برچسب: مدیریت

  • هشدار به مدیران : آیا به «اوتیسم سازمانی» مبتلا شده اید؟!

    هشدار به مدیران : آیا به «اوتیسم سازمانی» مبتلا شده اید؟!

    معرفی:

    دوستان عصر ایران بخشی راه اندازی کرده اند به نام «مدرسه کار و کسب عصر ایران» که من و تعدادی از دوستان دیده و ندیده ام، قرار است مقالاتی در حوزه های مختلف کسب و کار در آنجا منتشر کنیم.

    من هم قول داده ام هر دو هفته یک مقاله تقدیم خوانندگان محترم این بخش کنم.

    نخستین نوشته ام در این بخش مقاله ای است که در این نشانی می توانید به آن دسترسی پیدا کنید.

    ضمناً، این دسته مقالاتم را هم اینجا در خوشه چین با شما به اشتراک خواهم گذاشت.


    1- مقدمه:

    چند سال پیش، در ترجمه فصولی از یک کتاب در حوزه بازاریابی صنعتی، برای اولین بار با این اصطلاح آشنا شدم: «اوتیسم سازمانی».

     

    2- اوتیسم به چه معناست؟

    هرچند عنوان اوتیسم این روزها واژه ­ای شناخته شده است، اما اجازه بدهید پیش از پرداختن به مفهوم واژه «اوتیسم سازمانی»، اول نگاهی به معنای کلمه اوتیسم بیندازیم.

    اوتیسم، در سایت «مرکز تخصصی درمان و توانبخشی اتیسم اردیبهشت» این گونه تعریف شده است:

    طیف اتیسم(اوتیسم)، اختلالی نورولوژیک است که خودش را در سال ‌های اولیه رشد کودک نمایان می‌ کند. این اختلال باعث مشکلاتی چون رفتارهای تکراری وکلیشه ­ای، نقص در مهارت های ارتباطی کلامی و غیر کلامی و رفتارهای اجتماعی می گردد … و مهمترین علت های آن را در نقایص ژنتیک و زیست محیطی شناسایی نموده­ اند.

     

    3- اوتیسم سازمانی به چه معناست؟

    برای تعریف این واژه از کتاب مورد اشاره استفاده می­ کنم.

    کتابی با نام: «چالش­ های بازاریابی در شرکت های صنعتی[1]»، که در سال 2016 توسط «کلادیو ساویدرا[2]» نوشته شده است.

    «اوتیسم سازمانی» یا «Corporate Autism»  نشان از رفتار مدیران سازمان ­ها و کسب و کارهایی دارد که اقدامات مختلف و متعددی در خصوص «چگونگی انجام کار» انجام می­ دهند ولی از «چیستی کار» غافل هستند.

     

    4- تفاوت این دو در چیست؟

    4-1- مفهوم:

    «چگونگی» به شیوه پیشبرد و هدایت امور سازمان اشاره دارد در حالی که «چیستی» به فلسفه تشکیل سازمان و کسب وکار می ­پردازد.

    4-2-ابزارها:

    برای «چگونگی» استانداردهای گوناگونی وجود دارد که سازمان ­ها می توانند با توجه به آنها کار خود را پیش ببرند و تاثیرات مثبت و منفی عملکردشان را هم ببیند؛ و نتیجتاً، خوشحال و راضی یا ناخشنود و ناراضی باشند.

    ولی، برای «چیستی» استاندارد واضحی وجود ندارد. تقریبا همه چیز از اندیشه و ذهن بنیانگذار(ان) سازمان آغاز می ­شود. فلسفه تشکیل و راه اندازی یک سازمان، چیستی آن را معنا می­ کند.

    نکته در اینجاست که پرداختن به شکل مستمر و پیوسته به امور جاری سازمان، در اصل تلاش برای تحقق «چشم­ انداز» سازمان است. تلاش برای رسیدن به آنچه که هدف ­گذاری شده است که این به خودی خود ایرادی ندارد و اساساً، اولین انتظاری است که از مدیر و همه ارکان سازمان داریم.

     

    5- پس چرا باید به «چیستی» اهمیت داد؟

    اگر از «چیستی» کار غفلت کنیم، به مرور دچار گمراهی و سرگشتگی خواهیم شد و از آن ناحیه با اهداف سازمان فاصله خواهیم گرفت.

     

    کمی تامل کنید!

    این بخشی از تعریف اختلال اوتیسم است که کمی بالاتر آورده ­ام:

    … مشکلاتی چون رفتارهای تکراری و کلیشه ­ای، نقص در مهارت های ارتباطی کلامی و غیر کلامی و رفتارهای اجتماعی ..

    در اوتیسم سازمانی، از فلسفه و منطق اصلی شکل­ گیری سازمان فاصله می­ گیریم. پس از مدتی، در مقطعی از زمان به خودمان می­ آییم و می ­بینیم مشغول تلاش هایی -گاه طاقت فرسا- برای رسیدن به نقطه ­ای هستیم که در مسیر اصلی سازمان نیست. زیرا مشغول شدن به رتق و فتق امور جاری، به مرور موجب شده است تمرکزمان روی حل و فصل مسائلی گاه پیش پا افتاده و نه چندان ارزشمند باشد و از آنچه برایش دست به تشکیل سازمان زده ­ایم فاصله بگیریم.

     

    این غفلت، تنها در حوزه موضوعات داخل سازمان نیست.

     

    علاوه بر داخل سازمان، ممکن است این تلاش­ ها ما را از پرداختن به شناخت و درک عوامل محیطی کسب و کار و سازمان هم جدا کند. در نتیجه این گونه نیست که محیط را نبینیم و رقیب را رصد نکنیم و بازار را فراموش کنیم. همچنان بازار و محیط و رقبا را می­بینیم؛ اما، آنها را هم در وضعیت چگونگی­ شان مدنظر قرار خواهیم داد. فقط در این حد خواهیم دید که چه تولید می ­کنند و چه می ­فروشند و شاید چگونه تبلیغ می ­کنند.

     

    از اینکه چه برنامه ­های  بلندمدت­ تری در فضای کسب و کارهای شبیه به ما و نزدیک به ما بروز پیدا کرده و چه اقداماتی ضرورت یافته است و رقبا چه تدابیری برای ادامه کسب و کار در ذهن و اندیشه خود دارند، غافل خواهیم ماند.

     

    آن روز است که – شاید خیلی با تاخیر و بی ­فایده- متوجه می ­شویم ما مشغول درجا زدن هستیم در حالی ­که در محیط کسب و کار، در اقتصاد، در جامعه و به طور کل در فضای کسب و کاری­ ما و در بین رقبای­ مان تغییر مسیر ضرورت پیدا کرده است؛ آنها به مسیر جدید رفته ­اند یا دارند آماده تغییر و حرکت می­ شوند و ما جا مانده­ ایم. آیا این وضعیت معنایی جز حرکت در مسیر حذف شدن خواهد داشت؟

     

    مخلص کلام اینکه:

     چه بسا سازمان ­هایی که زنده ­اند و فعالند و سودده، اما به مرور در نتیجه «اوتیسم سازمانی»، سرگشته و حیران، از فضای کار و کسب خود دور مانده و به مرور، حذف خواهند شد.

     

    نکته پایانی:

    امروزه به نظر می­ رسد بسیاری از مدیران به «چگونگی» می­ پردازند و «چشم­ انداز» را مراقبت می ­کنند. اما، محیط خود (بازارها، مشتریان، روندها، رقبا و غیره) را کامل درک نمی­ کنند. چه بسا دلخوش به این می­ شوند که نشان­ ها و لوح ­ها و تقدیرنامه­ هایی دریافت کرده ­اند که تنها می­ توانند برای زیباسازی صفحه سایت ­شان و نصب قاب ­هایی بر دیوارها، یا رنگین نمودن حجم گزارش­ های عملکرد سالانه ­شان از آن­ها استفاده کنند، به «چگونگی» و «چشم انداز» پرداخته اند،  ولی از «چیستی» کارشان که همان «بیانیه مأموریت» آنها است غفلت می­ کنند.

     

    مدیران باید مرتباً مراقب باشند که آیا همچنان در مسیر اصلی سازمان همان که فلسفه شکل گیری کسب و کارشان است- قرار دارند یا خیر.



    [1] The Marketing Challenge For Industrial Companies

    [2] Claudio A. Saaverda



    شما که حتما به بهبود فضای کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • انواع تقاضا در بازار، ویژگیهای آنها و نقش بازاریابی

    انواع تقاضا در بازار، ویژگیهای آنها و نقش بازاریابی

    مقدمه:

    تقاضا، تمایل خریدار است به تهیه کالا یا خدمتی جهت برآورده کردن خواسته یا نیاز خود از طریق پرداخت مبلغ مربوط به ارزش آن کالا یا خدمت.

    اینجا به تعریف چند گونه از تقاضا می پردازیم که بازاریاب برای ایفای نقش موثر باید از آنها مطلع باشد و برایشان برنامه ریزی و اقدام کند.

    آنچه اینجا می آوریم، خلاصه و تیتروار است و ان شاالله در فرصتی نزدیک با جزئیاتی بیشتر به تشریح آنها خواهیم پرداخت.

     

    1- تقاضای منفی:

    بی میلی قسمت بزرگی از بازار نسبت به یک کالا یا خدمت را گویند.

    به عنوان مثال اکثریت مردم ایران از پیام رسان های داخلی پیش از اجبار ناشی از فیلترینگ و اجبار مدارس و دانشگاه ها، استفاده نمی کردند و نسبت به آن بی میل بودند.

    Ø نقش بازاریابی:

    تجزیه و تحلیل چرایی بی میلی بازار نسبت به کالاست، برنامه ریزی برای تصحیح قیمت و یا حتی تغییر در طراحی کالا ، تغییر باورها و عقاید بازار نسب به کالا و همچنین برنامه ریزی برای تبلیغات موثر.

     

    2تقاضای صفر:

    وقتی مصرف کننده یا از وجود کالایی اطلاع ندارد یا علاقه ای به آن ندارد، تقاضا صفر است.

    به عنوان مثال کشاورزان گاه نسبت به تکنولوژی جدید علاقه ندارند.

    Ø نقش بازاریابی:

    ایجاد نوعی پیوند بین مزایای کالا و علایق و نیازهای طبیعی شخص.

     

    3- تقاضای پنهان:

    مصرف کننده نیازی شدید دارد که با کالا وخدمات موجود تامین نمی شود.

    به عنوان مثال برای خودرو در ایران با قیمت و کیفیت مناسب تقاضای پنهان وجود دارد .

    Ø نقش بازاریابی:

    برآورد اندازه بازار بالقوه و تولید کالا و خدمات موثری که تقاضای موجود را پاسخ گو باشد.

     

    4- تقاضای رو به پایین:

    پایین بودن تقاضا نسبت به یک کالا.

    به عنوان مثال کاهش تعداد متقاضیان ورود به دانشگاه طی سالهای گذشته.

    Ø نقش بازاریابی:

    تجزیه و تحلیل دلایل کاهش تقاضا، تغییر جهت دادن تقاضای رو به پایین با استفاده از بازنگری مبدعانه در بازاریابی محصول.

     

    5- تقاضای بی قاعده:

    بسیاری از سازمان ها با تقاضایی روبه رو هستند که وابسته به فصل، روز یا ساعت است.

    به عنوان مثال ساعت های مصرف برق در کشور و یا استفاده از حمل و نقل عمومی در این تقاضا تولید کننده در زمان اوج مصرف دچار کمبود منابع است و در زمان تقاضای کم ظرفیت تولید بلا استفاده می ماند.

    Ø نقش بازاریابی:

    دستیابی به روش های اصلاح الگوی تقاضا با استفاده ازقیمت گذاری انعطاف پذیر، تبلیغات  پیشبردی و دیگر محرکها است. (بازاریابی انطباقی)

     

    6- تقاضای کامل:

    تولید کنندگان از گردش حجم عملیات خود رضایت کامل دارند.

    Ø نقش بازاریابی:

    حفظ سطح کنونی تقاضا در شرایط تغییر رجحان مصرف کننده و افزایش سطح رقابت.

     

    7- تقاضای بیش از حد:

    سازمان ها با سطحی از تقاضا رو به رو می شوند که بسیار بالاتر از سطحی است که خواهان آن باشند و یا بتوانند از عهده اداره آن برآیند.

    Ø نقش بازاریابی:

    دستیابی به شیوه های کاهش موقت یا دائمی تقاضا. (چند بازاریابی) ، کاستن تقاضای کل با استفاده از شیوه هایی مثل افزایش قیمت فروش، کاهش تبلیغات پیشبردی و تجدید نظر در ارائه خدمات همراه است.

     

    8- تقاضای غیر سالم و مضر:

    تمایل مصرف کنندگان به چیزی که برایشان زیان دارد.

    Ø نقش بازاریابی:

    ترساندن و هشدار دادن با ابزارهایی همچون پیام های ترس آور، افزایش قیمت فروش، عدم دسترسی به این اقلام .

     

    در نوشتاری دیگر به تشریح جزئیات بیشتر خواهیم پرداخت.

     


    شما که حتما به ارتقاء سازمان بازاریابی خود اهمیت می دهید،

    برای آموزش عملی مهارتهای بازاریابی با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • مشاور درون سازمانی یا مشاور بیرونی؟

    مشاور درون سازمانی یا مشاور بیرونی؟

    مشاور را از یک منظر می توان به دو دسته‌ی مشاوران درون سازمانی و مشاوران بیرونی تقسیم کرد.

    مشاوران بیرونی:

    همانگونه که مشخص است افرادی هستند از بیرون سازمان، که با قراردادی که با سازمان می بندند وارد مجموعه می‌شوند و به ارائه‌ی مشورت به آنکه انتخاب‌شان کرده مشغول می‌شوند.

    مشاوران درونی:

    افرادی هستند از بین کارکنان سازمان که در همان سازمان به امر مشاوره دادن مشغولند. این گروه خودشان حقوق‌بگیر سازمانی هستند که به مدیرانش مشاوره می‌دهند.

    مشاور بودن از دسته‌ی دوم را از منظر نوع ارتباط با سازمان می‌توان یک سمت و مسئولیت درون سازمانی دانست. سمتی شبیه کارشناس، تکنیسین، حسابدار و ….

    چیزهایی در بین وظایف این دو دسته مشابه است و چیزهایی هم متفاوت از یکدیگر.

    شباهت‌ها:

    • هر دو متخصص با دانش و دارای تجربه‌ی فعالیت در موضوع مورد مشورت هستند.
    • به مدیران در قالب موضوع یا موضوعات مشخص شده مشورت می‌دهند.
    • با پایان یافتن یک موضوع، یک پروژه یا اتخاذ یک تصمیم، موضوع، پروژه یا تصمیم تازه‌ای به آنها ارائه می‌شود و از آنها برایش مشورت خواسته می‌شود.
    • و …

    تفاوت‌ها:

    • مشاور بیرونی قرارداد استخدامی با کارفرما ندارد و تنها بر اساس قرارداد مشاوره کار می‌کند.
    • به همین دلیل احتمال دارد مشاور بیرونی پس از پایان یک پروژه، دیگر فرصت ادامه‌ی همکاری با سازمان مورد نظر را نداشته باشد.
    • به دلیل آنکه نوع قرارداد مشاور بیرونی تمام وقت نیست، می‌تواند همزمان در بیش از یک سازمان مشاور باشد.
    • ممکن است نتیجه‌ی مشاوره فارغ از موفقیت یا شکست، تاثیری در دریافتی مشاور بیرونی نداشته باشد ولی می‌تواند بر دریافتی مشاور درونی تاثیر بگذارد.

    اشاره به این نکته هم بد نیست که گاه مشاور درونی، کارمندی از مجموعه است که به مرحله‌ی بازنشستگی رسیده و به هر دلیل سازمان ترجیح داده یا لازم و مناسب دانسته ارتباطش را با او قطع نکند و همچنان در قالب قرارداد مشاوره از حضورش بهره‌مند باشد.

    در این حالت، بعضی از موارد گفته شده در باره‌ی او به سمت آنچه درباره‌ی مشاور بیرونی گفته شده متمایل خواهد شد.

     

    یک سوال:

    مناسب‌تر است سازمان از کدام یک استفاده کند؟

    پاسخ:

    تجویز مشخصی برایش وجود ندارد؛ باید دید منافع و مصالح سازمان کدام یک را تایید می‌کند و روا می‌دارد.

    ابعاد موضوع از نظر حجم ریالی و سایر موارد، میزان دانش ضروری برای مشاور، میزان تجربه‌ی لازم برای تسلط بر موضوع مورد مشاوره، توانایی غلبه و تسلط او بر تصمیمات مدیران، از شاخص‌های مربوط به انتخاب مشاور هستند.

    اگر کسب و کارتان به مرحله‌ی انتخاب مشاور رسیده، با عنایت به موارد فوق‌الذکر در مورد آن تصمیم گیری کنید.


    شما که حتما به مشاوره‌ی با کیفیت و دقیق اهمیت می دهید،

    برای تعیین وقت مشاوره با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • مدیریت منابع انسانی، بخش غریب سازمان

    مدیریت منابع انسانی، بخش غریب سازمان

    مقدمه:

    بارها به فراخور فضاهای ایجاد شده، از غریبی نیروی انسانی و مدیریت منابع انسانی در سازمان ها و کسب و کارها نوشته ام.

    این غربت تمامی ندارد و لاجرم این نوشتن ها هم پایانی نخواهند داشت.

    تجربه ی سالها حضور در فضای کسب و کار کشور و همکاری با گونه های محتلف سازمانی از دولتی و غیردولتی و خصولتی تا سازمان های وابسته به نهادها و وزارت خانه ها و دانشگاه، این دستاورد را برای من به ارمغان آورده که بدانم متاسفانه در انتصاب مدیران برای بخش های مختلف سازمان، شاید برخورداری از هر توانایی مد نظر قرار گیرد و اهمیت داشته باشد، ولی به توانایی مدیریت منابع انسانی اغلب توجهی نمی کنند.

    شرایط موجود:

    متاسفم که بگویم گاه حتی در انتخاب و انتصاب مدیر منابع انسانی هم وضع همین است. فرد منصوب، تنها یکی از مدیران است که در بخش منابع انسانی مشغول مدیریت است. نه قوانین مربوطه از قبیل قانون مالیات و بیمه و … را می شناسد، نه تئوری ها و علوم مربوط به این حوزه را.

    شاید یک دوره آموزشی در کنار سایر مدیران گذرانده باشد و یک چیزهایی از کتاب های مدیریت منابع انسانی بداند، ولی دانشگاه دیده و دانش آموخته ی این رشته نیست.

    در کنار جمعی از مثلا مدیران میانی و کارشناسان زیر مجموعه اش، یا آنچه را روال سابق است تکرار می کند و پیش می برد، یا بر اساس ابتکارات غیرعالمانه و شهودی خودش و دستیارانش ابداعاتی به خرج می دهد و به نظر خودش منابع انسانی را مدیریت می کند.

    بدون دانش مدیریت:

    این جفای به علم و علم اندوزی، دستاویزی شده برای این دسته از مدیران، و آنها که اینها را به کار می گمارند که به سبب هر چیز جز دانش و سواد حکم می گیرند و پست می گیرند و مدعی اند که درس و دانشگاه چیزی به آدم نمی دهد و مدیریت ذاتی است.

    کسی تا به حال – آن قدر که من می دانم- نتیجه ی شوم مدیریت این افراد بر بخش های مختلف سازمان را نسنجیده. اینها کسانی هستند که بر اساس قانون بقای پست، از یک پست مدیریتی به پست بعدی منتقل می شوند و انگار تا به حال هیچ سازمانی نخواسته نتیجه ی حضور این افراد در این سمت ها را بررسی و ارزش گذاری کند؛ احتمالا به این سبب که قرار نیست درست کار کردن و تناسب داشتن با پست های تخصصی مورد توجه قرار گیرد. کسانی هستند و پست هایی ، که باید با خط به یکدیگر متصل شوند. همین.

    مدیرانی برای تمام سازمان:

    اینها طبق همان قاعده ی مورد علاقه شان مدیریت ذاتی است، یک روز  مدیر تدارکات هستند، روز دیگر مدیر مالی، منابع انسانی و هر سمت مدیریتی دیگر.

    در خوشه چین:

    چندین مقاله در باب مدیریت منابع انسانی در خوشه چین و جاهای دیگر نوشته ام. از جمله:

    کارمندان با انگیزه و خشنود؛ سرمایه ی ارزشمند یک سازمان.

    سکوت سازمانی و رابطه اش با سرخوردگی کارکنان

    و …

    در دپارتمان آموزش هم آموزش هایی در حوزه ی منابع انسانی را داریم. به امید این که این نوشتن ها و آموزش دادن ها در کنار مشاوره و تذکر مستمر، زمینه ساز شناخته شدن اهمیت منابع انسانی و نیز اهمیت دانش و آموزش بشود.


    شما که حتما به منابع انسانی خود اهمیت می دهید،

    برای آموزش عملی مهارتهای مدیریت منابع انسانی با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • سکوت سازمانی و رابطه اش با سرخوردگی کارکنان

    سکوت سازمانی و رابطه اش با سرخوردگی کارکنان

    سکوت سازمانی از چه می گوید؟

    محور اصلی بحث سکوت سازمانی این است که در جایی که فضای کسب و کار در سطح کارکنان هم به فضایی رقابتی تبدیل شده و به نوعی اغلب کارکنان تلاش می کنند به ارتقاء جایگاه سازمانی و تصویر سازمانی خود کمک کنند، انتظار این است که هر کدام از آنها به دنبال فرصتی برای عرض اندام و خودنمایی در سازمان و به ویژه در چشم مدیران خود باشند.

    اما، بعضی روندها در سازمان و در رابطه ی بین کارمند و سازمان می توانند به نقطه ای خلاف این رهنمون شوند. یعنی شرایطی پیش بیاید که کارمند نه تنها به دنبال نشان دادن و بیان توانایی های خود نباشد، بلکه در مواجهه با مسائل سازمان سکوت اختیار کند.

     

    تعریف سکوت سازمانی:

    سکوت سازمانی، پدیده‌ای است که در آن کارکنان سازمان به علل مختلف از اظهار نظر در مورد مسائل سازمان خودداری کرده و سکوت اختیار می‌کنند. 

     

    ریشه ی سکوت سازمانی کجاست؟

    برای این پدیده دلایل مختلفی برشمرده اند از جمله:

    • ترس از اظهار نظر در مسائل سازمان
    • بی نتیجه بودن نطرات اظهار شده ی پیشین
    • محافظه کاری کارکنان به علت افزایش سن
    • بی پاداش ماندن اظهارنظرها
    • عدم استقبال مدیران

    در اینجا، ضمن تایید نظرات برشمرده ی بالا، می خواهم به دلیل مهم دیگری هم اشاره کنم: سرخوردگی کارکنان.

     

    تشریح «سرخوردگی» و رابطه ی آن با «سکوت سازمانی»:

    شرایطی که از  آن صحبت می کنم، شرایطی است که کارمند مورد نظر، هم سواد کافی و به روزی در مورد مسائل سازمان دارد، هم محافظه کاری ناشی از افزایش سن به سراغش نیامده، هم انتظار دریافت پاداش برای اظهار نظرهایش را نداشته که بگوییم عدم دریافت پاداش او را به این انتخاب کشانده.

     

    کارمندی را در نظر بگیرید که چندین سال، با تلاش و پر انگیزه به قصد کمک به رشد سازمان، هر چه از دستش برمی آمده انجام داده، در زمانها و مکانهای حساس سازمان حضور مفید و موثر داشته، هم از طریق آموزشهای درون سازمانی ضمن خدمت، هم با گذراندن آموزشهای برون سازمانی،سعی کرده به هزینه ی شخصی خودش، به دانش روز مسلط تر شود.

     

    اما، با مدیری مواجه شده که به هیچکدام از این تلاش ها، حضورها، هزینه کردها و انرژی گذاشتن ها اهمیت شایسته را نمی دهد و تنها معیارهای خاص خودش را برای ارزش گذاری  بر روی کارکنان و فعالیتها دارد.

     

    این فرد با دانش و حرفه ای و صاحب تجربه، در عادی ترین شرایط گرفتار سرخوردگی سازمانی می شود و حداقل تصمیمی که می گیرد این است که گذران امور کند، سالهای باقیمانده از دوران خدمتش را به امید تغییر شرایطی که دیگران ایجاد خواهند کرد، یا به انتظار کنار رفتن آن مدیر و بهبود شرایط سازمان سپری کند؛ ساکت بماند  و بی خود به اظهار نظر در مورد مسائل سازمانی نپردازد.

    تکلیف مدیران در مواجهه با کارمند سرخورده چیست؟

    • اگر مدیر خودش ایجاد کننده ی چنین وضعیتی است باید نسبت به اصلاح رفتار خودش در مقابل کارکنان اقدام کند.
    • اگر هم این کارمند دستاورد مدیران دیگر پیشین یا همزمان با او است، شرایط حضور مجدد چنین کارمندی  را در سازمان فراهم کند؛ به گونه ای که او دوباره نقش موثر خودش در حل مسائل سازمان را بپذیرد و آن گونه که باید فعال و همراه مدیران شود.

    معرفی یک آفت بزرگ:

    بزرگترین آفت در این شرایط این است که مدیر به زبان پایبند به این اصل باشد ولی در عمل، همچنان به خودمحوری، خود بزرگ بینی و خود همه چیزدان پنداری مشغول باشد.

    انتخاب عنوان آفت بزرگ این است که چنین مدیری، علاوه بر ویرانی بیش از پیش روح و روان کارمند بینوا، موجب به تاخیر افتادن بهبود احتمالی شرایط او، عقب افتادن احتمال اصلاح رابطه ی او با سازمان و از دست رفتن بیش از پیش احتمال بهره مندی از حضور اثربخش او خواهد شد.

    کارمندان را به رسمیت بشناسیم، حضور ارزشمند کارمندان دلسوز و با سواد را قدر و غنیمت بدانیم، و اجازه ندهیم سکوت سازمانی را انتخاب کنند.

     


    شما که حتما به مدیریت منابع انسانی سازمان اهمیت می دهید،

    برای آموزش مهارتهای منابع انسانی با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • کارمندان باانگیزه و خشنود؛ سرمایه ی ارزشمند یک سازمان

    کارمندان باانگیزه و خشنود؛ سرمایه ی ارزشمند یک سازمان

    مقدمه:

    منابع انسانی دارای نیازها و خواسته­ هایی انسانی هستند که صاحبان کسب وکارها در گونه ­های مختلف کسب وکار، برای استفاده بهتر و کارآمدتر از کارکنان سازمان  خود باید در اندیشه برآورده کردن این نیازها باشند. برآورده ساختن این نیازها انگیزه یا محرکی است که موجب ایجاد تمایل به انجام کار در کارکنان می ­شود. در این مقاله تعدادی از دلایل بی انگیزگی و نیز چند راهکار برای ایجاد و تقویت انگیزه در کارکنان پیشنهاد خواهیم داد.

    تعریف انگیزه چیست؟

    استیفن پی رابینز صاحب کتاب «مبانی رفتار سازمانی» می گوید: انگيزه، چرايي رفتار است.

    میل به کوشش فراوان در جهت تامین اهداف سازمان به گونه­ ای که این تلاش در جهت ارضای برخی از نیازهای فردي سوق داده شود. یعنی منابع انسانی یک کسب و کار، هيچ رفتاري را انجام نمي ­دهند مگر اینکه انگيزه ­اي يا نيازي محرک آن رفتار باشد.

     

    چگونه انگيزه را خلق و مدیریت کنیم؟

     نكته­ ی اصلي در این بحث اين است كه بدانيم چه چیزهایی كاركنان را بر می ­انگیزاند. بدون شک، وعده و وعيد مديران بخودی خود این کارکرد را ندارد و در واقع لازم است محيطي فراهم شود که در آن انگیزه تأمین و تقويت ‌شود. اما، چگونه می­ توانیم به بهترین شکل ممکن مشکل را پیدا کنیم؟

     

    راه­های ایجاد و افزایش انگیزه در منابع انسانی:

     

    1-تقویت اعتماد به نفس

    فقدان اعتماد به نفس زماني رخ مي‌دهد كه انتظارات مدیر از سطح عملكرد کارکنان غيرواقعي بوده، حجم كارهای واگذارشده به طور غیر عادی زياد باشند و کارکنان آموزش کافی ندیده باشند. اگر كارمندي اقرار می­ کند که «اگر همه چيز خوب پيش برود، گمان مي‌كنم كه احتمالاً از عهده كار بربیايم» نشانه­ ای است از این كه كارمند ما مشكل اعتماد به نفس دارد. و چون به این باور رسیده كه نمي‌تواند كاری را انجام دهد، بخصوص اگر مدیر شرایط ابراز این موضوع را فراهم نکرده باشد، همیشه دنبال فرصتی است که از كار خود کم بگذارد و يا در مواقعی آن كار را با دودلي انجام ‌دهد.

    مدير مي‌تواند به هر یک از کارکنانش کاری را واگذار کند که ذاتاً توانایی و تمایل به انجام بهینه آن را دارد و به این روش در او ایجاد انگیزه کند.

     

    2- احساس اطمينان در محیط کار

    برقراری تناسب بین پاداش و عملكرد كاركنان برخي اوقات تبعات نامساعدي را در پي دارد. ارائه پاداش به عملکرد بالا آسان است، ولي دريغ كردن پاداش یا اعمال جریمه برای کاركناني كه ضعيف عمل مي‌كنند، اغلب با ایجاد نارضایتی همراه است.

    با سوق دادن روند به سمت دریافت پاداش بیشتر در ازای عملکرد بهتر، موضوع را به درستی مدیریت کنیم.

     

    3- احساس رضايتمندی

    وقتی كاركنان به هر دلیل از نتايجي كه به دست مي‌آورند احساس رضايت نکنند. معقول و منطقي نيست كه باز هم سخت كار كنند.  برخي كاركنان كارهاي معين و ثابت را ترجيح مي‌دهند، در حالي كه عده‌اي ديگر با تنوع كاري ارضاء مي‌شوند. در این بخش بعضی از ابزارهای ایجاد حس رضایتمندی را معرفی می­ کنم.

     

    3-1- پاداش مالی: اعطای پاداش نقدی آن هم به شکل مناسب و عادلانه در جای خود یکی از موثرترین راه های ایجاد و تقویت انگیزه است.

     

    3-2- اغنای شغلی: گاهی لازم است از اول تا آخر یک کار به عهده یک کارمند گذاشته شود بطوری که کارمندان، نتیجه­ ی کار خود را مشاهده نمایند. این کار باعث افزایش حس اهمیت و اعتباربخشی به کار کارمند می شود.

     

    3-3- حذف یکنواختی کار: حذف یکنواختی کار ، احساس سستی و بی اهمیتی را از بین می برد و شخص به خاطر احساس خوبی که از کار به او دست می دهد، باانگیزه و انرژی فراوان به کار می پردازد.

     

    3-4- ایجاد گردش شغلی: اگر شرایطی فراهم سازیمکه کارکنان ما بتوانند شغل های مختلف مرتبط با هم و از یک جنس را تجربه کنند و در آن مهارت ولو نسبی کسب کنند، کارکنان ما با مشاغل بیشتری آشنا شده و در کار خود از تنوع و گوناگونی بالاتری برخوردار می شوند و بدینوسیله انگیزه کار در آنان تقویت می شود.

     

    3-5- تعدیل ساعت کار: منظور از تعدیل در ساعت کار کاهش زمان الزام کار کارکنان برای نگهداشت کارکنان ارزشمند، وفادار و دلسوز است. گاهی کارکنان ما با مشکلاتی مواجهند که ناچار باید زمانهایی از ساعت کار خود را به حل آن مشکلات تخصیص بدهند. با لحاظ شروطی می­ توان این امکان را برای شان فراهم کرد که با برخورداری از ساعات فراغت بیشتر در آن مقطع زمانی، نسبت به حل مشکلات خود اقدام کرده و پس از آن با انگیزه ­ای افزون به کار خود مشغول شوند.

     

    3-6-مشارکت دادن در کار: کارکنان رده های مختلف سازمان می­ توانند در تصمیم­ گیری­ های حوزه­ ی کاری خود مشارکت داده شوند. آنها احتمالاً، با توجه به تخصص و تجربه ای که درباره شغل خود دارند، قادرند تصمیم هایی برای افزایش بهره وری بگیرند. اشتراک مساعی، نشانه­ ی قدرشناسی مدیر از کارکنان است و بنابراین منجر به انگیزش می شود.

     

    فنون پیشنهادی نتیجه­ ی مطالعات و تجربیات چند ساله­ ی نویسنده در حوزه­ ی مشاوره به سازمانها و کسب و کارها است. طبیعی است صاحبان رده های بالای مدیریت کسب و کارها، از مشکلات انگیزشی کارکنان سازمان خود آگاهی دارند و به فراخور نیاز می­ توانند از بین راهکارهای عرضه شده مناسب­ ترین راهکارها را انتخاب نموده و با اتخاذ شیوه­ های مناسب اجرای آنها بر مشکلات انگیزشی کارکنان خود فائق گردند.


    این مقاله را برای بخش کسب و کار ماهنامه ی «موفقیت» نوشته ام که در شماره ی بهمن ماه 1400 به چاپ رسیده است.


    شما که حتما به انگیزش و ارتقاء  فروشندگان خود اهمیت می دهید،

    برای ارتقاء تیم فروش با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • مستندسازی چگونه موجب انتقال دستاوردها می شود؟

    مستندسازی چگونه موجب انتقال دستاوردها می شود؟

    مقدمه:

    چرا مستندسازی اهمیت دارد؟

    در بسیاری مواقع جایگزینی افراد یا انتقال کارها بین افراد رخ می دهد ولی یا کار از هم می پاشد یا انجام می شود ولی دیگر کیفیت سابقش را ندارد.

    این موضوع بهانه ای است برای اینکه از مستندسازی بنویسم.

     

    تعریف «مستندسازی» چیست؟

     

    مستند سازی یعنی ثبت، گردآوری، تنظیم و تدوین، دسته بندی و نگهداری اطلاعات و مفاهیمی که از فرآیندی هدفمند حکایت می کنند.

     

    از منظری دیگر می توان گفت: مستندسازی برقراری رابطه اسنادی بین اقدام های مختلف یک فعالیت یا مجموعه ای از فعالیت هاست.

     

    یعنی در مستندسازی، کسی که تجربه ی عملیاتی در خصوص اجرای فعالیتی دارد، مراحل مختلف انجام فرآیند مذکور را به ترتیب از ابتدا تا انتها ثبت و ضبط می کند. بدین ترتیب دیگران با مرور و به کارگیری آن نوشته های ثبت و ضبط شده می توانند همان فعالیت را – اگر، نه بدون مشکل – دست کم با کمترین میزان مشکل و چالش ناشی از بی تجربگی به انجام برسانند.

     

    همین فرآیند ثبت و ضبط، خودش نیاز به آموزش و یادگیری دارد. منظورم این است که هر نوع ثبت و ضبطی نمی تواند یک مستندسازی درست و کاربردی باشد.

     

    چند نکته ی مهم درباره ی  مستندسازی:

    1- متوجه نقطه ی شروع فرآیند باشیم.

    لازم است در مستندسازی متوجه این مهم باشیم که گاه فرآیند اجرای عملیاتی که داریم مستندش می کنیم از جایی خیلی عقب تر از آن چه ما به ذهن مان می رسد آغاز می شود. لازم است آن مراحل هم در مستندسازی آورده شوند.

     

    2- مراقب فعالیتها و زیرفعالیتهای روتین باشیم.

    ممکن است ما در مرور کارها و فعالیت های محوله مان بخش یا بخش هایی را به سبب این که به شکل روتین انجام می دهیم، به عنوان یک مرحله ی ضروری و مهم از فرآیند مورد نظر به خاطر نیاوریم.

    این یعنی باید دقت کنیم جزء به جزء فعالیت ها، وظایف و مراحل عملیات را یادداشت و چگونگی انجام شان را ثبت و ضبط کنیم.

     

    3- حواس مان باشد برای چه کسی می نویسیم؟

    در مستندسازی مثل هر محتوای دیگری باید متوجه این نکته باشیم که ما برای خودمان نمی نویسیم.

    ما فعالیت مان را برای شخص دیگری مستند می کنیم که حتی ممکن است او را  نشناسیم چه رسد به این که زبان مشترک پیدا کرده باشیم و آن شخص دیگر معنای واژگان مدنظرمان را با همان معنایی که مدنظر ماست بفهمد و ادراک کند.

     

    4- فعالیتهای قبل و بعد را فراموش نکنیم.

    اغلب فعالیت ما یک آغازی دارد که معمولاً از خروجی فعالیت دیگران می آید و یک پایانی دارد که می تواند آغازی باشد برای فعالیت نفر بعدی.

    بنابراین نوع رابطه ی کاری ما و شکل و نحوه ی برقراری ارتباط با آن افراد و مبادلات و تعاملات کاری مان با آنها هم باید در مستندسازی آورده شد.

    گرچه ممکن است آن را بخشی از فعالیت مربوطه ندانیم.

     

    نکته در اینجا است که قرار است کس دیگری که تقریبا نمی دانیم کیست، مستند ما را در اختیار بگیرد و تقریبا بدون نگرانی و ایراد ناشی از بی تجربگی در آن فعالیت خاص، شروع کند به انجام فعالیتی که ما تجربه ی انجامش را داشته ایم، نه او.

    در این مسیر، ما غالباً از صفر شروع نمی کنیم و صد را هم تحویل نمی دهیم.

     

    فرآیندی هست که زنجیره وار انجام می شود و ما یکی از حلقه های آن زنجیر را تشکیل می دهیم. باید به نفر قبلی، نفر بعدی و آنچه در این زنجیره رد و بدل می کنیم  هم به گونه ای کارگشا و کاربردی بپردازیم.

    نهایتا، مستندسازی حلقه رابط بین یادگیری فردی و یادگیری سازمانی هم هست.

     


    شما که حتما به ارتقاء ساختارها، فرآیندها و ساز و کارهای کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای آموزش و اجرای  مستندسازی با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.


     

  • نکته ای مهم از جان سی ماکسول

    نکته ای مهم از جان سی ماکسول

    این نکته ی مهم از جان سی ماکسول است:

    «اکثر مردم می خواهند به بالاترین حد توانایی های خود برسند.

    کودکان بسیاری، می خواهند وقتی که بزرگ شدند رئیس جمهور بشوند.

    آنها که به تجارت علاقه مندند، می خواهند مدیر کل و صاحب یک شرکت بشوند.

    کمتر کسی هست که بخواهد متوسط باشد.

    با این وجود، تنها عده ی کمی هستند که به اوج می رسند و قله ها را فتح می کنند.

    نکته ی مهم این است:

    در همان موقعیتی که هستید به قله ها برسید؛ برای رسیدن به قله لازم نیست بالاترین مقام سازمان را داشته باشید.»


    از کتاب:
    یادداشت های روزانه ی جان سی ماکسول
    ترجمه: شاهین برادران
    نشر: ابوعطاء.

    ماکسول، متولد  سال 1947 و اصالتاً استرالیایی است. در آمریکا تحصیل کرده و نویسنده ی معتبری در حوزه ی «رهبری» است.


    شما که به ارتقاء عملکرد کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای رزرو وقت مشاوره و آموزش با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.

  • کارشناسی بدون جسارت نمی شود

    کارشناسی بدون جسارت نمی شود

    یکی از نکات مهم در حیطه ی وظایف کارشناسان سازمانها این است که آنها برخلاف بقیه ی کارکنان سازمان باید از غرغر کردن و نق زدن و شکوه و شکایت های معمول سازمانی بر حذر باشند.

    ✍ این رفتارها از نظر یک کارشناس حرفه ای، بی خاصیت ترین کار است.

     

    آنچه در اصل کارشناسان به عهده دارند، انعکاس درست و اثربخش اشتباهات و کاستی ها و انحرافات به مدیران است.

    پس، باید بلد باشند داده های درست را گردآوری کنند، ابزارهای مناسب را به کار بگیرند، به شیوه ای کاربردی گزارش بنویسند و نقاط حساس ماجرا را شرح بدهند.

    اینها ملزومات نرم افزاری و سخت افزاری کار است؛ اما، یک چیز دیگر هم لازم است و آن چیزی نیست جز «جرات» و «جسارت» طرح نواقص، کاستی ها و اشتباهات.

    شاید مدیران همیشه از این موضوع استقبال نکنند و نگاه غضب آلود نصیب کارشناس بشود. ولی به هر حال، پذیرش این مسئولیت خطیر و تهیه ی چنین گزارشی با چنین ویژگی ها، کار کارشناسان ‌حرفه ای است.

    در طرف دیگر داستان، استقبال کردن و فهمیدن و ترتیب اثر دادن، کار مدیری است که سفارش داده یا گزارش برای او تهیه شده.

     

    یک کارشناس کاربلد، استقلال حرفه ای اش را به هیچ بها و بهانه ای نمی فروشد.


    شما که به ارتقاء عملکرد کارشناسان و کسب و کار خود اهمیت می دهید،

    برای رزرو وقت مشاوره و آموزش با «گروه مشاوره، آموزش و تحقیقات بازار خوشه چین» تماس بگیرید.