات شما بسته به فصل تغییر می کند، ممکن است بودجه سه ماهه برای شما مناسب تر باشد.

     

    6-2- موجودی و قیمت های خود را بررسی کنید.

    برای اینکه بدانید میزان فروش شما در آینده چقدر خواهد بود، باید بدانید که قیمت های شما چقدر است و چه محصولاتی در دسترس دارید و اینکه آیا این وضعیت تغییر خواهد کرد یا خیر؟

    آیا قیمت ها را ثابت نگه خواهید داشت؟ می خواهید افزایش یا کاهش قیمت بدهید؟ آیا محصولات جدیدی تولید خواهید کرد یا تولید محصولاتی را متوقف خواهید کرد؟

    این سوالات به شما کمک می کند تا فروش مورد انتظار خود را با دقت بیشتری پیش بینی کنید.

     

    6-3- به داده های فروش قبلی خود نگاه کنید.

    داده‌های دوره قبل را که با دوره بودجه فروش فعلی شما مطابقت دارد، مرور کنید.

    این نه تنها پیش بینی های شما را آسان تر می کند، بلکه آنها را واقعی تر می سازد.

    مثلا، اگر در حال تهیه بودجه فروش برای فصل بهار هستید و آمار چند سال گذشته افزایشی کمتر از 2 درصد را برای فصل بهار نشان می‌دهند، احتمالاً پیش‌بینی افزایش 10 درصدی فروش برای بهار آینده ایده خوبی نیست.

     

    6-4- داده های خود را با صنعت فعلی مقایسه کنید.

    این مهم است که اهداف خود را با بازار و رقبای فعلی خود بسنجید.

    با مقایسه داده‌های فروش خود با سایر رقبا، می‌توانید دیدگاهی در مورد اینکه اهداف فروش شما کجاست و کجا ممکن است نیاز به تعدیل داشته باشند، به دست آورید.

    مقایسه داده ها نیز می تواند اطمینان بخش باشد. ممکن است شما وحشت کنید که چرا فروش شما در سال گذشته کاهش یافته است، اما واقعیت ممکن است این باشد که فروش در همه صنعت شما کاهش یافته است.

    *برخی از سال ها برای بخش ها یا محصولات خاص ساده تر یا سخت تر است.

     

    6-5- با نمایندگان فروش و مشتریان خود صحبت کنید.

    هم نمایندگان فروش و هم مشتریان شما می توانند بازخورد ارزشمندی برای اطلاع از بودجه فروش شما ارائه دهند. نمایندگان فروش شما به مشتریان شما نزدیک هستند، بنابراین آنها می توانند در مورد انتظارات، ناامیدی ها و خواسته های خریدار به شما اطلاعات بیشتری بدهند.

    به عنوان مثال، بعید نیست که نمایندگان فروش یک شرکت صابون سازی بهتر از مدیران کسب و کار بدانند که آیا بوهای خاصی وجود دارد که شرکت باید به دلیل علاقه مشتری روی آنها سرمایه گذاری کند یا خیر.

    مشتریان و افرادی که از محصول شما استفاده می کنند نیز بینش هایی برای به اشتراک گذاشتن خواهند داشت.

    *از مشتری بازخورد بخواهید تا بدانید خریداران شما چه فکری می کنند، چه احساسی دارند و چه چیزی را تجربه می کنند. برقراری ارتباط با مشتریان شما همچنین باعث افزایش اعتماد به شرکت شما می شود و یک ابزار فروش اجتماعی فوق العاده است.

     

    6-6- به عوامل خارج از کنترل در روندهای بازار و رویدادهای جاری توجه کنید.

    گاهی اوقات بازار خارج از کنترل شماست. در چنین واقعی، باید عوامل بیشتری را در نظر بگیرید.

    اگر خرید در فروشگاه کم بماند، ممکن است چقدر برای حمل و نقل نیاز داشته باشید؟ اگر محصولات شما لوکس هستند، ممکن است انتظار کاهش فروش داشته باشید؟

    *به خاطر داشته باشید که چگونه رویدادهای جاری می توانند حتی وفادارترین مشتریان شما را تحت تاثیر قرار دهند.

     

    7- نکته پایانی: نوسانات در بودجه فروش

    بودجه شامل بررسی انتظارات برای عملیات اولیه (فروش و تولید یک کالا) کسب و کار است.

    مفروضاتی مانند فروش در واحدها، قیمت فروش، هزینه های تولید در هر واحد و مواد مستقیم مورد نیاز در هر واحد شامل مقدار قابل توجهی زمان و ورودی از بخش های مختلف کسب و کار است. با این حال، به دست آوردن تمام اطلاعات مهم است، زیرا هر چه اطلاعات دقیق تر باشد، بودجه حاصل از آن دقیق تر است و مدیریت به طور موثر نظارت و به اهداف بودجه خود دست می یابد.

    نکته حائز توجه این است که بودجه لازم نیست و البته نمی تواند برای مقاطع مختلف دوره مورد نظر یا حتی برای شعب مختلفی که در نقاط مختلف داریم یکسان باشد.

    مثلا بودجه فروش محصولات میوه و سبزیجات ممکن است به فصول سال بستگی داشته باشد. بودجه فروش برای تولیدکنندگان دام (مانند گوشت گاو، گوسفند و بره) مطابق با برنامه تولید مثل حیوانات در نوسان است، در حالی که برای مرغ ها ممکن است استانداردتر باشد.


    شما که حتما به ارتقاء کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط

    برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط

    موضوع مقاله شانزدهم من برای مدرسه کار و کسب عصر ایران، «برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط» است که در تاریخ 29  دی ماه 1403 منتشر شده است.

    به روال همه مقالات پیشین، متن کامل و لینک مقاله را اینجا تقدیم شما می کنم.

     

    لینک مقاله شانزدهم: برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط


    مقدمه:

    برنامه ریزی استراتژیک فرآیندی است که به کسب و کارها کمک می کند تا وضعیت فعلی خود را شناسایی و ارزیابی کنند، اهدافی را برای آینده تعیین کنند و استراتژی هایی را برای دستیابی به آنها توسعه دهند.

    این شامل درک محیط داخلی و خارجی شرکت، از جمله نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و تهدیدهای آن است. علاوه بر این، برنامه ریزی استراتژیک تغییرات تکنولوژیکی، ترجیحات مشتری، روند صنعت و شرایط اقتصادی را در نظر می گیرد.

     

    1- چرا برنامه ریزی استراتژیک؟

    تحقیقات نشان می دهد که کسب و کارهای برخوردار از برنامه ریزی استراتژیک خوب، عملکرد بهتری نسبت به کسب و کارهای فاقد برنامه ریزی استراتژیک دارند.

    در خصوص کسب و کارهای کوچک و متوسط هم برنامه ریزی استراتژیک به کمک می کند تا بر اهداف بلندمدت خود تمرکز کنند، اهداف را به روشنی تعیین کنند و استراتژی هایی را برای دستیابی به آنها توسعه دهند.

    همچنین این کسب و کارها را قادر می‌سازد تا زمینه‌های رشد را شناسایی کرده و از فرصت‌های سرمایه‌گذاری استفاده برده و در عین حال از مشکلات احتمالی اجتناب کنند.

     

    2- تفاوت برنامه ریزی استراتژیک SME ها با کسب و کارهای بزرگ تر:

    برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط (SMEs) با شرکت های بزرگ متفاوت است. مشخص است که SME ها معمولا منابع کمتر، دامنه کسب و کار کوچکتر و سهم بازار کمتری نسبت به شرکت های بزرگ دارند. بنابراین، برنامه های استراتژیک آنها باید برای مقابله با چالش های منحصر به فرد خودشان طراحی شود.

     

    علاوه بر این، فرآیندهای تصمیم گیری در اکثر SME ها به دلیل کوچکی اندازه آنها ساده تر و کارآمدتر است. این امر اجرای سریع‌تر استراتژی‌هایی را ممکن می‌سازد که به شرکت‌های کوچک و متوسط اجازه می‌دهد به سرعت به شرایط متغیر بازار یا تهدیدات رقابتی واکنش نشان دهند.

     

    از آنجا که محیط کسب و کار امروزی به سرعت در حال تغییر است، صاحبان SME باید بتوانند به سرعت واکنش نشان دهند و استراتژی های خود را بر این اساس تطبیق دهند.

     

    3- برنامه ریزی استراتژیک باید در رسیدن به پاسخ سوالات کمک کند.

    به عنوان یک کارآفرین یا صاحب یک کسب و کار نوپا کوچک و متوسط، هدف همیشه پاسخ به سوالات مهم در مورد کسب و کار است. برنامه ریزی استراتژیک مانند یک پرسشنامه منظم در مورد آینده و راهی برای حرکت در مسیر پیشبرد اهداف است.

     

    برخی از سوالاتی که باید فرآیند برنامه ریزی استراتژیک باید به آنها پاسخ بدهد عبارتند از:

    3-1- می خواهم به چه چیزی برسم؟

    (چشم انداز و ماموریت)

     

    3-2- رقبای من چه کسانی هستند؟

    (رقبای مستقیم و غیر مستقیم)

     

    3-3- بازار چه شکلی است؟

    (به عنوان مثال، رقابت فزاینده)

     

    3-4- چه فرصت هایی در اختیار دارم؟

    (مثلاً فناوری های جدید)

     

    3-5- چه تهدیداتی برای کسب و کار من وجود دارد؟

    (به عنوان مثال، جهانی شدن، تغییر قیمت منابع، پیداشدن تازه واردان صنعت و بازار)

     

    3-6- نقاط قوت و ضعف کسب و کار من در حال حاضر کدام ها است؟

    (به عنوان مثال، ضعف یا قوت در حوزه دیجیتال، فقدان یا وجود داده های واقعی، روابط قوی یا ضعیف با مشتریان، مشتریان وفادار یا رویگردان)

     

    4- گام های ساده برای تدوین زیربنای برنامه ریزی استراتژیک:

    برای SME ها به طور خاص، یک فرآیند برنامه ریزی استراتژیک که سریع و ساده بسیار باشد، مفید است.

    اینها مؤلفه های کلیدی ایجاد یک برنامه استراتژیک و تجزیه و تحلیل هستند که به ما پایه ای محکم برای تصمیم گیری می دهند.

     

    4-1- منابع و زیرساخت های فعلی را ارزیابی کنید.

    قبل از شروع برنامه ریزی استراتژیک، کسب و کارهای کوچک و متوسط باید منابع و زیرساخت های موجود خود را به طور کامل ارزیابی کنند.

    کارکنان موجود، فناوری، سرمایه و زمان مورد نیاز برای اجرای یک برنامه موفق را ارزیابی کنید.

    همچنین در صورت لزوم حتی کارشناسان یا مشاوران بیرونی (بیرون از کسب و کارتان) را در نظر بگیرید که می توانند پشتیبانی و راهنمایی بیشتری ارائه دهند.

     

    4-2- اهداف و مقاصد را تعیین کنید.

    اهداف برای اینکه قابل اجرا باشند، باید SMART (مشخص Specific ، قابل اندازه گیری Measurable ، قابل دستیابی Achievable ، مرتبط Relevant و محدود به زمان Time-bound ) باشند و شاخص های کلیدی عملیات (KPI ها) باید به عنوان ابزاری واسط بین اهداف و خروجی های قابل اندازه گیری استفاده شوند.

     

    4-3- محیط داخلی را تجزیه و تحلیل کنید.

    تجزیه و تحلیل کاملی از محیط داخلی SME برای شناسایی نقاط قوت، ضعف و زمینه های بهبود انجام دهید.

    عواملی مانند ساختار سازمانی، فرهنگ، رویه های عملیاتی و در دسترس بودن منابع باید در نظر گرفته شود.

     

    4-4- محیط بیرونی را تجزیه و تحلیل کنید.

    تجزیه و تحلیل روندهای کلان مانند تحولات صنعت، شرایط اقتصادی، پیشرفت های تکنولوژیکی و ترجیحات مصرف کنندگان می تواند به تعیین استراتژی SME کمک کند.

    به عنوان مثال، ارزیابی کامل نیازهای بازار و پیشنهادهای رقبا می تواند به برنامه ریزی برای توسعه محصول یا خدمات کمک کند.

     

    4-5- برنامه استراتژیک را تهیه کنید.

    با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده از تجزیه و تحلیل داخلی و خارجی، یک نقشه راه طراحی کنید که شامل مراحل و نقاط عطف قابل اجرا برای پیاده سازی باشد.

     

    5- مراحل 9 گانه اجرای برنامه استراتژیک:

    پس از نهایی شدن طرح، زمان اجرای آن فرا می رسد. در این بخش چند مرحله ضروری برای کمک به اطمینان از راه اندازی موفقیت آمیز آورده شده است:

     

    5-1- تخصیص مالکیت و مسئولیت

    نقش ها و مسئولیت ها را برای هر وظیفه در برنامه استراتژیک به وضوح تعریف کنید. برای هر مورد اقدام، یک مالک یا رهبر تعیین کنید، که مسئول ارائه نتایج و پاسخگوی اجرا باشد.

     

    5-2- تدوین یک برنامه اجرایی

    یک برنامه زمانی و نیز یک بودجه تا حد امکان واقعی برای اجرای برنامه استراتژیک ایجاد کنید. از جمله نقاط عطف، تکالیف پرسنل و منابع مورد نیاز برای اطمینان از موفقیت ایجاد کنید.

     

    5-3- برقراری رابطه با ذینفعان

    اطمینان حاصل کنید که با همه کسانی که درگیر در فرآیند هستند مشورت کرده اید و در طول مراحل کار از نتایج و وضعیت پیشرفت آنها را مطلع کرده اید.

     

    5-4- نظارت بر پیشرفت

    به طور منظم پیشرفت را از طریق شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) دنبال کنید تا خطرات بالقوه و همچنین زمینه های بهبود را در اوایل فرآیند شناسایی کنید.

     

    5-5- ارزیابی عملکرد

    پس از اتمام هر مرحله، نتایج را تجزیه و تحلیل کنید تا مشخص کنید که آیا اهداف با موفقیت به دست آمده اند یا خیر و آیا نیاز به انجام هرگونه تعدیل در آینده هست یا خیر.

     

    5-6- آموزش کارکنان

    امکان و لوازم آموزش کافی را فراهم کنید تا کارکنان درک کنند که چگونه نقش هایشان در خدمت استراتژی کلی قرار می گیرد و چگونه اجازه دارند وظایف مورد نیاز برنامه استراتژیک را به طور موثر اجرا کنند.

     

    5-7- جشن گرفتن برای موفقیت‌ها

    در طول مسیر اجرای برنامه استراتژیک دستاوردها را جدی بگیرید و به رسمیت بشناسید زیرا این به انگیزه تیم‌ها برای دستیابی به اهداف کمک می‌کند.

     

    5-8- انطباق در صورت لزوم

    به طور مداوم بر تحولات خارجی که می تواند بر برنامه های SME تأثیر بگذارد، نظارت کنید و به آن پاسخ دهید و در صورت لزوم منعطف رفتار و اقدام کنید.

     

    5-9- بازبینی و اصلاح

    بررسی‌های منظم را جدی بگیرید و برایش فرصت کافی در نظر بگیرید تا بتوانید ضمن شناسایی زمینه‌های بهبود، استراتژی‌ها را بر این اساس اصلاح کنید. در این صورت خواهید توانست در دراز مدت رقابتی و موفق باقی بمانید.

     

    6- نتیجه:

    برنامه ریزی استراتژیک برای کسب و کارهای کوچک و متوسط (SMEs)، اغلب نادیده گرفته می شود. در حالی که، عنصری حیاتی برای موفقیت آنها است.

    با برنامه ریزی استراتژیک علمی، صاحبان SME نقشه راهی برای موفقیت دارند که به آنها کمک می کند کسب و کار خود را در دوران خوب و بد، دوران سختی و دشواری به درستی هدایت کنند.

     


    شما که حتما به ارتقاء کسب و کار کوچک و متوسط خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.